ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم

ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم پروانهٔ خویشم کن تا گرد سرت گردم دست همه از نخلت پرمیوه و بس خندان گستاخ…

ادامه مطلب

این چه چوگان سر زلف و چه گوی ذقن است

این چه چوگان سر زلف و چه گوی ذقن است این چه ترکانه قباپوشی و لطف بدن است این چه ابروست که پیوسته اشارت فرماست…

ادامه مطلب

باز امشب ز اقتضای شوخ طبعی‌های او

باز امشب ز اقتضای شوخ طبعی‌های او بر سر غوغاست با من چشم بر غوغای او در حجابست از لب و گوش آن چه می‌گوید…

ادامه مطلب

بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم

بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم سگ کویت به فغان آمد رسوا گشتم طوطی ناطقه‌ام قوت گفتار نداشت دیدم آئینهٔ روی تو و…

ادامه مطلب

بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم

بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم با قد خم شده طوق سر زنجیر شدیم در جهان بس که گرفتیم کم خود چو هلال…

ادامه مطلب

به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم

به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم وز آن یک لطف صد بی‌تابی از اغیار فهمیدم ز عشقم گوئی آگاه است کامشب از نگاه…

ادامه مطلب

به قد فتنه گر چون در خرام آن نازنین آید

به قد فتنه گر چون در خرام آن نازنین آید ز شوق آن قد و رفتار جنبش در زمین آید چو آید بعد ایامی برون…

ادامه مطلب

بی‌تصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست

بی‌تصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست بی‌وقوف کیمیاگر نفع در اکسیر نیست کلک مانی سحر کرد و بر دلی ننهاد بند کانچه مقصود…

ادامه مطلب

تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته

تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته دل بردنی به این رنگ کاریست دست بسته چون دست آن گلندام صورت چگونه بندد گر…

ادامه مطلب

جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود

جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود آن که صد مشکلش از زلف تو نگشاد که بود غیر من کز…

ادامه مطلب

چو در چوگان زدن آن مه نگون گردد ز پشت زین

چو در چوگان زدن آن مه نگون گردد ز پشت زین زمین گوید ثنا گردون دعا روح‌الامین آمین رسید از ماه سیمایان سپاهی در قفا…

ادامه مطلب

چون تو سروی در جهان ای نازنین اندام نیست

چون تو سروی در جهان ای نازنین اندام نیست صد هزاران سرو هست اما بدین اندام نیست حله جفت نباشد لایق اندام تو زان که…

ادامه مطلب

حسن می‌نازد به رخسارت چه رخسارست این

حسن می‌نازد به رخسارت چه رخسارست این فتنه می‌بارد ز رفتارت چه رفتارست این بلبلان را جای گلزارست و عصمت کرده است قدسیان را مرغ…

ادامه مطلب

دادم از دست برون دامن دلبر به عبث

دادم از دست برون دامن دلبر به عبث به گمانهای غلط رفتم از آن در به عبث چهرهٔ عصمت او یافت تغییر به دروغ مشرب…

ادامه مطلب

درهم است آن بت طناز نمی‌دانم چیست

درهم است آن بت طناز نمی‌دانم چیست ملتفت نیست به من باز نمی‌دانم چیست بودی بنده‌نواز آن مه و امروز از ناز کرده قانون دگر…

ادامه مطلب

دم جان دادن آن بت بر سرم با تیغ کین آمد

دم جان دادن آن بت بر سرم با تیغ کین آمد پس از عمری که آمد بر سر من این چنین آمد ز قتلم شد…

ادامه مطلب

دی باز جرعه نوش ز جام که بوده‌ای

دی باز جرعه نوش ز جام که بوده‌ای صد کام تلخ کرده به کام که بوده‌ای آنجا که بود بهر تو در خاک دامها دام…

ادامه مطلب

رسید نغمه‌ای از باده‌نوشی تو به گوشم

رسید نغمه‌ای از باده‌نوشی تو به گوشم که چون خُم می و چون نایِ نی به جوش و خروشم کجاست نرمی و کیفیتی و نشئهٔ…

ادامه مطلب

ز بس کز توست زیر بارجان مبتلای من

ز بس کز توست زیر بارجان مبتلای من چو ریگ از هم بپاشد کوه اگر باشد به جای من به قدر عشق اگر در حشر…

ادامه مطلب

ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش

ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش ز گلیست خار در کف که نچیده‌ام هنوزش ز لبی است کام جانم چو گلوی شیشه پرخون…

ادامه مطلب

زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو

زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو مقوس ابروان در سجدهٔ مشگین هلال تو همایون طایران باغ حسن از شعلهٔ حسنت بر آتش…

ادامه مطلب

سالها از پی وصل تو دویدم به عبث

سالها از پی وصل تو دویدم به عبث بارها در ره هجر تو کشیدم به عبث بس سخنها که به روی تو نگفتم ز حجاب…

ادامه مطلب

شبی که بر دلم آن ماه پاره می‌گذرد

شبی که بر دلم آن ماه پاره می‌گذرد مرا شرارهٔ آه از ستاره می‌گذرد خراش دل ز سبک دستی کرشمهٔ او به نیم چشم زدن…

ادامه مطلب

صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو

صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو ضبط تو دید و جست برون از کمند تو ای پای تا به سر چونی قند دلپسند…

