نماز من نمازِ عاشقانه‌ست

نماز من نمازِ عاشقانه‌ست دعای من دعای عارفانه‌ست نماز و روزه و ناز و نیایش برای دیدن رویش بهانه‌ست عبدالغفور آرزو

ادامه مطلب

چشمان منتظر

چشمان منتظر ————- با وزش نسیم سحرگاهی می‌گشایم چشمان منتظرم را و خیره می‌شوم بر ابرهای شتابان؛ و با درهم آمیزی ابرهای سیاه و سفید…

ادامه مطلب

کاش اگر…

کاش اگر… کاش اگر آشفته گردد اشک گلگون سر کشد حسرتِ پنهان دل با آه موزون سر کشد دل درونِ سینه‌ام از سوز مخفی گشت…

ادامه مطلب

ای کهن‌خطّه‌ی خونین

ای کهن‌خطّه‌ی خونین زیر آوار تویی و‌ منم آواره‌ترین نکنم شکوه ازین چرخه‌ی مکّاره‌ترین؟ گر چه بر مرگ تو‌ می‌نالم و می‌مویم زار کس نداند…

ادامه مطلب

هوش مجازی

هوش مجازی مستی نیم نگاه تو چنان مستم کرد که در آیینه‌ی سرسبز فنا هستم کرد صورت‌آرای تجلّی شده انسان ای دوست شده تا جان…

ادامه مطلب

فوران اشک

فوران اشک ——— قدم می‌زنم در هوای تازه و تر در میان درختان انبوه عبور می‌کنم از کنار مردمانی که در حال می‌زیند و نمی‌شناسند…

ادامه مطلب

دل و دین را به ایما می‌فروشم

دل و دین را به ایما می‌فروشم به آن آیینه‌سیما می‌فروشم نگارم روزه دارد، روزه‌ی عشق نمی‌داند که خرما می‌فروشم عبدالغفور آرزو

ادامه مطلب

دیار خسته و خونین

دیار خسته و خونین از هریوا، از دیاری خسته و‌ خونین سخن گفتن چه دشوار است واژگان گنگ اند، از تخیّل مانده تبخالی بحر باور…

ادامه مطلب

لبخند تصویر

لبخند تصویر بر سرانگشت خرد تا خامه تقریرِ زن است مستی آیینه از لبخند تصویرِ زن است آیه‌ی سبزِ تجلّی در بهارستان عشق جرعه‌ی از…

ادامه مطلب

پرواز در قفس

پرواز در قفس پرنده پر زد و‌ پرواز در قفس مانده شکست حسرت آواز در قفس مانده به پشت میله چنان زار زار می‌نالید نگاه…

ادامه مطلب

ذوق بی‌بادبان

ذوق بی‌بادبان می‌وزد باد و شاخه می‌جنبد ذوق بی‌بادبان برآشفته‌ست می‌کند با خدای خود نجوا: بیم موج است و ناخدا خفته‌ست ساحل از ماسه می‌شود…

ادامه مطلب

گریه‌ی تلخ

گریه‌ی تلخ آبی که آتش می‌زند اشکِ تو باشد دخترم ای اشک آتش‌زای تو فرهنگ گوهر پرورم آه تو شد آوای من، فریاد ناپیدای من…

ادامه مطلب

تبعیدشدگان

تبعیدشدگان ————— تبعید شدگانیم و همهمه‌ی عید؛ و تقطیع می‌کند ذهن برآشفته‌ام تبعید را؛ ‌و با تن تب‌کرده می‌مویم به یاد یار و دیارم؛ و…

ادامه مطلب

زلال لم‌یزلی

زلال لم‌یزلی ————- … و با فروهشتن زمان زمینه‌ی دل را آبی کن و با زمزمه‌ی عشق، زلال لم‌یزلی را ترانه بساز و با زیباترین…

ادامه مطلب

مدار مدارا

مدار مدارا و از برودت سرما کرخت شد منبر اسیر تاج و گرفتار تخت شد منبر نسیم مستی ایمان نمی‌وزد هرگز ز بس‌که غرق غبار…

ادامه مطلب

ای عشق، ای تجلّی مانا

ای عشق، ای تجلّی مانا لبخند بر لبان تو لبریز آتش است در دیده ام تلاطم اشکِ مشوّش است رنگین کمان عشق تو ای آسمان…

ادامه مطلب

ساقی عصیان

ساقی عصیان آسیای باورِ ما را اگر توفان بچرخاند هفت‌خوانِ اشتها را موج دسترخوان بچرخاند تا شود رنگین‌تر از رنگین‌ نوای میزبانی، هان! بوالحسن ما…

