Loiq Sher Ali – لایق شیرعلی

Loiq Sher-Ali: A Notable Poet of Tajikistan
Loiq Sher-Ali (1941-2000) was born in a small village called Mazar-e Sharif (it shouldn’t be confused with the city of Mazar-e Sharif which is one of the four largest city in Afghanistan) of the Panjakent district in the Sughd Region of Tajikistan. Shir-Ali was a notable figure in the Persian literary milieu of the twentieth century. He was strongly influenced by his countryman Abdollah Jafar ibn Mohammad Rudaki. Stylistically he was under the influence of Ferdowsi’s Shahnameh (Book of Kings) and Omar Khayyam’s poetry. Themes in his poetry are diverse. Commonly he is believed to be a cheerful poet, one can scarcely finds sadness and sorrow in his poetry.

ҒазалиётДастагули TаронаИшқномаКористони НоракЧорсӯи зиндагӣМан HамемирамРубоӢ Ва ДубайтиҳоКӮчиёнШеъри TаърихШеъри PӯзРӯзҳо MегузарандМодарномаХоки ВатанШеърҳои гуногун

زندگی و شعر لایق شیر علی

زهر بادا شیر مادر بر کسی کو
زبان مادری گم کرده است

کسانی که هویت فرهنگی شان با نفی و ستیز رو به رو شده باشد یا هرگاه به اجبار از موطن و زادگاه شان کوچانده شده باشند، بزرگترین دغدغه شان بازیافتن این هویت است. هویتی که انسان در آن وجود خود را معنا می بخشد و در فقدان آن خلاي عظیم و جبران ناپذیری روح و روان جمعی اش را پیوسته معذب می دارد. شعر تاجیک بر این پایه شعر سیاسی است و مشحون از دغدغه های ملی-تاریخی. شاعر تاجیک آن گاهی که از دردهای تاریخی اش می گوید، زبان را بی مهابا به کار می برد و بیم آن ندارد که این شعر از بار هنری و آنچه که به آن بهای هنری می بخشد، در بسا موارد تهی می شود. شعر تاجیک شعری حسی است، شعری که طبیعت وطن، وطن فرهنگی-تاريخی، با نوستالوژی و پرخاش و شکوه می آمیزد و پیکره شعر تاجیک را می سازد. شاعر تاجیک همیشه دشمن کینه جو و حسود را پشت دروازه های فرهنگش حس می کند. او این حس را از تاریخ پر مخاطره اش به ارث برده است. نتیجتا شعر او شیپوری است که همیشه برای بیدار باش و هشدار دمیده می شود. شعر تاجیک نبرد افزاری است همیشه بر افراشته و شمشیری است بی نیام. هفتاد سال سلطه فرهنگ بیگانه بر تاجیکستان که در آن سال ها جان های بیدار در پیش چشم شان زوال و فراموشی فرهنگ عظیم خویش را شاهد بودند، چنان دردی در جان شاعر تاجیک دمیده است که پایانی بر آن متصور نیست؛ شاعر تاجیک در این سال ها فرهنگش را که قافله سالارانی چون فردوسی و مولانا و سعدی دارد، با بی مهری رو به رو می بیند، وطن یگانه اش تبر تقسیم می شود، زبان گرانبارش از رسمیت می افتد و او هیچ کاری از پیش برده نمی تواند.

