رنج بینش بود بیدل هستی موهوم ما

رنج بینش بود بیدل هستی موهوم ما مو شدیم از پیکر لاغر به چشم آینه حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ز اشک دیدهٔ بیدل چو غنچه خون‌ گردد

ز اشک دیدهٔ بیدل چو غنچه خون‌ گردد اگر کند کف پای ترا حنا رنگین حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ز بیدلی قدح انفعال سودایم

ز بیدلی قدح انفعال سودایم به شیشه‌ای‌که ندارم‌کسی چه سنگ زند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ز حد بگذشت بیدل مستی شور جنون من

ز حد بگذشت بیدل مستی شور جنون من به چوب‌ گل چو بلبل اندکی تعزیر می‌خواهم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ز دورباش شکوه غیرت‌کراست جرأت‌کجاست طاقت

ز دورباش شکوه غیرت‌کراست جرأت‌کجاست طاقت تو مرد میدان جستجو باش‌ که بیدل ما جگر ندارد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ز شرم بیدلی خود گداختم بیدل

ز شرم بیدلی خود گداختم بیدل دلی ندارم و سودایی وصال توام حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ز فرق تا قدمم صرف سجده شد بیدل

ز فرق تا قدمم صرف سجده شد بیدل چو خامه رفته‌ام از خود به سعی پیشانی حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

زآمد ورفت نفس آیینهٔ دل تیره شد

زآمد ورفت نفس آیینهٔ دل تیره شد موج صیقل آبیاری‌کرد بیدل زنگ را حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

زخود رفتیم اما محرم ما کس نشد بپدل

زخود رفتیم اما محرم ما کس نشد بپدل درای محمل دل سخت نامحسوس می‌نالد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

زین اثرها کز سعادت خفته در بال هما

زین اثرها کز سعادت خفته در بال هما بر پر طاووس بایستی دکان مشتری حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

سایه‌ام بیدل ز نیرنگ غم و عیشم مپرس

سایه‌ام بیدل ز نیرنگ غم و عیشم مپرس نیست ممتاز آنقدر روز من از شبهای من حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

سخنها داشتم از دستگاه علم و فن بیدل

سخنها داشتم از دستگاه علم و فن بیدل به خاموشی یقینم شدکه پر بیهوده می‌گفتم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

سربلند تب خورشید محبت بیدل

سربلند تب خورشید محبت بیدل زیردست هوس سایهٔ طوبی نشود حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

سلامت از دل افسرده خونها می‌خورد بیدل

سلامت از دل افسرده خونها می‌خورد بیدل ندامت می‌کشد زین ساز بی آهنک نشکستن حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

شب به ذوق جستجوی خود در دل می‌زدم

شب به ذوق جستجوی خود در دل می‌زدم عشق‌گفت‌: این جا همین‌ ماییم‌ و بس بیدل کجاست حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

شررخیزست‌گرد پایمال بیکسی بیدل

شررخیزست‌گرد پایمال بیکسی بیدل به یاد دامن قاتل مده خون شکارم را حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

شفیع‌جرم مهجوران‌به‌جز حیرت‌چه می‌باشد

شفیع‌جرم مهجوران‌به‌جز حیرت‌چه می‌باشد به حق دیدهٔ بیدل‌که ما را آن لقا بنما حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

شور اشکم بیدل از طرزکلامش آرمید

شور اشکم بیدل از طرزکلامش آرمید بهر این طفلان لبش‌گویی شکر آورده است حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

صدا بلند کند گر شکست خاطر بیدل

صدا بلند کند گر شکست خاطر بیدل ترنگ شیشه در اجزای‌ کوهسار نشیند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

طبع دانا می‌خورد خون از نشاط غافلان

طبع دانا می‌خورد خون از نشاط غافلان خندهٔ موج است بیدل بر دل دریا نمک حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

عالم همه موهومی‌ست بگذار که بیدل هم

عالم همه موهومی‌ست بگذار که بیدل هم چون تهمت موهومی خود را همه‌ جا بندد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

عزم فنا به شیشهٔ ساعت نهفته‌ایم

عزم فنا به شیشهٔ ساعت نهفته‌ایم بیدل به پرده رفتن ماگرد می‌کند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

عمرها شد بیدل احرام صبوحی بسته‌ام

عمرها شد بیدل احرام صبوحی بسته‌ام کو خط پیمانه تا شبگیر من پیدا شود حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

غبار جان کنی بر بال وحشت بسته‌ام بیدل

غبار جان کنی بر بال وحشت بسته‌ام بیدل صدای بیستونم قاصد مکتوب فرهادم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

غنچگیهایت نصیب دیدهٔ بیدل مباد

غنچگیهایت نصیب دیدهٔ بیدل مباد چشم آن دارم‌که تا بینم‌گلستان بینمت حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

