ماییم خریدار می کهنه و نو – حکیم عمر خیام

ماییم خریدار می کهنه و نو و انگاه فروشنده جنت به دو جو دانی که پس از مرگ کجا خواهی رفت می پیش من آر…

ادامه مطلب

در کارگه کوزه گری کردم رای – حکیم عمر خیام

در کارگه کوزه گری کردم رای در پایه چرخ دیدم استاد بپای میکرد دلیر کوزه رادسته و سر از کلۀ پادشاه و از دست گدای…

ادامه مطلب

بر دار پیاله و سبو ای دلجو – حکیم عمر خیام

بر دار پیاله و سبو ای دلجو بر گرد بگرد سبزه زار و لب جو کاین چرخ بسی قد بتان مهرو صد بار پیاله کرد…

ادامه مطلب

اندازۀ عمر بیش از شصت منه – حکیم عمر خیام

اندازۀ عمر بیش از شصت منه هر جا که قدم نهی به جز مست منه زان پیش که کاسه سرت کوزه کنند تو کوزه ز…

ادامه مطلب

می خور که بزیر گل بسی خواهی خفت – حکیم عمر خیام

می خور که بزیر گل بسی خواهی خفت بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت زنهار به کس مگو تو این راز…

ادامه مطلب

زین خانه که به صد نوا آمده ایم – حکیم عمر خیام

زین خانه که به صد نوا آمده ایم رفتند بسی ز ما و ما آمده ایم از رفته و آینده نگفته است کسی باید بکجا…

ادامه مطلب

با یار چو آرمیده باشی همه عمر – حکیم عمر خیام

با یار چو آرمیده باشی همه عمر لذات جهان چشیده باشی همه عمر هم آخر عمر رحلتت باید کرد خوابی باشد که دیده باشی همه…

ادامه مطلب

از جمله رفتگان این راه دراز – حکیم عمر خیام

از جمله رفتگان این راه دراز باز آمده کیست تا به ما گوید راز پس بر سر این دو راهۀ آز و نیاز تا هیچ…

ادامه مطلب

گر شاخ بقا ز بیخ بختت رُستست – حکیم عمر خیام

گر شاخ بقا ز بیخ بختت رُستست ور بر تن تو عمر لباسی چُستست در خیمه تن که سایه بانی است ترا هان تکیه مکن…

ادامه مطلب

خورشید سپهر بی زوالی عشق است – حکیم عمر خیام

خورشید سپهر بی زوالی عشق است مرغ چمن خجسته فالی عشق است عشق آن نبود که همچو بلبل نالی هر گه که بمیری و نه…

ادامه مطلب

تا در تن تست استخوان ورگ و پی – حکیم عمر خیام

تا در تن تست استخوان ورگ و پی از خانۀ تقدیر منه بیرون پی گردن منه ارخصم بود رستم زال منت مکش ار دوست بود…

ادامه مطلب

آن لعل در آبگینۀ ساده بیار – حکیم عمر خیام

آن لعل در آبگینۀ ساده بیار وان محرم و مونس هر آزاده بیار چون می دانی که مدت عالم خاک باد است که زود بگذرد…

ادامه مطلب

ماه رمضان چنانکه امسال آمد – حکیم عمر خیام

ماه رمضان چنانکه امسال آمد بر پای خرد بند گران آمد ای بار خدای خلق را غافل ساز تا پندارند که ماه شوال آمد د…

ادامه مطلب

در دایره سهر نا پیدا غور – حکیم عمر خیام

در دایره سهر نا پیدا غور می نوش به خوشدلی که دور است بجور نوبت جو بدور تو رسد آه مکن جا می است که…

ادامه مطلب

ایام جوانی است و شراب اولیتر – حکیم عمر خیام

ایام جوانی است و شراب اولیتر با خوش پسران باده ناب اولیتر این عالم فانی چو خراب است و یباب از باده در و مست…

ادامه مطلب

از رنج کشیدن آدمی حُر گردد – حکیم عمر خیام

از رنج کشیدن آدمی حُر گردد قطره چو کشد حبس صدف دُر گردد گر مال نماندسر بماند بجای پیمانه چو شد تهی دگر پُر گردد…

ادامه مطلب

ما عاشق و آشفته و مستیم امروز – حکیم عمر خیام

ما عاشق و آشفته و مستیم امروز در کوی بتان باده پرستیم امروز از هستی خویش بکلی رسته پیوسته بمحراب الستیم امروز نن له هر…