ادامه مطلب

موسیقی خدا

موسیقی خدا نشسته بود و کتابش کتیبه‌ی غم بود و سوگوارترین سوگوار عالم بود قلم به دیده‌ی او بود سر قلم کردن و چار فصل…

ادامه مطلب

تجلّی الهام

تجلّی الهام و بر لبان تو ‌لب می‌نهم شباهنگام که بامداد ستانم ‌به اوج مستی کام در آن دقیقه‌ی سرشار از حدیقه‌ی عشق شود ترنّم…

ادامه مطلب

جلوه‌ی مستور عشق

جلوه‌ی مستور عشق در سرشکم ققنس دل پر زد و‌ آتش گرفت مستی اسطوره‌سازم سر زد و آتش گرفت از فراسوی فراسو موج الهام‌آفرین با…

ادامه مطلب

سال نو ترسایی

سال نو ترسایی —————— در هوای تر فوران می‌کند ترواژه‌های سال نو ترسایی و در خودآگاهم ورق می‌خورد تورات و انجیل و فرقان؛ و با…

ادامه مطلب

تنهاتر از تنها

تنهاتر از تنها تنها تویی تنها منم، تنهاتر از تنها تویی مجنون‌تر از مجنون منم، لیلاتر از لیلا تویی لیلای من لیلاترین، در آسمان و…

ادامه مطلب

تنهاترین

تنهاترین آسمان دلتنگ و باران مست و من تنهاترین می‌کشد دلتنگی‌ام فریاد بی‌معناترین بار صد معنا به دوشِ معنیِ بی‌معنی‌ست با شهود دل نماید نشئه…

ادامه مطلب

سبو به‌دوش کرم

چند قطره اشک به یاد انسان والا و سخنور توانا روان‌شاد استاد عبدالکریم تمنا. سبو به‌دوش کرم چگونه خنده‌ی خورشید در زمین خفته چسان سپهر…

ادامه مطلب

نایاب ناب

نایاب ناب دل بر شرار مهر تو اشکِ کباب باد فریاد عاشقانه‌ی بی‌اضطراب باد با چرخش نگاه تو من موج می‌شوم چرخشت جاودانه‌ی نامت شراب…

ادامه مطلب

تنن تنای طبیعت

تنن تنای طبیعت بهار میهن من شد اسیر هارترین به انتظار تو دل می‌تپد، بهارترین ! کشد درخت تبرخورده‌ی کفن بر دوش، به بوم باور…

ادامه مطلب

جرعه نوش بی‌پروا

جرعه نوش بی‌پروا در هوای بارانی، باورِ طربناکم پر کشد به بالِ دل، عاشقانه ادراکم با خدا خودآگاهی، گرم پرسش و پاسخ تا فروتنی فرّ…

ادامه مطلب

سخن گُرگرفته

سخن گُرگرفته در گذاری که این بزنگاه است گازر عمر در گذرگاه است در پگاهی که عشق می‌جوشد رحمت آیینه‌دار بی‌گاه است آن‌که دل دارد…

ادامه مطلب

نیرنگ رنگ

نیرنگ رنگ نشسته بود و بر آشفته، نی‌لبک خاموش و در نگاه پریشیده مردمک خاموش هزار سینه نوا در گلوی دل موّاج و بر لبان…

ادامه مطلب

جنبش دلتنگی

جنبش دلتنگی ——- این زمین‌جنبان نیست، جنبش دلتنگی هرات است؛ و بی‌تابی هریوازادگان خفته در خاک، می‌پیچد در گسل تاریخ: نمی‌ترسند از مرگ آزادگان چنین…

ادامه مطلب

سرود یخ‌زدگی

سرود یخ‌زدگی سکوت آدم برفی سرود یخ‌زد‌گی‌ست نماد کودکی‌مان نمود یخ‌زدگی‌ست تَرَک تَرَک زده لب‌های پینه‌بسته‌ی مان نشان همهمه‌ی ناستود یخ‌زدگی‌ست کرخت گشت سرانگشت عالم…

ادامه مطلب

نگاه خدا

نگاه خدا …و با نگاه خدا زندگی کن و هو زن و با فراست دل بوسه بر فراسو زن منم تجلّی عشق و جلال لم‌یزلی…

ادامه مطلب

چامه‌‌ی توفانی

چامه‌‌ی توفانی هوا توفانی و توفنده‌تر باشد دل تنگم نگاهم سخت بارانی‌ست نوا در خشک‌نایم نوحه‌آهنگ است و می‌لرزد خموشی بر لبان خسته‌ی بیتاب نگاهم…

ادامه مطلب

شنا در رؤیا

شنا در رؤیا ———— هیچ پرنده‌ای پر نمی‌زند در خانه‌ی مان پُر از چهچه است خانه‌ی پُر از گل و گیاه همسایه و لبالب می‌شوم…

