از راه صفا هر که نصیبی یابد

از راه صفا هر که نصیبی یابد هرگز به جواب هیچ بد نشتابد هرگه که زقلّتین فزون گردد آب هر جا که کدورتی بود برتابد…

ادامه مطلب

ای دل سررشتهٔ اَمَل کوته کن

ای دل سررشتهٔ اَمَل کوته کن خود را زبد و نیک جهان آگه کن اول قدمی به صدق اندر ره نه وانگاه حدیث رهروان کوته…

ادامه مطلب

تا بتوانی در صف مردان می باش

تا بتوانی در صف مردان می باش در بزم طرب حریف سلطان می باش در پردهٔ اسلام چه باشی کافر در پردهٔ کافری مسلمان می…

ادامه مطلب

چون دیدهٔ عقل راهرو بگشاید

چون دیدهٔ عقل راهرو بگشاید در ظلمت شب همی چراغش باید چشم ارچه که روشن است از نور بصر جز شرع ره راست بد و…

ادامه مطلب

در راه خدا دو کعبه آمد حاصل

در راه خدا دو کعبه آمد حاصل یک کعبهٔ صورتی و یک کعبهٔ دل تا بتوانی زیارت دلها کن کافزون زهزار کعبه آید یک دل…

ادامه مطلب

دل نیست کز آتش غمت سوخته نیست

دل نیست کز آتش غمت سوخته نیست یا جان که به تیر غم تو دوخته نیست تن هست ولیکن ادب آموخته نیست زان است که…

ادامه مطلب

طعم وحدت بدین دو تویی بخشی

طعم وحدت بدین دو تویی بخشی پا بستهٔ بند و گفت و گویی بخشی یک دل داری به صد هوس آلوده وانگه زصفا نصیب جوییِ…

ادامه مطلب

گر مایهٔ همت است در گوهر تو

گر مایهٔ همت است در گوهر تو الّا به خدا فرونیاید سر تو گرد دَرِ حق طواف کن از سر صدق تا کعبه کند طواف…

ادامه مطلب

هر دل که به سوی او گراید رفتن

هر دل که به سوی او گراید رفتن بالا بر عقل و جانش باید رفتن با زحمت عقل و جان کس آنجا نرسد کان راه…

ادامه مطلب

آزار طلب مکن که طامات این است

آزار طلب مکن که طامات این است بگذار خرابی که خرابات این است آن نیست کرامات که بار تو کشند بار همه کس کش که…

ادامه مطلب

ای آنک تو را امید آبادانی است

ای آنک تو را امید آبادانی است آباد شدن در ره او ویرانی است تا کی گویی که سرّ عشق او چیست سرمایهٔ این حدیث…

ادامه مطلب

تا تعبیهٔ عشق مصفّا نشود

تا تعبیهٔ عشق مصفّا نشود فکر تو به از لؤلؤ لالا نشود تا پردهٔ اسرار به هم برندری ادراک تو بر عالم اعلا نشود اوحدالدین…

ادامه مطلب

چون آمده ای درین بیابان حاصل

چون آمده ای درین بیابان حاصل چون بی خبران مباش از خود غافل گامی می زن به قدر طاعت منشین کاسوده و خفته در نیابد…

ادامه مطلب

در دیدهٔ دل دیدهٔ دیگر دیدم

در دیدهٔ دل دیدهٔ دیگر دیدم وانگاه بدو لقای دلبر دیدم ترک دو جهان بگفتم و ترک وجود چون روح شدم جمله مصوّر دیدم اوحدالدین…

ادامه مطلب

رسمی است میان اهل دل دیرینه

رسمی است میان اهل دل دیرینه کز کینه تهی کنند دایم سینه در دل همه حلم و بردباری باید صاحبدل ریش سینه اندر کینه اوحدالدین…

ادامه مطلب

قومی هستند کز کله موزه کنند

قومی هستند کز کله موزه کنند قومی همه عمر در سر روزه کنند قومی دگرند ازین همه نادرتر هر شب به فلک روند و دریوزه…

