از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون

از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون کافتاب از شرم رویش شرمسار آمد برون همچو نخل‌تر که باد تند ازو ریزد ثمر پر نگاه…

ادامه مطلب

اگر شراب خوری صد جگر کباب شود

اگر شراب خوری صد جگر کباب شود وگر تو مست شوی عالمی خراب شود ز دیده گر ننهد سر به جیب سیل سرشگ ز سوز…

ادامه مطلب

آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت

آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت دریای لطف بود و نم از من دریغ داشت صدنامهٔ بی‌دریغ رقم زد به نام غیر…

ادامه مطلب

آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند

آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند دامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند می‌رود سرخوش و من بر سر آتش…

ادامه مطلب

ای روی تو از می ارغوان رنگ

ای روی تو از می ارغوان رنگ دارد سمنت ز ارغوان رنگ در دور خط تو می‌نماید آیینهٔ آفتاب در زنگ در سلسلهٔ تو همچون…

ادامه مطلب

ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها

ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها ذکر تو به صد عنوان آرایش عنوان‌ها در ورطهٔ کفر افتد انس و ملک ار نبود از حفظ…

ادامه مطلب

با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون

با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون او برقع شرم افکند من از حجاب آیم برون خوش آن که طرح سیر شب اندازد…

ادامه مطلب

باز علم زد ز بیابان عشق

باز علم زد ز بیابان عشق کرد جنیبت کش سلطان عشق باز رسید از پی هم کوه کوه موج قوی جنبش طوفان عشق باز صلا…

ادامه مطلب

بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت

بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت کاندر شباب قد من زار خم گرفت بی‌طاق ابروی تو که طاق است در جهان چندان گریست…

ادامه مطلب

بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف

بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف می‌توان مرد از برای او تکلف برطرف تا نگردد سیر عاشق بر سر خوان وصال بود در…

ادامه مطلب

به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی

به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی رقتی و تفرقه را سر به دل من دادی ملک وصلی که حسد داشت بر او دشمن و دوست…

ادامه مطلب

به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد

به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد به تو دود آهی مه من ز نیازمندی نرسد سم توسنت کز همه رو شد سجده…

ادامه مطلب

بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای

بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای غالبا امروز در آیینه خود را دیده‌ای کلفتی داری و پنهان داری از من گوئیا این که با…

ادامه مطلب

تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد

تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد که موج از اثر جنبش صبا دارد شب آمد و سخن از کید مدعی می‌گفت ازین سخن دگر…

ادامه مطلب

چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود

چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود کین من از دل تو عنان تاب می‌شود گفتی که آتشت بنشانم به آب تیغ تا تیغ میکشی…

ادامه مطلب

چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود

چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود سرور در دل عاشق گران درنگ شود چو سنگ تفرقه بخت افکند به راه وصال سمند…

ادامه مطلب

چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن

چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن شربت دیدار شیرین به ترش روئی مکن می‌کنم گر بیخ عیش خویش میگوئی بکن می‌کنم گر…

ادامه مطلب

خانهٔ دوری دل از همه پرداخته‌ام

خانهٔ دوری دل از همه پرداخته‌ام وانداران بهر تو وحدتکده‌ای ساخته‌ام زیر این سقف مقرنس به ازین جائی نیست که من تنگ دل از بهر…

ادامه مطلب

داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت

داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت غیر در تاب شد و جان من از غیرت سوخت صورت شمع رخش بر در…

ادامه مطلب

دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم

دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم که میمیرم چو ماهی را به سیمای تو می‌بینم نسیم آشنائی لرزه می‌اندازدم بر تن چو سروی…

ادامه مطلب

دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم

دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم چشمی که بردارم ز تو بر دیگران چون افکنم گردم زنم بر کوه و دشت…

ادامه مطلب

دی همایون خبری مژده دهانم دادند

دی همایون خبری مژده دهانم دادند مژدهٔ پرسش دارای جهانم دادند بر کران پای مسیح از در این کلبه هنوز ملک صحبت ز کران تا…

ادامه مطلب

رهی دارم که از دوری به پایان دیر می‌آید

رهی دارم که از دوری به پایان دیر می‌آید سری کز بی سرانجامی به سامان دیر می‌آید به پیراهن دریدن تا به دامان می‌رود دستم…

ادامه مطلب

ز خاک کوی تو گریان سفر گزیدم و رفتم

ز خاک کوی تو گریان سفر گزیدم و رفتم ز گریه رخت به غرقاب خون کشیدم ورفتم قدم به زمین ریخت از دو شیشهٔ دیده…

ادامه مطلب

زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت

زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت در چه ز عنبرین رسنت رفته رفته رفت پیشت چو شمع اشگ بتان قطره قطره ریخت صد آبرو…

ادامه مطلب

زهی طغیان حسنت بر شکیب کار من باعث

زهی طغیان حسنت بر شکیب کار من باعث ظهورت بر زوال عقل دعوی دار من باعث ندانم از تو هر چند از ستم فرمائی آزارم…