ادامه مطلب

فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد

فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد که پادشاه جهان رشگ بر گدا دارد بخشت زیر سر و خواب امن و کنج حضور کسی که…

ادامه مطلب

که زد بر یاری ما چشم زخمی اینچنین یارا

که زد بر یاری ما چشم زخمی اینچنین یارا که روزی شد پس از وصل چنان هجر چنین ما را تو خود رفتی ولی باد…

ادامه مطلب

گر پردهٔ گردون ز سرشگم نکشد نم

گر پردهٔ گردون ز سرشگم نکشد نم میسوزمش از صاعقه آه به یکدم گر سر فنی از تن چون موی من ای شوخ مهرت ز…

ادامه مطلب

گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوست

گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوست زلفش بنفشه‌ایست که سنبل غلام اوست همسایه‌ام شده مه نو آن که ماه نو فرسوده خشتی از…

ادامه مطلب

مدعی چند بود با سگ آن کو مخصوص

مدعی چند بود با سگ آن کو مخصوص اهل حرمت همه محروم همین او مخصوص با حریفی چو تو در بزم زبان بازی غیر چیست…

ادامه مطلب

من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم

من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم به رندی سر برآوردم به رسوائی سمر گشتم ز استغنا نمی‌گشتم به گرد کعبه لیک…

ادامه مطلب

نخل قد خم گشته که پرورده دردست

نخل قد خم گشته که پرورده دردست بارش دل پرخون و گلش چهرهٔ زردست صدساله وصال تو مرا می‌رسد ای ماه گر مرهم هر خسته…

ادامه مطلب

هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را

هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را زاغ چسان نهان کند بیضهٔ آفتاب را وصل تو چون نمی‌دهد در ره عشق کام کس چند…

ادامه مطلب

یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند

یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند دشمنان سر باختند و دوستان جان یافتند مژده را شد بال و پر پیدا که موران ضعیف…

ادامه مطلب

آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند

آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند دوستان بی موجبی با دوستداران این کنند در ره رخشت فتادم خاک من دادی به باد…

ادامه مطلب

اگر آگه ز اخلاص من آزرده دل گردی

اگر آگه ز اخلاص من آزرده دل گردی ز بیدادی که بر من کرده باشی منفعل گردی مکن چون لاله چاکم در دل پرخون که…

ادامه مطلب

امشب دگر حریف شرابت که بوده است

امشب دگر حریف شرابت که بوده است تا روز پرده‌سوز حجابت که بوده است آن دم که دور گشته و ساقی تو بوده‌ای پیشت که…

ادامه مطلب

آهوی او که بود بیشه دل صیدگهش

آهوی او که بود بیشه دل صیدگهش می‌گدازد جگر شیر ز طرز نگهش از بدآموزی آن غمزه نمی‌گردد سیر ناز کافتاده به دنبالهٔ چشم سیهش…

ادامه مطلب

ای در درون جان ز دل من کرانه چیست

ای در درون جان ز دل من کرانه چیست جائی چنین کراست درون آبهانه چیست در هر زمان زمانه به شغلی قیام داشت جز عشق…

ادامه مطلب

ای گردن بلند قدان در کمند تو

ای گردن بلند قدان در کمند تو رعنائی آفریده قد بلند تو بر صرصری سوار وز دل می‌برد قرار طرز گران خرامی رعنا سمند تو…

ادامه مطلب

این صید هنوز نیم رام است

این صید هنوز نیم رام است این کار هنوز ناتمام است این ماه هنوز نو طلوع است این نخل هنوز نو قیام است تیغش رقم…

ادامه مطلب

باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری

باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری چشم از همه پوشیده بر روی کسی داری ای آتش دل با آن کز دست تو می‌سوزم…

ادامه مطلب

بر مه روی تو خط مشگ بار

بر مه روی تو خط مشگ بار ساخته روزم چو شب از غصه تار در چمن از عشق تو گل سینه چاک بر فلک از…

ادامه مطلب

بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت

بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت از جدائی مر دو دست از دامن صحرا نداشت حسن لیلی جلوه گر در چشم مجنون بود…

ادامه مطلب

به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید

به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید ز مضطرب شدن من زمین به لرزه درآید به دشت و کوه چو از داغ عشق…

ادامه مطلب

به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم

به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم که جانب داری فهم از ادای یار می‌کردم ز بختم با حریفان کار مشکل شد که پی…

ادامه مطلب

بیچاره باشد همواره عاشق

بیچاره باشد همواره عاشق عشق این چنین است بیچاره عاشق گردون نگردد روزی که گردد از کوی معشوق آواره عاشق صد پاره شد دل اما…

ادامه مطلب

تا میان من و آن مه شده کلفت واقع

تا میان من و آن مه شده کلفت واقع به رقیبم شده بیواسطه کلفت واقع به مهی در گذری یک نظر افکندم دوش شد میان…

ادامه مطلب

جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را

جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را چو شمع ای سیم تن زین غصه خواهم سوختن خود را بیا بر بام…

ادامه مطلب

چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا

چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا به اولین نگه از شرم آب ساخت مرا به یک نگاه مرا گرم شوق ساخت…

ادامه مطلب

چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست

چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست آهی از من سر نزد کز مردم افغان برنخاست گریه طوفان خیز گشت و از سرم برخاست…

ادامه مطلب