ساغر پر زشرابم خودت میدانی

ساغر پر ز شرابم خودت میدانی گهی آتش گهی آبم خودت میدانی عطش ات از لبم افزوده شود شکل مر موز سرابم خودت میدانی حذر…

ادامه مطلب

ستاره آسمان را می سراید

ستاره آسمان را می سراید سکوت شبروان را می سراید به روی شانۀ زخمی باغی پرستو آسیان را می سراید مژگان ساغر شفا

ادامه مطلب

کابل

کابل باز میگر د د غمین و خسته ای نا مرادی بال و پر بشکسته ای از تعلق ها چو من بگسسته ای صید ی…

ادامه مطلب

نگاهت در نگاهم خانه سازد

نگاهت در نگاهم خانه سازد شراری گونه ام را می نوازد ز تاکستان سبز چشم هایت دلم خون می خورد، جان می گدازد مژگان ساغر…

ادامه مطلب

در نبود تو بغض می پیچد

در نبود تو بغض می پیچد از دلم تا ته گلویم را چندشم میشود ز حضرت باد بزند بوسه تار مویم را مژگان ساغر شفا…

ادامه مطلب

بهانه

بهانه بـــرای شوق زخــــود رفتنــم بهــــانه تـویـی همیشه سرخوش صد بیت عاشقانه تو یـی چــو باد بــر زنــدم زلف و واژگــــون سازد بگو به باد…

ادامه مطلب

اثر ناب

اثر ناب باورنمی کنم که تو بی تاب میشـــــوی یا میروی و دختر مهتـــــاب میشــــوی چون شبنمی که روی گلی اوفتاده است بر روی گل…

ادامه مطلب

سر حد رنج من ای دوست نمی دانی تو

سر حد رنج من ای دوست نمی دانی تو از چی بر گریه تلخم همه حیرانی تو توبیا قرض بته بودن خود را یک دم…

ادامه مطلب

عید قربان

عید قربان نگارا عید قربان است قر بانت شوم یا نه ؟ نگفتی جان من آیا که مهما نت شوم یانه ؟ برای طوف کو…

ادامه مطلب

نصیب من

نصیب من زهر چه نا ا میدی غم نصیب من ز دنیا دیده یی پر نم نصیب من سعادت سر بلندی ها نصیب تو ولی…

ادامه مطلب

دیشب درون باغ بی درخت

دیشب درون باغ بی درخت خواب های تابستانی خاطرم مادرم را دیدم که از من انار میخواست و جنازه های بی روحی را که سر…

ادامه مطلب

بی احترامی

بی احترامی تا سر دچار آفتِ تنهایی ام عزیز سرد است چـــای سبز شکیبایی ام عزیز تا کــــی به پیش پای دلم سنگ می نهی…

ادامه مطلب

ابر های خشک

ابر های خشک بنشسته به انتظــــار تا کی باشـــم بی مـژدهء نو بهــــار تا کی باشــم این ابرسیه زآه من خشک شدست من تشـنهء جویبــار…

ادامه مطلب

سرحد رنج من ای دوست نمی دانی تو

سرحد رنج من ای دوست نمی دانی تو از چی بر گریه تلخم همه حیرانی تو تو بیا قرض بته بودن خود را یک دم…

ادامه مطلب

قهر

قهر این شعر را بدست خودم پاره میکنم نامت زشهر شعر خود آواره میکنم خط میزنم بر و ی تمام نوشته ها اشعار خود چو…

ادامه مطلب

نام من ساغر نیست

نام من ساغر نیست این یکی عارییت است نام من وام ادا ناشدنیست اسم من قرض تمام معنیست من از این نام تبه گردیدم ساغرم…

ادامه مطلب

خزان

خزان بیا که بـــاز شــــدم سخــت ناتـــــوان بـــی تــــو بیا کـــــــه مردم ومن رفتـــم از جهــان بــــی تو چو اشک از ســـــر مـــــژگـــــان فـــتادم ورفتــم…