ادامه مطلب

سرو خرامان من طره پریشان رسید

سرو خرامان من طره پریشان رسید سلسلهٔ عشق را سلسله جنبان رسید چاک به دامان رساند جیب شکیبم که باز سرو قباپوش من برزده دامان…

ادامه مطلب

شوق درون به سوی دری می‌کشد مرا

شوق درون به سوی دری می‌کشد مرا من خود نمی‌روم دگری می‌کشد مرا یاران مدد که جذبهٔ عشق قوی کمند دیگر به جای پرخطری می‌کشد…

ادامه مطلب

عشق کهن به کوی تو می‌آردم هنوز

عشق کهن به کوی تو می‌آردم هنوز واندر صف سگان تو می‌داردم هنوز با آن که برده ترک توام حدت از سرشک الماس ریزه از…

ادامه مطلب

قلم نسخ بران بر ورق حسن همه

قلم نسخ بران بر ورق حسن همه کاین قلمرو به تو داده است خدا یک قلمه زان دو هندوی سیه مست که مردم فکنند تیغ…

ادامه مطلب

کو دل که محو نرگس جادو فنت شوم

کو دل که محو نرگس جادو فنت شوم مستغرق نظاره مرد افکنت شوم چون گشته‌ای به دشمن ناموس خویش دوست اینست دوستی که به جغان…

ادامه مطلب

گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت

گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت تا توانست از درم بیرون به حکم نازداشت جراتم با آن که بی‌دهشت به صحبت می‌دواند دور…

ادامه مطلب

گوش کردن سخنان تو غلط بود غلط

گوش کردن سخنان تو غلط بود غلط رفتن از ره به زبان تو غلط بود غلط از تو هر جور که شد ظاهر و کردم…

ادامه مطلب

مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد

مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد چو تن به خواب دهم اضطراب نگذارد خیال آرزوئی می‌پزم که می‌ترسم اگر تو هم بگذاری حجاب نگذارد…

ادامه مطلب

من و ملکی و خریداری مژگان سیهی

من و ملکی و خریداری مژگان سیهی که فروشند در آن ملک به صدجان گنهی شهسواری که به جولانگه حسنت امروز انقلاب از نگهی میفکند…

ادامه مطلب

نگشتی یار من تا طور یاری‌های من بینی

نگشتی یار من تا طور یاری‌های من بینی نبردی دل ز من تا جان‌سپاری‌های من بینی ندادی اختیار کشتن من ترک چشمت را که در…

ادامه مطلب

همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتاب

همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتاب دیده گریان سینهٔ بریان تن گدازان دل کباب بسته شد از چار حد بر من در وصلش که…

ادامه مطلب

از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم

از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم داغ بر جان بار بر دل خار در پا می‌روم آن چه با جان من بدروز می‌کردی…

ادامه مطلب

اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد

اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد فلک زان رشحه‌تر گردد زمین زان شعله درگیرد نماید در زمان ما و تو بازیچهٔ طفلان…

ادامه مطلب

آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم

آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم صبر از من دیوانه برد آرام صد فرزانه هم لعلش بشارت می‌دهد کان غمزه دارد قصد جان…

ادامه مطلب

ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو من

ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو من ای سراپا ناز قربان سراپای تو من با وجود جلوهٔ تو خلق حیران منند بس که حیران…

ادامه مطلب

ای ز دل رفته که دی سوختی از ناز مرا

ای ز دل رفته که دی سوختی از ناز مرا دارم اندیشه که عاشق نکنی باز مرا کرده‌ام خوی به هجران چه کنم ناز اگر…

ادامه مطلب

ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را

ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را پشت به چشم تو گرم قافلهٔ ناز را روز جزا تا رود شور قیامت به عرش رخصت یک…

ادامه مطلب

با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست

با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست که امشب تیر تغافل در کمان ناز نیست مرغ دل کامد به سویت چون کنم ضبطش که…

ادامه مطلب

باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم

باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم باز خود را هدف تیر ملامت دیدم بازم افکند ز پا شکل همایون فالی باز بر خاک رهی قرعهٔ صفت…

ادامه مطلب

برین در می‌کشند امشب جهان‌پیما سمندی را

برین در می‌کشند امشب جهان‌پیما سمندی را به سرعت می‌برند از باغ ما سرو بلندی را غم صحرائیان دارم که غافل گیری گردون به صحرا…

ادامه مطلب

به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را

به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را به هر نوعی که بود ای نوش لب بستی زبانم را به نیکی می‌بری نامم ولی چندان بدی…

ادامه مطلب

به زبان خرد این نکته صریح است صریح

به زبان خرد این نکته صریح است صریح که نظر جز به رخ خوب قبیح است قبیح مدعای دل عشاق بتان می‌فهمند به اشارات نهانی…

ادامه مطلب

به من که آتش عشقش نکرده دود هنوز

به من که آتش عشقش نکرده دود هنوز فشاند دست که این وقت آن نبود هنوز ز صبر او دل من آب شد که دی…

ادامه مطلب

پای یکی به علت ادبار نارواست

پای یکی به علت ادبار نارواست رخش یکی به عرصهٔ اقبال در دو است در افتاب وصل یکی گرم اختلاط قانع یکی ز دور به…

ادامه مطلب