ادامه مطلب

گر یک نفس آن جان و جهان بتوان دید

گر یک نفس آن جان و جهان بتوان دید عیش خوش و عمر جاودان بتوان دید در آینهٔ رخش که روشن بادا گردم بزنی صورت…

ادامه مطلب

هر دل شده ای چهره به خون می شوید

هر دل شده ای چهره به خون می شوید هر غمزده ای ترانه ای می گوید در هر راهی که رهروی می پوید چون نیک…

ادامه مطلب

از کوی و مکان گذشت آب و گل ما

از کوی و مکان گذشت آب و گل ما وز وصف و بیان گذشت حال دل ما ما را زقبول و [ردّ کس] باکی نیست…

ادامه مطلب

ای دوست میان من و تو گرنه دُوی است

ای دوست میان من و تو گرنه دُوی است پس این که گهی نالد و گه نازد کیست ما را همه عمر در طلب باید…

ادامه مطلب

بیرون تر ازین جهان جهانی دگر است

بیرون تر ازین جهان جهانی دگر است جز جنّت فردوس مکانی دگر است آزاده نسب زنده به جانی دگر است وآن گوهر پاکشان زکانی دگر…

ادامه مطلب

چون ما به هوای طبع و عادت گرویم

چون ما به هوای طبع و عادت گرویم بی شرع ز عقل این سخن کی شنویم چون عقل درین واقعه سرگردان است آن اولی تر…

ادامه مطلب

در راه خرد امین و طرار یکی است

در راه خرد امین و طرار یکی است واندر پس پرده سرّ و اسرار یکی است سلطان و گدا و بت پرست و کافر آنجا…

ادامه مطلب

ره پرخطر است زینهار آگه باش

ره پرخطر است زینهار آگه باش با هرک ره او طلبد همره باش تسبیح و سجاده کفر و ایمان نبود مطلوب یکی است، راه گو…

ادامه مطلب

کار ارچه به من نیست ولی بی من نیست

کار ارچه به من نیست ولی بی من نیست فاعل جان است و فعل جان بی تن نیست در ظلمت تن چراغ باید جان را…

ادامه مطلب

گر عاقلی آن بکن که یزدان فرمود

گر عاقلی آن بکن که یزدان فرمود و آن چیز که خیر تُست او آن فرمود سبحان چو تو را حساب خواهد کردن شاید گفتن…

ادامه مطلب

هر چند به عقل راه می شاید دید

هر چند به عقل راه می شاید دید بی رهبر شرع کس به جایی نرسید سرگردان بود عقل بی رهبر شرع سردار وجود شد چو…

ادامه مطلب

اسرار طریقت نشود حل به سؤال

اسرار طریقت نشود حل به سؤال نه نیز به در باختن حشمت و مال تا خون نکنی دو دیده در پنجه سال هرگز ندهند راهت…

ادامه مطلب

این کار تو را کارگزار دگر است

این کار تو را کارگزار دگر است نیک و بد تو به اختیار دگر است علم و عمل و ریاضت و جهد و ثبات راه…

ادامه مطلب

تا چند دلا تو در مقالت پیچی

تا چند دلا تو در مقالت پیچی یک چند دگر در ره حالت پیچی خلقان همه آلتند مپسند که تو صانع بگذاری و در آلت…

ادامه مطلب

حُسنی که گواه صنع معبود بود

حُسنی که گواه صنع معبود بود چون حسن بتم زلطف موجود بود رو بر در او ایاز می باش مُدام تا عاقبت کار تو محمود…

ادامه مطلب

در راه طلب رسیده ای می باید

در راه طلب رسیده ای می باید دامن زجهان کشیده ای می باید بینایی خویش را دوا کن ورنه عالم همه اوست دیده ای می…

ادامه مطلب

ره رفتن تحقیق به گامت دور است

ره رفتن تحقیق به گامت دور است وان لذّت مقصود زکامت دور است تا در طلب مال و قبولی شیخا بوی گل فقر از مشامت…