ادامه مطلب

بهار

بهار باز بهار میرسد درد دلم تو چاره کن شعله آشکار را با نگهی نظاره کن وا ی بها رمن توئی بار دگر زراه دور…

ادامه مطلب

یک آسمان ابر پر از دود میشوم

یک آسمان ابر پر از دود میشوم از دست رفته کشته و نابود میشوم از راه نارسیده و از درد ناصبور چون آنکه مُرد و…

ادامه مطلب

شب آدینه

شب آدینه این شعر نیست، این غم دیرینه مـــن است انبارآتشی ست کـــه درسینـــــه ی منســـت این خنده نیست اینکه مرا بر لب است باز…

ادامه مطلب

گر خدا اینست او را بنده ام

گر خدا اینست او را بنده ام از خطا و سهو خود شرمنده ام لا الا اله الله اش گفته ام روز ها ویا چو…

ادامه مطلب

همیشه در دسترس نباش

همیشه در دسترس نباش همیشه که در دسترس باشی ازت فاصله میگیرند به خودت احترام بگذار همیشه در دسترس نباش مژگان ساغر شفا مژگان ساغر…

ادامه مطلب

خراب کن

خراب کن خراب کن به سرم چتر سبز دنیا را بگو که دوست ندارم ،تو شاه زن هارا بگو به دست خودت قیله قیله می…

ادامه مطلب

به روان پاک اجمل نقشبندی

به روان پاک اجمل نقشبندی الا ای ملت خوابیده و خاموش سر از بالین خود بر دار که امشب باز محشر شد تنی در خون…

ادامه مطلب

یک جنون بی رقم معتاد می سازد مرا

یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا مست می سازد مرا دل شاد می سازد مرا گاه شور بیخودی را در دلم جا می…

ادامه مطلب

سکوتی زان شب نامرد مانده

سکوتی زان شب نامرد مانده شراری از نوای درد مانده به روی لاله زار چشم هایم فقط چند بوسۀ ولگرد مانده مژگان ساغر شفا

ادامه مطلب

مرا شبیه هوای بهار رسم بکن

مرا شبیه هوای بهار رسم بکن شبیه داغ دل لاله زار رسم بکن مرا شبیه دلت صاف و ساده باور کن و یا شبیه بتان…

ادامه مطلب

و چشمم کو رگر با تو سر جنگ و ستم گیرم

و چشمم کو رگر با تو سر جنگ و ستم گیرم و یا من خاطرت را در دل و این دیده کم گیرم نگو دیگر…

ادامه مطلب

خبر مرگ

خبر مرگ رو زگارانی میرسد از راه روزگارانی سیاه روزگارانی که در ان هنگام می فتد پا از گام روزگارانی که در آن هنگام؛اسب چو…

ادامه مطلب

بودا

بودا من کی ام یا تو کی ای یا این چیست؟ یا این کیست؟ این فضایی اندود…. این خدایی که سرود آیه ای درد آلود…

ادامه مطلب

از رفتنم به بلخ خبر دار کس نبود

از رفتنم به بلخ خبر دار کس نبود همچون من و حلاج سر دار کس نبود کی چای دیده ام زتو ای شاخهء نبات افسوس…

ادامه مطلب

سیب سرخ

سیب سرخ من قلبم را همچون سیبی سرخی در دستان تو مینهم تا در درون حوضچه ای خانه ی تان شست و شویش دهی من…

ادامه مطلب

مادر

مادر مادر مرو که سخت هراسان کنی مرا تر سان ز آمد آمد طو فان کنی مرا من امدم که شاد شوم د رکنار تو…

ادامه مطلب

همه گویند می آیی و لی کی باورم باشد

همه گویند می آیی و لی کی باورم باشد کجا قسمت بود یارب عزیزم در بر م باشد بزندان غمم در می کنی با بی…

