ماند ای شیخ، که مانی به ابابیل سفید

ماند ای شیخ، که مانی به ابابیل سفید همچو گنبد به سر گور تو مندیل سفید هر سر موی تو پیداست ز زیر جامه چون…

ادامه مطلب

لب مبند از ناله، می دانم جفا داری سلیم

لب مبند از ناله، می دانم جفا داری سلیم گریه ای سر کن که یار بی وفاداری سلیم با جفای او به غیر از این…

ادامه مطلب

گل شود گر پنجهٔ من، زر نمی‌دارد نگاه

گل شود گر پنجهٔ من، زر نمی‌دارد نگاه گر صدف گردد کفم، گوهر نمی‌دارد نگاه باد دستی را شراب از صلب تاک آورده است تیغ…

ادامه مطلب

گر به گوش خود ز مردم بشنوی گفتار را

گر به گوش خود ز مردم بشنوی گفتار را از خوی خجلت بشویی نسخهٔ اشعار را شعر خود را گر به از هر شعر دانی…

ادامه مطلب

کسی را در فغان ناله چون محبوب می‌خواهد

کسی را در فغان ناله چون محبوب می‌خواهد اگر خاموش گردد، همچو آتش چوب می‌خواهد دماغ آشفته بسیارند در کنعان شوق، اما نسیم پیرهن می‌گردد…

ادامه مطلب

کار عاشق واژگون باشد ز سیر اخترش

کار عاشق واژگون باشد ز سیر اخترش گر در آتش پا گذارد، بگذرد آب از سرش شد دماغم از می گلگون، دکان گلفروش باغبان کو…

ادامه مطلب

فصلی چنین که بلبل، از شوق جوش دارد

فصلی چنین که بلبل، از شوق جوش دارد ننهد پیاله از کف، هرکس که هوش دارد از عاقلی نباشد الفت به عشق کردن تابوت ناخدا…

ادامه مطلب

عشق را چندان که مهرش بود هم کینش بد است

عشق را چندان که مهرش بود هم کینش بد است گرچه خوبی ها بسی دارد، ولی اینش بد است صورت شیرین ز خون کوهکن خوش…

ادامه مطلب

صفای گلشن کشمیر را تماشا کن

صفای گلشن کشمیر را تماشا کن درین چمن من دلگیر را تماشا کن ز شوق گلشن ایران، به هند در قفسم اجازتم ده و شبگیر…

ادامه مطلب

شمعیم و زندگانی ما در گداز ماست

شمعیم و زندگانی ما در گداز ماست پروانه ایم و سوختن خود نیاز ماست رسوا گذشته ایم ازین باغ چون بهار هر جا گلی شکفته…

ادامه مطلب

شراب ای گل رعنا نهفته چند کشی

شراب ای گل رعنا نهفته چند کشی پیاله نوشی و لب را به آب قند کشی بنوش جامی و چون گل شکفته شو، تا چند…

ادامه مطلب

شب چو وصف رخش کنم به رفیق

شب چو وصف رخش کنم به رفیق صبح از مهر می کند تصدیق همه شب تا به صبح، ای زاهد می کشی جام می، زهی…

ادامه مطلب

سخن ماست سربسر مرغوب

سخن ماست سربسر مرغوب گرچه پیچیده است چون مکتوب چشم از جلوه های قامت دوست همچو دریا پر است از آشوب خاک از بس که…

ادامه مطلب

ساقی بیا که فصل بهاران غنیمت است

ساقی بیا که فصل بهاران غنیمت است جامی بده که صحبت یاران غنیمت است مستند بلبلان و گلستان شکفته است نی یک غنیمت است، هزاران…

ادامه مطلب

زده گل دست بر دامان حافظ

زده گل دست بر دامان حافظ خورد بلبل قسم بر جان حافظ کند از شعلهٔ آواز خود گرم دف خورشید را دستان حافظ ز مستی…

ادامه مطلب

ز مرگم گر غبار غم که در دل بود، برخیزد

ز مرگم گر غبار غم که در دل بود، برخیزد چو شمع کشته از لوح مزارم دود برخیزد ز شوق او پس از مردن به…

ادامه مطلب

ز دست رفت دل و در پی شراب افتاد

ز دست رفت دل و در پی شراب افتاد فغان که مهر سلیمان ز کف در آب افتاد به وعده کار فتاده ست عاشقان ترا…

ادامه مطلب

روزگار از چمن وصل توام دور افکند

روزگار از چمن وصل توام دور افکند آن سرشکم که مرا از مژه ی حور افکند چون صبوحی زده از خانه برآمد، خورشید روشنی را…

ادامه مطلب

راه شوقی نسپردم افسوس

راه شوقی نسپردم افسوس خجل از پای خودم چون طاووس همت عشق نخواهد افسر چه کند مرغ چمن تاج خروس چند باشیم ز تنگی جهان…

ادامه مطلب

دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداری

دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداری صدای بلبلان، آواز زنجیر است پنداری ز بس هرسو عمارت های چوبین قفس دارد فضای این گلستان…

ادامه مطلب

دلم آشفتگی در کار هرکس دید، می‌لرزد

دلم آشفتگی در کار هرکس دید، می‌لرزد چو شمع صبح می‌میرد، دل خورشید می‌لرزد گدای عشق خون دل چو در پیمانه می‌ریزد ز موج رشک،…

ادامه مطلب

دل بی لب او خراب خفته ست

دل بی لب او خراب خفته ست مستی ز غم شراب خفته ست در خاک، دلم به یاد تیغش چون تشنه به یاد آب خفته…

ادامه مطلب

در وادی وفا ره و رفتار نازک است

در وادی وفا ره و رفتار نازک است چون رنگ گل، طبیعت هر خار نازک است شرم تو کرده با همه کس آشنا ترا چون…