ادامه مطلب

خوش باش که پخته اند سودای تو دی – حکیم عمر خیام

خوش باش که پخته اند سودای تو دی فارغ شده اند از تمنای تو دی قصه چه کنم که بی تقاضای تودی دادند قرار کار…

ادامه مطلب

با تو بخرابات همی گویم راز – حکیم عمر خیام

با تو بخرابات همی گویم راز به زانکه کنم بی تو بمحراب نماز ای اول و آخر همه خلقان تو خواهی تو مرا بسوز و…

ادامه مطلب

گر چه غم و رنج من درازی دارد – حکیم عمر خیام

گر چه غم و رنج من درازی دارد عیش و طرب تو سرفرازی دارد بر هردو مکن تکیه که دوران فلک در پرده هزار گونه…

ادامه مطلب

دا رنده چو ترکیب طبایع اراست – حکیم عمر خیام

دا رنده چو ترکیب طبایع اراست از بهر چه اوفگندش اندر کم کاست گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود ور نیک نیامد این…

ادامه مطلب

با بط میگفت ماهی در تب و تاب – حکیم عمر خیام

با بط میگفت ماهی در تب و تاب باشد که به جوی رفته باز اید آب بط میگفت که چون من و تو گشتیم کباب…

ادامه مطلب

یکدست بمصحفیم و یکدست بجام – حکیم عمر خیام

یکدست بمصحفیم و یکدست بجام گه مرد حلالیم و گهی مر حرام ماییم درین گنبد فیروزه رخام نی کافر مطلق نه مسلمان تمام هم د…

ادامه مطلب

کردیم دگر شیوهء رندی آغاز – حکیم عمر خیام

کردیم دگر شیوهء رندی آغاز تکبیر همی زنیم بر پنج نماز هر جا که پیاله ایست ما را بینی گردن چو صراحی سوی او کرده…

ادامه مطلب

خواهی که اساس عمر محکم یابی – حکیم عمر خیام

خواهی که اساس عمر محکم یابی روزی بعالم دل خرم یابی فارغ منشین ز خوردن باده و می تا لذت عمر خود دمادم یابی که…

ادامه مطلب

این کوزه که آبخورۀ مزدوری است – حکیم عمر خیام

این کوزه که آبخورۀ مزدوری است از دیدۀ شاهست و دل دستوری است هر کاسه می که بر کف مخموری است از عارض مستی و…

ادامه مطلب

یک چند به کودکی به استاد شدیم – حکیم عمر خیام

یک چند به کودکی به استاد شدیم یک چند ز استادی خود شاد شدیم پایان سخن شنو که ما را چه رسید از خاک در…

ادامه مطلب

گر باده خوری تو با خردمندان خور – حکیم عمر خیام

گر باده خوری تو با خردمندان خور یا با صنمی لاله رخ خندان خور بسیار مخور ورد مکن فاش مساز اندک خور و گه گاه…

ادامه مطلب

خشت سر خم ز مملکت جم خوشتر – حکیم عمر خیام

خشت سر خم ز مملکت جم خوشتر بوی قدح از غذای مریم خوشتر آه سحری ز سینه خماری از ناله بوسعید و ادهم خوشتر د…

ادامه مطلب

ای دوست غم جهان بیهوده مخور – حکیم عمر خیام

ای دوست غم جهان بیهوده مخور بیهوده غم جهان فرسوده مخور چون بود گذشت و نیست نابود پدید خوش باش و غم بوده و نابوده…

ادامه مطلب

هر دل که اسیر محنت اوست خوشست – حکیم عمر خیام

هر دل که اسیر محنت اوست خوشست هر سر که غبار سر آن کوست خوشست از دوست بناوک غم آزرده مشو خوش باش که هر…

ادامه مطلب

عمرت چه دو صد بود چه سه صد چه هزار – حکیم عمر خیام

عمرت چه دو صد بود چه سه صد چه هزار زین کهنه سرا برون برندت ناچار گر پادشهی و گر گدای بازار این هر دو…

ادامه مطلب

چون هست زمانه در شتاب ای ساقی – حکیم عمر خیام

چون هست زمانه در شتاب ای ساقی برنه بکفم جام شراب ای ساقی هنگام صبوح قفل از در بکشای تعجیل که آمد آفتاب ای ساقی…