ادامه مطلب

چرا قهری با من بی سبب مــیدان جنگ داری؟

چرا قهری با من بی سبب مــیدان جنگ داری؟ و بهر کشتنم القصه، صٌــــد تیرو تفنگ داری نمیگویی خطای سر زد از من یا تویی…

ادامه مطلب

این دردهای کهنه از اندوه باورها

این دردهای کهنه از اندوه باورها ناخن زده بر زخم ما دست جناورها من کشته دادم دین‌شان را بارور کردم از ختنه‌ی اعراب تا سر…

ادامه مطلب

یک آ سمـــا ن ابر پر از د و د میشوم

یک آ سمـــا ن ابر پر از د و د میشوم از دست رفتــه کشته و نابــود میشوم از راه نارسیــده و از درد نا…

ادامه مطلب

سرو جانم فدایی کوچه های خسته کابل

سرو جانم فدایی کوچه های خسته کابل مرنجانم که استم عاشق و دلخسته کابل ز شهر نو گرفته تا صفا ی کو ته ی سنگی…

ادامه مطلب

مادر مرا مپرس دلت از كجاست تنگ

مادر مرا مپرس دلت از كجاست تنگ تا این فضای غربت بی منتهاست تنگ مادر مكن خیال كه تنهایی ام کم است راهم سیاه و…

ادامه مطلب

هوایم سخت بارانی ست ای دوست

هوایم سخت بارانی ست ای دوست شب تاریک حیرانی ست ای دوست ز خورشید نگاهت دور ماندم دلم برف زمستانی ست ای دوست مژگان ساغر…

ادامه مطلب

چی می شد در میان چشمهایم خانه میکردی

چی می شد در میان چشمهایم خانه میکردی و یا در سایه ء گیسوی من کاشا نه میکردی اگر تنهایی ام را باور و احساس…

ادامه مطلب

به جان تو !

به جان تو ! شب رادچارصد گِله بودم،به جان تو یا شعر نا تمام سرودم ، به جان تو بیداری ام تمام نمی گشت دیر…

ادامه مطلب

وقتی بهار نمی آید

وقتی بهار نمی آید من ِ خود خواه من ِ مغرور من دیوانه را معذور دار امشب که امشب از برای انچه کردم آنچه گفتم…

ادامه مطلب

عشق من با بهار آمده بود

عشق من با بهار آمده بود با بهارا ن سبز و خرم شد شاخه بگرفت بارور هم شد دل من تا اسیر این غم شد…

ادامه مطلب

گوهر ناسوده

گوهر ناسوده اگــــــرنامـــم بلــــب آورده بـــــودي رقيبــــم را زرشــك آزرده بــــودي به وصفم شعر گرتو مي ســـــرودي رقيب مـــا الهــــــي مـــرده بـــــودي نپرسيــــدي زاحوالــــم تــــو…

ادامه مطلب

همسایه

همسایه با تکه تکه ی بدنم ساز جنگ زد همسایه سایه ی پسرم را به سنگ زد با قدرتی که داشت شعور مرا ربود تندیس…

ادامه مطلب

حادثه خونین کابل

حادثه خونین کابل آتش فگنده برسر بازار حادثه باتیشه می زند به سر یار حادثه هر بامداد پرده به خورشید می کشد شهر مرا نموده…

ادامه مطلب

این روز ها و خون من و گردن از شما

این روز ها و خون من و گردن از شما صد ها بهانه کردن و آوردن از شما سهوِ تو بود من که صمیمانه گفتمت…

ادامه مطلب

یعنی این !

یعنی این ! آیت عشق تو از بر شده ام یعنی این شاعر سبزه ء خاور شده ام یعنی این با همین پیرهن سرخ شدم…

ادامه مطلب

شبیخون انتظار

شبیخون انتظار در انتــظار، از دل ساغــر قــرار رفت از تن ، توان و حوصـلهء انتظار رفت تا از پیــــام ِ نامــد نت با خبــرشــدم…

ادامه مطلب