بیدل مگر تو درگذری ورنه پیش ما

بیدل مگر تو درگذری ورنه پیش ما دریاست بی‌کنار و پل مدّعا بلند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

بیدل نجسته است گهر از طلسم آب

بیدل نجسته است گهر از طلسم آب نقدی‌ست دل که در گره اشک بسته‌اند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

بید‌ل نفس‌گر از در ابرام بگذرد

بید‌ل نفس‌گر از در ابرام بگذرد عشقش چه ممکن است‌که از دل برآورد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

بید‌ل نوید قاصد بد لهجه ماتم است

بید‌ل نوید قاصد بد لهجه ماتم است مکتوب نوبهار نبندی به بال زاغ حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

بیدل هوا همین نفس است و نفس هوا

بیدل هوا همین نفس است و نفس هوا هستی و نیستی است‌که منفک نمی‌شود حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

بیدل‌ز چه‌سوداست جنون‌جوشی این‌بحر

بیدل‌ز چه‌سوداست جنون‌جوشی این‌بحر عمری‌ست که دارد تب امواج قلقها حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

بی‌ندامت نیست بیدل‌ وحشت اهل حیا

بی‌ندامت نیست بیدل‌ وحشت اهل حیا اشک‌را از ترک‌تمکین خاک بر سر می‌شود حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

پروازوهم بیدل زین بیشتر چه باشد

پروازوهم بیدل زین بیشتر چه باشد برده‌ست‌گردش سر ما را به آسمانها حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

پیکرم غوطه به صد موج‌گهر زد بیدل

پیکرم غوطه به صد موج‌گهر زد بیدل خوش غبار هوس آن سر کو گردیدم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

تا توانی بیدل از بند لباس آزاد باش

تا توانی بیدل از بند لباس آزاد باش همچونی در دل‌گره مفکن ز چین آستین حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

تا غره کمال نسازد قناعتت

تا غره کمال نسازد قناعتت بیدل ز خلق منت احسان قبول‌کن حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

تامل‌های کم‌ظرفی فشرد اجزای من بیدل

تامل‌های کم‌ظرفی فشرد اجزای من بیدل دو روزی پیش ازینم قطرگیها بود دریابی حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

تسلیم عشق را به رعونت چه نسبت است

تسلیم عشق را به رعونت چه نسبت است بید‌ل سر بریده به‌ گردن چه می‌کند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

تماشای بهاری کرده‌ام بیدل که از یادش

تماشای بهاری کرده‌ام بیدل که از یادش نگه در دیده‌ها انگشت حیرت در دهان دارد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

تواضعهای ظالم مکر صیادی بود بیدل

تواضعهای ظالم مکر صیادی بود بیدل که میل آهنی را خم شدن قلاب می‌سازد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

جرات افشای راز عشق بیدل سهل نیست

جرات افشای راز عشق بیدل سهل نیست تا چکد یک‌اشک مژگانها به‌خون افشردنست حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

جهان به صد رنگ شغل مایل‌من وهمین طرزشوق بیدل

جهان به صد رنگ شغل مایل‌من وهمین طرزشوق بیدل تصورت سال و ماه در دل ترنمت صبح و ‌شام بر لب حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

چرخ محال است دهد داد دل بیدل ما

چرخ محال است دهد داد دل بیدل ما گردش آن چشم مگر جام تغافل شکند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

چمنزار جراحت بیدل از تیرش دلی دارم

چمنزار جراحت بیدل از تیرش دلی دارم که حسرت غنچه می‌بندد بقدر یاد پیکانش حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

چه امکان است بیدل منعم از غفلت برون آید

چه امکان است بیدل منعم از غفلت برون آید هجوم خواب خرگوش است یکسر شیر قالی را حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

چو ابر دست به دامان اشک زن بیدل

چو ابر دست به دامان اشک زن بیدل مگر به ‌گریه برآید سیاهی‌ات ز گلیم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

چو شانه‌ات همه‌گر صد زبان بود بیدل

چو شانه‌ات همه‌گر صد زبان بود بیدل ز مو شکافی زلف سخن پشیمان باش حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

چو گردون عمرها شد بال وحشت می‌زنم بیدل

چو گردون عمرها شد بال وحشت می‌زنم بیدل نرفتم آخر از خود هر قدر از خویشتن رفتم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

چون ثمر بیدل به چندین ریشه جولان امید

چون ثمر بیدل به چندین ریشه جولان امید تا شکست خود رسید آخر رسیدنهای من حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

چون نفس بیدل نفسها در تردد سوختم

چون نفس بیدل نفسها در تردد سوختم گوشهٔ دل جای راحت بود اما جا نداشت حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