فریب صلح از تعظیم مغروران مخور بیدل

فریب صلح از تعظیم مغروران مخور بیدل رگ ‌گردن چو برخیزد به عزم جنگ برخیزد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

فلکتازی‌ست بیدل ترک وضع خویشتن‌ داری

فلکتازی‌ست بیدل ترک وضع خویشتن‌ داری که هرکس رفت از خود اعتبار ناله می‌گیرد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

قدردانی چه خیال است در ابنای زمان

قدردانی چه خیال است در ابنای زمان بیدل اینها همه از عالم نشناخته‌اند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

کاروان انتظار آخر به جایی می‌رسد

کاروان انتظار آخر به جایی می‌رسد بیدل از چشم ترم راهی‌ست تاکنعان سفید حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

کدورت از دل منعم نمی‌رود بیدل

کدورت از دل منعم نمی‌رود بیدل چه ممکن است ‌که چینی رسد به موی سفید حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

کسی چه چاره‌کند سرنوشت را بیدل

کسی چه چاره‌کند سرنوشت را بیدل نشست سرخط موج ازجبین دریا آب حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

گر از صهبا نیاید چارهٔ مخموری‌ام بیدل

گر از صهبا نیاید چارهٔ مخموری‌ام بیدل قدح از خو‌یش خالی می‌کنم سرشار می‌گردم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

گر درس ‌خموشی سبق حال تو باشد

گر درس ‌خموشی سبق حال تو باشد بیدل نرسد برتو ز ابنای زمان بحث حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

گردباد آن همه بر خویش نچیند بیدل

گردباد آن همه بر خویش نچیند بیدل در خور گردش سر، گردنی افراخته‌ای حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

گل این باغ جنون حوصله‌ای می‌خواهد

گل این باغ جنون حوصله‌ای می‌خواهد بیدل از چاک ضرور است به دامان مددی حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ما به اول‌گام از تمهید وحشت جسته‌ایم

ما به اول‌گام از تمهید وحشت جسته‌ایم بیدل اینجا چین دامن بجد طفلانه است حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

مباش بیخبر از فیض گریه‌ام بیدل

مباش بیخبر از فیض گریه‌ام بیدل که شسته است جهان را به اشک من مهتاب حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

حیرت اظهاریم بیدل لذت تحقیق‌ کو

حیرت اظهاریم بیدل لذت تحقیق‌ کو هیچکس آگاهی از آیینه باور می‌کند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

از این علم و فضلی‌ که غیرت ندارد

از این علم و فضلی‌ که غیرت ندارد چه خواندی گر اشعار بیدل ندیدی حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

از صبح باغ امکان غافل مباش بیدل

از صبح باغ امکان غافل مباش بیدل بی‌گرد فتنه‌ای نیست این لشکر تبسم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

از نفس چون صبح نتوان بخیه زد در جیب عمر

از نفس چون صبح نتوان بخیه زد در جیب عمر روزن این خانه بیدل تا کجا بندد غبار حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

اسرار پردهٔ دل مفهوم حاضران نیست

اسرار پردهٔ دل مفهوم حاضران نیست بیدل ز دور داریم در گوش همصدایی حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

آفت این باغ بیدل برخزان موقوف نیست

آفت این باغ بیدل برخزان موقوف نیست صد قیامت یک نسیم آه بلبل می‌کند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

اگر تسخیر دلها در خیالت بگذرد بیدل

اگر تسخیر دلها در خیالت بگذرد بیدل به احسان جهدکن ‌کاینجا خدایی بنده می‌گردد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

اگر هزار ازل تا ابد زنند بهم

اگر هزار ازل تا ابد زنند بهم تعلق من بیدل همین دودم شمرید حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

اندگی بید‌ل به‌هوش آ، وهم و ظن درکار نیست

اندگی بید‌ل به‌هوش آ، وهم و ظن درکار نیست هرچه می‌بینی‌، نیاز عبرت ما کرده‌اند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

اینکه مختار فعل نیک و بدیم

اینکه مختار فعل نیک و بدیم بیدل آیین اختیار نبود حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

با همه عجز در طلب ریگ روان فسرده نیست

با همه عجز در طلب ریگ روان فسرده نیست بیدل اگر ز پا فتد آبله راهبر شود حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ابنای زمان منفعل چین جبین‌اند

ابنای زمان منفعل چین جبین‌اند بیدل ثمر عطسه دهد سرکه چشیدن حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

بر آن ستمزده بیدل ز عالم اوهام

بر آن ستمزده بیدل ز عالم اوهام چه ظلم رفت که مجنون نشد فلاطون شد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب