همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم

همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم که در وطن همه سر گشته تر ز گردابم چرا فریب شراب هوس خورم که چو شمع…

ادامه مطلب

هر دم مشو سوار به عزم شکار من

هر دم مشو سوار به عزم شکار من آتش مزن بخانه زین شهسوار من کوتاه گشت از همه جا رشته امید از بسکه روزگار گره…

ادامه مطلب

نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد

نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد غرور او ز سفال شکسته آب نخورد بقتل گاه وفا تا شهید او نشدم دهان تیغ بخندید…

ادامه مطلب

نخل امید ز بار افتادست

نخل امید ز بار افتادست با غم از چشم بهار افتادست بیحسابست همان درد دلم نفسم گر بشمار افتادست گریه زین تخم که بر سینه…

ادامه مطلب

مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن

مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن بسی مشکل بود بر روی صاحبخانه در بستن به از مو نیست دستاری سر ما بیدماغان…

ادامه مطلب

لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشود

لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشود چو لاله خون جگر خوردنم قضا نشود بیک لباس مقید مشو که ساختگیست اگر گهی به تنت…

ادامه مطلب

گر همتم کناره ز دنیا نمی کند

گر همتم کناره ز دنیا نمی کند تقلید گوشه گیری عنقا نمی کند تا ناخن از پلنگ نگیرد بعاریت ایام از دلم گرهی وا نمی…

ادامه مطلب

کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد

کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد چون توان با تشنگی قطع نظر از آب کرد مو بمو قربان آن ابرو شدم اما هنوز طاعتی…

ادامه مطلب

کسب کمال اهل جهان کسب زر بود

کسب کمال اهل جهان کسب زر بود علامه آن بود که زرش بیشتر بود نیک و بد زمانه بود کاش مثل هم خارش بسر رسد…

ادامه مطلب

عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد

عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد دید و وادید مکن عید همین می باشد سر و سامانم چون شیشه می نیست زخود روش…

ادامه مطلب

ضعف طالع برده از من قوت تدبیر را

ضعف طالع برده از من قوت تدبیر را برنتابد از خرابی خانه‌ام تعمیر را گر چنین شاداب از خون شهیدان می‌شود آب پیکان سبز خواهد…

ادامه مطلب

شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد

شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد فلک انگشت بدندان ثریا گیرد کاهش عشق ز بس جسم نزارم بگداخت رنگ در چهره من پرده بسیما…

ادامه مطلب

ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد

ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد عرق از عارض او رنگ شرر می گیرد می پذیرند بدان را بطفیل نیکان رشته…

ادامه مطلب

ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم

ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم طفیل احمد و محمود می برد نامم اگر سحاب کرم سنگ خاص من سازد بسی به است ز باران…

ادامه مطلب

روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست

روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست تیر از چه افکنی چو ندانی نشان کجاست در کوی دوست باش و مفید بجا مشو…

ادامه مطلب

دنبال اشک افتاده ام جویم دل آزرده را

دنبال اشک افتاده ام جویم دل آزرده را از خون توان برداشت پی نخجیر پیکان خورده را با این رخ افروخته هر جا خرامان بگذری…

ادامه مطلب

دل که چندین آه از جان می کشد

دل که چندین آه از جان می کشد نقش آن زلف پریشان می کشد دیده ام پست و بلند روزگار دل بآن چاه زنخدان می…

ادامه مطلب

دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبست

دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبست غیر نقش بوریا بر خویشتن زیور نبست تا دلم در کنج غم بر حال زار خود نسوخت همنشین…

ادامه مطلب

در مدح شاه‌جهان – هفتم

در مدح شاه‌جهان – هفتم دل را کی آن طاقت بود کز فکر جانان بگذرد با یک جهان لب‌تشنگی از آب حیوان بگذرد من راه…

ادامه مطلب

در دستگاه محتشمان پا نمی خوریم

در دستگاه محتشمان پا نمی خوریم خون می خوریم و آب زدریا نمی خوریم بر روزه قناعت خود صبر می کنیم گر جان بلب رسد…

ادامه مطلب

خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد

خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد سرشک سرخ بصد باغ ارغوان ندهد کدام گنج که در کنج خاکساری نیست رو از زمین بطلب هر…

ادامه مطلب

حدیثت نامه را تعویذ جان شد

حدیثت نامه را تعویذ جان شد قلم را نام تو ورد زبان شد دگر از خود چه گلها می توان چید براهت خار مغز استخوان…

ادامه مطلب

چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر

چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر بر آر از پستی گمنامی و بر صدر عنوان بر ز بوی وصل روح کشتگان…

ادامه مطلب

چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیست

چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیست تیر بر سنگ آزمودن جز زیان تیر نیست گر بخلق الفت نمی گیرم گناه من بدان…

ادامه مطلب

تمام دردم و روی دوا نمی بینم

تمام دردم و روی دوا نمی بینم بچشم خواهش خود توتیا نمی بینم براه دیدنت از بس نگاه ضبط کنم دمیکه راه روم پیش پا…

ادامه مطلب

تا خانمان ما همه بر باد داده آب

تا خانمان ما همه بر باد داده آب مانند اشک از نظر ما فتاده آب چیزیکه متصل بود امروز، اشک ماست اجزای دهر را همه…