ادامه مطلب

هرات تمدن‌ساز

هرات تمدن‌ساز ———- بر سرانگشتان طبعم واژگان موم است سیر پرواز خیالم تا فراسوی فراسوهاست جرأت اندیشه‌ام پهنا و اوجِ بی‌کران دارد می‌سرایم یک غزل…

ادامه مطلب

چامه‌ی سبز خرد

چامه‌ی سبز خرد قامتِ خم‌گشته را در زیر سروی راست کرد از جوانان وطن آزاده‌ای درخواست کرد تا سرانگشت خرد نقّاد شد، تدبیر پیر موی…

ادامه مطلب

سوگوارترین شهر

سوگوارترین شهر قسم به همّت آزاده سوگوار هری‌ست و سوگوارترین شهر روزگار هری‌ست سه‌تار خسته ندارد ترنّم روشن به چشم باور فرزانه صبح تار هری‌ست…

ادامه مطلب

هی‌هق گریه

هی‌هق گریه خواب دیدم که باز می‌گردم در هریوای آسمان‌آبی سوسن و سرو و سبزه می‌رقصند با سرور و سرود شادابی کودکان شاد و بانوان…

ادامه مطلب

چلّه شب

چلّه شب شب یلدا شب خورشیدزایی‌ست نماد مردمانِ آریایی‌ست درین تاریک‌شب با تار و طنبور کنم ماهور را لبریز از هور درخشد مشعل از هر…

ادامه مطلب

غزال زخمی

غزال زخمی ———- سپیده‌دم شد و آهسته آفتاب دمید کنار پنجره لبریز از غزل گردید ز هر کرانه تجلّی جمال می‌پاشید به ذوق شاعر شوریده،…

ادامه مطلب

واژه‌های تشنه

واژه‌های تشنه باور بارانی ام را بامدادی باد برد عزّت و آزادگی را زاده‌ی بیداد برد رهزن شب‌باره تا شد پهره‌دار آفتاب تا سحرگه روشنی…

ادامه مطلب

در کوچه‌های خسته‌ی فوشنج

در کوچه‌های خسته‌ی فوشنج ———— در کوچه‌باغ‌های هریوا دیگر صدای نی‌لبکی نیست بر شاخه‌های سبز درختان هان! لانه‌ی پرنده‌گکی نیست آبی آسمان شده خونین وحشی‌تر…

ادامه مطلب

غصّه‌ی ناسروده

غصّه‌ی ناسروده می‌زنم داد و سخت خاموشم، غصّه‌ی ناسروده‌ی دردم قصّه‌ی ناتمام دلتنگی، روح آتش‌گرفته‌ی سردم گردبادی تنوره زد در دل، اشک و آهم رمیده‌گردابی‌ست…

ادامه مطلب

رموز روزه و راز بزرگی

رموز روزه و راز بزرگی بود اندیشه‌پرداز بزرگی شنیدم در نمازِ بی‌نیازی شباهنگام، آواز بزرگی عبدالغفور آرزو

ادامه مطلب

خنده‌ی خورشیدی

خنده‌ی خورشیدی آسمان منتظر خنده‌ی خورشیدی تست و‌ سه‌تارم همه شب مویه به یاد تو کند پر پرواز مرا باز کند گیسویت خرمن زلف تو…

ادامه مطلب

فریاد بی‌صدا

فریاد بی‌صدا ———- احساس همدلی می‌کنم با همه‌ی پرندگان؛ و می‌آویزم قفسه شکسته را بر دار؛ و می‌سرایم سرود پریدن را پیوسته؛ و می‌شمارم چهچه‌های…

ادامه مطلب

یادش بخیر !

یادش بخیر ! هو زنیم هو در چلّه شب به یاد تو من چلّه می‌کشم در هر دری که باز بود کلّه می‌کشم بر عرش…

ادامه مطلب

دُرّ دری

دُرّ دری مادرم لالایی‌ات دُرّ دری‌ست دُرّ دریای محبت مادری‌ست چامه‌ی چشمم زند مستانه موج اشتیاق ناله دریا‌پروری‌ست گویش از گهواره گیرد رنگ شوق این…

ادامه مطلب

کتیبه‌ی آزادی

کتیبه‌ی آزادی در بزنگاهی که مارها اندیشه‌خوار اند؛ و دوشیزگان داربردوش، فریدون بی فرّ است و کاوه بی پتک، های گُردآفرید! گُر گرفته بخوان کتیبه‌ی…

ادامه مطلب

یک سجده دل

یک سجده دل مستی کنم به بزم غزل‌آفرین خدا ! تا دل شود تجلّی عرشِ برین خدا هو می‌زنم و صوفی دل می‌کند سماع، مجذوب…

ادامه مطلب