ادامه مطلب

ای دل همه اسباب جهان خواسته گیر – حکیم عمر خیام

ای دل همه اسباب جهان خواسته گیر باغ طربت به سبزه آراسته گیر و آنگاه بر آن سبزه شبی چو شبنم بنشسته و بامداد برخاسته…

ادامه مطلب

هر لذت و راحتی که خلاق نهاد – حکیم عمر خیام

هر لذت و راحتی که خلاق نهاد از تهر مجر دان در آفاق نهاد هر کس که ز طاق منقلب گشت بجفت آسایش خود ببرد…

ادامه مطلب

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است – حکیم عمر خیام

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است دریاب که هفتۀ دیگر خاک شده است می نوش و گلی بچین که تا در نگری گل…

ادامه مطلب

چون آگهی ای پسر ز هر اسراری – حکیم عمر خیام

چون آگهی ای پسر ز هر اسراری چندین چه خوری بیهوده تیماری چون می نرود باختیارت کاری خوش باش درین نفس که هستی باری چې…

ادامه مطلب

ای باده تو شربت من رسوایی – حکیم عمر خیام

ای باده تو شربت من رسوایی چندان بخورم ترا من شیدایی کز دُور مرا هر که ببیند گوید ای خواجه شراب از کجا میآیی دا…

ادامه مطلب

هر یک چندی یکی بر آید که منم – حکیم عمر خیام

هر یک چندی یکی بر آید که منم با نعمت و با سیم و زر آید که منم چون کارک او نظام گیرد روزی ناگه…

ادامه مطلب

صد خانه ز خوناب دلم ویران است – حکیم عمر خیام

صد خانه ز خوناب دلم ویران است وز گریۀ زار بیم صد چندانس از هر مژه ناودان خون است روان گر من مژه را بهم…

ادامه مطلب

تا زهره و مه در آسمان گشت پدید – حکیم عمر خیام

تا زهره و مه در آسمان گشت پدید بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید من در عجبم ز میفروشان کایشان به زآنکه فروشند چه…

ادامه مطلب

آنها که خلاصۀ جهان ایشانند – حکیم عمر خیام

آنها که خلاصۀ جهان ایشانند بر اوج فلک براق فکرت رانند در معرفت ذات تو مانند فلک سر گشته و سرنگون و سرگردانند چې په…

ادامه مطلب

یارب تو جمال آن مهر انگیز – حکیم عمر خیام

یارب تو جمال آن مهر انگیز آراسته یی به سنبل عنبر بیز پس حکم همی کنی که در وی منگر این حکم چنان بود که…

ادامه مطلب

سنت بکن و فرضیه حق بگذار – حکیم عمر خیام

سنت بکن و فرضیه حق بگذار و آن لقمه که داری ز کسان باز مدار در خون کس و مال کسی قصد نکن در عهدۀ…

ادامه مطلب

تا راه قلندری نپویی نشود – حکیم عمر خیام

تا راه قلندری نپویی نشود رخساره به خون دل نشویی نشود سودا چه پزی که تا چو دلسوختگان یکباره به ترک خود نگویی نشود چې…

ادامه مطلب

آنی که دم مسیح یار تو شده است – حکیم عمر خیام

آنی که دم مسیح یار تو شده است بخشیدن جان همیشه کار تو شده است جان بخشش تواست گر فدای تو کنیم هم گوهر گنج…

ادامه مطلب

من دامن زهد و توبه پی خواهم کرد – حکیم عمر خیام

من دامن زهد و توبه پی خواهم کرد با موی سپید قصد ی می خواهم کرد پیمانه عمر من به هفتاد رسید این دم نکنم…

ادامه مطلب

رو بر سر افلاک و جهان خاک انداز – حکیم عمر خیام

رو بر سر افلاک و جهان خاک انداز می میخور و گِرد خوبرویان می تاز چی جای عتاب آمد و چه جای نیاز کز جمله…

ادامه مطلب

تن زن چو بزیر فلک بیباکی – حکیم عمر خیام

تن زن چو بزیر فلک بیباکی من نوش چو در جهان آفت ناکی چون اول و آخرت بجز خاکی نیست انگار که بر خاک نه…

ادامه مطلب

آنکس که بخوبان لب خندان دادست – حکیم عمر خیام

آنکس که بخوبان لب خندان دادست خون جگری بدردمندان دادست گر قسمت ما نداد شادی غم نیست شادیم که غم هزار چندان دادست چې ګلرخو…

ادامه مطلب