ادامه مطلب

بی‌تو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را

بی‌تو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را خنده گل دردسر می‌آورد آزرده را ساغری خواهم دم آخر مگر همراه او سوی تن باز آورم…

ادامه مطلب

به دور خویش ز مینا حصار می‌خواهم

به دور خویش ز مینا حصار می‌خواهم در آن میانه ترا در کنار می‌خواهم به توبه نامه نمی‌شویَم از گُنَه که به حشر به کف…

ادامه مطلب

بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد

بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد از کشتگان کفن ببریدن نمی رسد چون خنده گلست زبس ضعف ناله ام کز لب چو بگذرد بشنیدن…

ادامه مطلب

بدلم اینهمه پیکان ستم بار نبود

بدلم اینهمه پیکان ستم بار نبود گره غنچه گران بر دل گلزار نبود دل و جان صبر و شکیب از شب هجرت چه کشد داغ…

ادامه مطلب

باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدن

باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدن این بود از ما بدام عشق بال و پر زدن در حق آن قامت دلکش وصیت کرده…

ادامه مطلب

ای که تو دلتنگی، از گریه دلت وامی‌شود

ای که تو دلتنگی، از گریه دلت وامی‌شود تنگنای عشق زین خمخانه صحرا می‌شود هر کرا توفیق عیبِ‌خویش‌بینی داده‌اند بعد مردن بر مزارش کور بینا…

ادامه مطلب

آن سرو روان تا بگلستان گذری داشت

آن سرو روان تا بگلستان گذری داشت پروانه صفت گل هوس بال و پری داشت دل از خم زلف تو برون رفت و نگفتی کاین…

ادامه مطلب

اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمده

اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمده طوفانم از تنور بدینسان برآمده رفتی و مضطرب ز قفایت دویده اشک چون لشکری که از پی سلطان…

ادامه مطلب

از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند

از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند از لب خشک مگو تا مژه تر ندهند خوبرویان چو نشینند در ایوان غرور منصب آینه داری…

ادامه مطلب

یک شهر سنگدل را یک سخت جان بسست

یک شهر سنگدل را یک سخت جان بسست جائی که صد خدنگ بود یک نشان بسست زلفت هزار حلقه کمان را چه می کند گر…

ادامه مطلب

همه محروم و ازو دست کسی دور نبود

همه محروم و ازو دست کسی دور نبود کس ندیدم که درین میکده مخمور نبود فقر و روشندلی آئینه رخسار همند هیچ ویرانه ندیدم که…

ادامه مطلب

نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما

نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما گردد آئینه سیه تاب ز خاکستر ما بیکسانیم، گذاری بسر ما که کند مگر از گریه گهی بگذرد…

ادامه مطلب

نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد

نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد نه نسیمی غنچه گلهای ما را رو دهد بیم آن باشد که شادی مرگ کردم چون حباب…

ادامه مطلب

نبرد از دل غمی نظاره گل‌های بستانی

نبرد از دل غمی نظاره گل‌های بستانی ز لاله داغ دل افزود و از سنبل پریشانی شکفته رویم ار بینی، نپنداری که خوشحالم که در…

ادامه مطلب

مگو کسی بمن خاکسار می ماند

مگو کسی بمن خاکسار می ماند بروی آب ز عکسم غبار می ماند محیط عشق همه آب زندگیست، مترس کسیست غرقه که او در کنار…

ادامه مطلب

لب فرو بستم زیان دارد زبان‌دانی مرا

لب فرو بستم زیان دارد زبان‌دانی مرا چشم پوشیدم نمی‌زیبد عریانی مرا شانه و زلف تو بادی می‌دهد از جان من بی‌تو زینسان در میان…

ادامه مطلب

گر شبی دیده خونفشان نبود

گر شبی دیده خونفشان نبود آب در جوی کهکشان نبود از دل ما نرفت آبله ها ریگ صحرای غم روان نبود هر کسی سالک ره…

ادامه مطلب

کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند

کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند خویش را دیوانه یک شهر و یک صحرا کند پا اگر فرسود شاید دستگیر تن شود…

ادامه مطلب

کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهن

کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهن از تو چاک ایدست بیتابی و از ما پیرهن بیتو ضعفم قوتی دارد که مانند حباب باز…

ادامه مطلب

عیب را کی به پناه هنرم جا باشد

عیب را کی به پناه هنرم جا باشد درد میخانه من بر سر مینا باشد چون کشی خنجر کین بخت نگین می خواهم که ز…

ادامه مطلب

ضعفم مدد ز قوت صهبا گرفته است

ضعفم مدد ز قوت صهبا گرفته است دستم عصا ز گردن مینا گرفته است کلک قضا مداد خط سرنوشت ما گوئی ز درد آتش سودا…

ادامه مطلب

شب که جوش گریه من مایه سیلاب بود

شب که جوش گریه من مایه سیلاب بود بخت بد را آب می برد و همان در خواب بود تیغت آرام شهیدان داد اما دور…

ادامه مطلب

زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبود

زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبود کعبه دل را به از وی حلقه ای بر در نبود فیض بخشی سربلندی آورد بنگر که…

ادامه مطلب

ز شیرین جان‌ها بس که تیغت شهدپرور شد

ز شیرین جان‌ها بس که تیغت شهدپرور شد لب تیغت به هم چسبید و من شادم که بهتر شد ز آغاز انتهای کار دنیا می…

ادامه مطلب