حدیث مکتب عنقا چه سرکند بیدل

حدیث مکتب عنقا چه سرکند بیدل که حرف و صوت جزافسانهٔ مگوی تو نیست حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

حسن یکتا بیدل از تمثال دارد انفعال

حسن یکتا بیدل از تمثال دارد انفعال جای زنگارت همن آیینه می‌باید زدود حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

بیدل دل ما با چه شهود است مقابل

بیدل دل ما با چه شهود است مقابل نقشی‌که درین پرده ببستیم خیال است حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

خانه داری داغ‌کلفت می‌کند وارسته را

خانه داری داغ‌کلفت می‌کند وارسته را در دل آیینه بیدل سر به سر زنگ است آب حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

خموش بیدل اگر راحت آرزو داری

خموش بیدل اگر راحت آرزو داری که هست‌کم‌نفسی مانع تپیدن موج حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

داغ درد شو بیدل ‌کز گداز بی حاصل

داغ درد شو بیدل ‌کز گداز بی حاصل اشکها درین محفل ریشخند مژگان شد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

در این‌ صحرا که یکسر بال‌ طاووس است اجزایش

در این‌ صحرا که یکسر بال‌ طاووس است اجزایش غباری گر به خود بالد همان نیرنگ میجوشد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

در خور ظرف خیال حوصله دارد حباب

در خور ظرف خیال حوصله دارد حباب بیدل دریاکش جام نگون خودم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

در گرد سحر جوهر پرواز هوا بود

در گرد سحر جوهر پرواز هوا بود بیدل‌ نفس آیینهٔ ما شد چه بجا شد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

درین المکده بیدل چه مجلس آرایی‌ست

درین المکده بیدل چه مجلس آرایی‌ست چو شمع سوخت عرقهای انفعال خودم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

درین مدت‌که سعی نارسایم بال زد بیدل

درین مدت‌که سعی نارسایم بال زد بیدل همین لغزیدن پایی چو مژگان بود در دستم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

دل بپرداز از غبار ما و من

دل بپرداز از غبار ما و من بیدل اینها زیور آیینه نیست حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

دل هر ذره‌ام چندین رم آهو جنون دارد

دل هر ذره‌ام چندین رم آهو جنون دارد غبارم رنگ دشتی ریخت بیدل از پریشانی حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

دم مزن از عشق بیدل در هوسناکان لاف

دم مزن از عشق بیدل در هوسناکان لاف آب این آتش به این خاشاک نتوان ریختن حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

دوش درمحفل به رنگ رفته شمعی می‌گریست

دوش درمحفل به رنگ رفته شمعی می‌گریست قدردانان یاد بیدل هم به این قانون کنید حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

رشتهٔ شمع‌ است مژگانم‌ که‌ گوهرهای اشک

رشتهٔ شمع‌ است مژگانم‌ که‌ گوهرهای اشک بسکه چیدم بیدل امشب‌ کرد دیگر بار گل حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

رهرو از رنج سفر چاره ندارد بیدل

رهرو از رنج سفر چاره ندارد بیدل موج‌ ، دایم ز حباب آبلهٔ پا دارد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ز انفعال سرشتند نقش ما بیدل

ز انفعال سرشتند نقش ما بیدل تری برون رود از طبع آب دشوار است حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ز تلاش همت شمع، دلم آب‌ گشت بیدل

ز تلاش همت شمع، دلم آب‌ گشت بیدل که به ذوق رفتن از خویش همه پاست سر ندارد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ز خاک راه قناعت‌ کجا روم من بیدل

ز خاک راه قناعت‌ کجا روم من بیدل به این غبار که دارم سراغ عزت خویشم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ز رنگین جلوه‌های یار بیدل

ز رنگین جلوه‌های یار بیدل رگ‌گل دسته بند حیرت ماست حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ز شرم عیب خود چشم از هنر برداشتم بیدل

ز شرم عیب خود چشم از هنر برداشتم بیدل به درد خار پا داغست چون طاووس‌ گلزارم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

ز نقشهای بد و نیک این جهان بیدل

ز نقشهای بد و نیک این جهان بیدل دلی‌که صاف شود در شمار آینه است حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

زانقلاب دهر بیدل ‌کارم از طاقت‌ گذشت

زانقلاب دهر بیدل ‌کارم از طاقت‌ گذشت بعد از این از سخت‌جانی سنگ بر دل بستن است حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب

زکارگاه تجدد عیان نشد بیدل

زکارگاه تجدد عیان نشد بیدل جز ایبقدرکه‌کس اینجا به انتها نرسید حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ادامه مطلب