ادامه مطلب

فرزانهٔ سروران جهان بگزیند

فرزانهٔ سروران جهان بگزیند در عالم تن بقای جان بگزیند غافل عیشی که حاصلش یک نفس است بر لذّت عیش جاودان بگزیند اوحدالدین کرمانی

ادامه مطلب

لافی زدم ای دوست زراه پندار

لافی زدم ای دوست زراه پندار کز پای درآیم زغمت دست بدار راه غم تو به پای من یافته نیست زنهار که من دروغ گفتم…

ادامه مطلب

هر مرد که او پای درین راه افشرد

هر مرد که او پای درین راه افشرد در شیشهٔ جام او چه صافی و چه دُرد تا سر ننهی پای درین راه مِنه کاین…

ادامه مطلب

الطریقة

الطریقة آن کس که درون سینه را دل پنداشت دانست که هرچ هست حاصل پنداشت علم و عمل و زهد و تمنّا و هوس این…

ادامه مطلب

با دیده درآی و صنع ربّانی بین

با دیده درآی و صنع ربّانی بین و آسایش شیخ اوحد کرمانی بین تو طالب آب و نانی، ای بیچاره یک روز به روزه باش…

ادامه مطلب

تا روی توم قبله شد ای جان و جهان

تا روی توم قبله شد ای جان و جهان از قبله خبر ندارم، از کعبه نشان بی روی تو رو به کعبه کردن نتوان کان…

ادامه مطلب

خوابی که ندیده ای تو تعبیر مکن

خوابی که ندیده ای تو تعبیر مکن حرفی که نخوانده ای تو تفسیر مکن پیران حقیقت از تو معنی طلبند از دیده بگو، روایت از…

ادامه مطلب

در راه طلب دلیل باید نه دلال

در راه طلب دلیل باید نه دلال در عالم عشق میل باید نه ملال سر در سر یار کن [همی] در همه حال صل من…

ادامه مطلب

روخانه برو که شاه ناگاه آید

روخانه برو که شاه ناگاه آید ناگاه آید برون آگاه آید خرگاه وجود خود زخود خالی کن چون خالی شد شاه به خرگاه آید اوحدالدین…

ادامه مطلب

عقل آن باشد که شرع را برتابد

عقل آن باشد که شرع را برتابد بی رهبر شرع عقل گمره یابد عقل است چو خانه شرع چون روزن او روزن باید که روشنی…

ادامه مطلب

ما خود ز ازل عاشق و مست آمده ایم

ما خود ز ازل عاشق و مست آمده ایم شیدا و خراب و حق پرست آمده ایم دستم چه زنی که در مُصاف غم تو…

ادامه مطلب

هر مرغ دلی که پر بدو باز کند

هر مرغ دلی که پر بدو باز کند در اوج هوای عشق پرواز کند یک دم تو بدوز دیدهٔ خود از خود تا نور جلال…

ادامه مطلب

اصل همه اوست و هر چه جز او فرع است

اصل همه اوست و هر چه جز او فرع است هر کس که جز این داند او را صرع است در تارکیت شمع و چراغی…

ادامه مطلب

با صدق اگر دل تو همره گردد

با صدق اگر دل تو همره گردد از معرفت دو عالم آگه گردد گردِ در حق گردِ اگر می خواهی تا با تو غم دراز…

ادامه مطلب

تا ظن نبری که هست این رشته دو تو

تا ظن نبری که هست این رشته دو تو یکتاست خود اصل و فرع بنگر نیکو این اوست که پیداست به من لیکن او شک…

ادامه مطلب

خواهی که به سوی حضرتش یابی بار

خواهی که به سوی حضرتش یابی بار بردارم من از دل و جانت این بار در راه طلب خاک کِه و مِه می باش شیخی…

ادامه مطلب

در راهش اگر به نیکنامی برسی

در راهش اگر به نیکنامی برسی در بند زبان تا تو به کامی برسی لبیک زاحرامگه صدق بزن کن سعی خود آنگه به مقامی برسی…

ادامه مطلب