ادامه مطلب

در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر است

در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر است گر نباشد در حنا دست گدایی بهتر است مشرب ما ترک شمع از خاطر پروانه کرد…

ادامه مطلب

در دشت جز غم تو مرا غمگسار نیست

در دشت جز غم تو مرا غمگسار نیست در کوه جز خیال توام یار غار نیست هر ریشه رشته ای ست که از پا برآمده…

ادامه مطلب

دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است

دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است همچون شراب کهنه، جهان پیر جاهل است هر چیز شد حجاب تماشای او مرا آتش…

ادامه مطلب

خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست

خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست چو خورشید از سر عالم گذشته ست نظر تا می کنی در مجلس عمر چو دورجام،…

ادامه مطلب

خطش به تازه باعث ناز و نیاز شد

خطش به تازه باعث ناز و نیاز شد کوتاه کرد زلف و حکایت دراز شد محمود از کجا، سفر هند از کجا این شور و…

ادامه مطلب

حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد

حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد غارت عشق تو درویشی به یاد شاه داد غیر داغ از حاصل دنیا نصیب ما نشد…

ادامه مطلب

چون گره جا در خم آن زلف دلکش کرده‌ایم

چون گره جا در خم آن زلف دلکش کرده‌ایم پای خود پیچیده در دامن، فروکش کرده‌ایم می‌کند از دلگشایی گریهٔ ما کار می ما به…

ادامه مطلب

چو گل از هر طرف چاک دگر دارد گریبانم

چو گل از هر طرف چاک دگر دارد گریبانم ز رسوایی چو صحرا، سترپوشم نیست دامانم به گوشی جا نمی یابم، نوای خارج آهنگم به…

ادامه مطلب

چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده

چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده که برق، دست ندارد به کشت آب زده درین چمن بجز آشفتگی نصیبی نیست مرا…

ادامه مطلب

چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد

چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد که جنگ بر سر کوی تو با فلک دارد چه غم ز صافی آواز خویش مطرب…

ادامه مطلب

چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت

چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت کاکلش از زلف سنبل، چین مغروری گرفت شوخی آتش نمی دانست آن کز بیم آب نامه را…

ادامه مطلب

تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود

تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود کشتن ما به تو دشوار چو سیماب شود می پرستان همه از آتش ما می سوزند روزن…

ادامه مطلب

تا به کی آن آهوی وحشی نگردد رام ما

تا به کی آن آهوی وحشی نگردد رام ما ز انتظار او غبار آورد چشم دام ما عمر رفت و روزگار هجر او آخر نشد…

ادامه مطلب

بیار می که غمم باز در هجوم گرفت

بیار می که غمم باز در هجوم گرفت دل شکسته ام از عادت و رسوم گرفت به نامه هرچه رقم می کنم پریشان است حساب…

ادامه مطلب

بود در گشت باغ آشنایی

بود در گشت باغ آشنایی گل دست من آن دست حنایی به هم چسبند مژگان چون پر تیر در آن چشمی که ترسید از جدایی…

ادامه مطلب

به ناله فاش مکن راز دل ز غمازی

به ناله فاش مکن راز دل ز غمازی چو عندلیب نه ای، بگذر از نواسازی بگو چو آینه در روی، هرچه می بینی چو بوی…

ادامه مطلب

به سینه ام ز غمت داغ بر سر داغ است

به سینه ام ز غمت داغ بر سر داغ است وجود من چو پلنگ از تو مجمر داغ است زری که همره خود بعد مرگ…

ادامه مطلب

به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است

به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است گشاده است مرا دست و آستین تنگ است به جان رسیده ام از محرمان طره ی…

ادامه مطلب

برگ عیشی قسمت ما نیست در بستان هند

برگ عیشی قسمت ما نیست در بستان هند هم‌زبان ما نشد جز طوطی از سبزان هند بلبل گلزار ایرانم، بدآموز گلم برنمی‌تابد دماغم سنبل و…

ادامه مطلب

باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است

باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است اشک خونین را رهی بر دامنم افتاده است یک سر مویم ز آسیب جنون آسوده نیست چاک…

ادامه مطلب

ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند

ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند بسته دست عالمی را با دو گیسوی بلند جذبه ی کوی خراباتم اگر گشتی رفیق چون کبوتر…

ادامه مطلب

ای ز چشمت خفته در چشم غزالان نازها

ای ز چشمت خفته در چشم غزالان نازها بسته رفتار خوشت از کبک، چشم بازها شعله گردد آشیان ها را گل روی سبد چون ز…

ادامه مطلب

ای به غیر از من ناکام، به کام همه کس

ای به غیر از من ناکام، به کام همه کس باده ی وصل تو چون آب، به جام همه کس به کسی هر نفس الفت…

ادامه مطلب

آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است

آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است هر زر داغی که دارد عشق، تنخواه من است در جگر آبم نمانده، گریه را…

ادامه مطلب

اضطراب دلم از شوق تو دیدن دارد

اضطراب دلم از شوق تو دیدن دارد مرغ بسمل چه هنر غیر تپیدن دارد از ره دیر و حرم پای مکش همچو غبار قدمی چند…

ادامه مطلب

از سرم کی می رود هرگز برون سودای داغ

از سرم کی می رود هرگز برون سودای داغ همچو لاله در دلم گرم است دایم جای داغ همچو آن منعم که او زر بر…

ادامه مطلب

از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن

از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن راز پنهانی که داری همچو گل خود فاش کن در گره تا چند داری همچو گوهر…

ادامه مطلب