با همه این ها، شعر تاجیک داراي زیبایی هایی است که برای مخاطب فارسی زبان فرحت و حلاوت خاصی دارد. شعر تاجیکستان بر خلاف شعر ایران و افغانستان شعر مضمون است، یعنی شاعران در هر شعری مضمونی را می پردازند به جای پرداختن به لحظه های گذرا و برش های کوتاه و الهام های گذرا؛ هرچند در شعر ایران گونه های این شیوه را از نیما تا اواخر می بینیم و در شعر افغانستان در کار شاعران چون استاد واصف باختری، لطیف ناظمی، پرتو نادری و سیاه سنگ می بینیم ولی در این میان بیشتر اخوان منظومه سرا و قصه پرداز است ولی شعر تاجیکستان نه به تبعیت از شعر نیما و اخوان بلکه به تبعیت از منظومه های روسی و شعر شاعرانی چون پوشکین، لرمانتف، سرگی یسینین، مایاکوفسکی، اخماتوا و ماندلشتام مضمون محور شده اند، چون شاعران تاجیک از طریق زبان روسی که همه بر آن مسلط بوده اند با شعر روس پیوند ارگانیک داشته اند. به همین دلیل چه مومن قناعت چه بازار صابر و لایق شیر علی منظومه های به سبک سوارکار مفرغی پوشکین، نامه به مادر سرگی یسینین، ابر شلوار پوش مایاکوفسکی، و… پرداخته اند.

لایق شیر علی در کنار مومن قناعت و بازار صابر از بنیان گذاران شعر نو تاجیکستان محسوب می شود.
” لایق شیر علی در سال 1941 میلادی در روستای مزار شریف از توابع شهرستان پنج کند تاجیکستان متولد شد و تحصیلات خود را در رشته آموزگاری دانشگاه شهر دوشنبه در سال1963 به پایان رساند. از سال 1966 میلادی چندین مجموعه شعر نو سروده است که از آن میان است: سر سبز(1966)، الهام(1968)، خاک وطن(1975)، ورق سنگ(1980) و خانه چشم(1982). سروده های او به شیوه نو، رباعی، غزل، و مثنوی اند. مجموعه او به نام ساحل ها(1972) دارای 252 رباعی است. مجموعه مرد راه(1979) او از این نظر که در آن از ده شعر شاهنامه فردوسی الهام گرفته شده(همچون”روح رخش”، “غرور رستم” و غیره) شایان توجه است. لایق نیز همچون دیگر شاعران تاجیک، شعر خارجی ترجمه می کند و ترجمه برجسته ای از شعر”پینین” شاعر روسی دارد”.

شعر لایق شیر علی

شعر لایق هم شعری است محتوا گرا، مانند شعر مومن قناعت و بازار صابر، شعری که لبریز است از عشق به تاجیکستان و دردهای تاریخی مردمش:

تو سراسر کوهساری
تو سراسر سنگزاری
چون که فرزندان تو در طول تاریخ دراز
هرکجا رفتند مشتی خاک باخود برده اند
چون که فرزندان تو در جستجوی بخت خود
در بیابان های تفسان دور از تو مرده اند
گلچین اشعار، خاک وطن ص 3

یا شعر بچگی او که یاد آور تنهایی های او در دوران کودکی او است ولی باز هم عینیت گرایی سایر شاعران آن دیار در کارش به وضوح دیده می شود.

بچگی ام بی کس و تنها گذشت
با درو، با خوشه چینی ها گذشت
دامنش از خوشه پر از دامن صحرا گذشت

خنده می کردم به سوی شرشره
خنده می آمد ز هر سنگ دره
بچگی ام خنده برلب لب لب دریا گذشت
گلچین اشعار، بچگی، ص 31

ولی با همه این ها شعر لایق گاهی برخلاف جریان شعر تاجیکستان که در کلیت درگیر مسایلی در مقیاس ملی است، خالی از دغدغه های فردی و اندیشه های فلسفی نیست. لایق گاهی به مسایلی چون عشق در معنای مادی و روزمره آن، زندگی و روابط انسان ها و مرگ و زندگی می پردازد. در شعر زیر، او مرگ را در روند رو به پیش حیات عامل زایش دوباره و انگیزه پویایی و تحرک می داند:

می سرایم مرگ را
مرده ها را از سر ره می رباید
تا که نسل تازه آید، پیش پا ناخورده بر آن مرده ها
جانب آینده آسان بگذرد
مدحیه مرگ، ص 35

در شعر تاجیکستان یک سلسله تم های غالب وجود دارد؛ یعنی چیز هایی که در میان شعر تمام شاعران به وفور تکرار می گردد، در کنار بیان رنج میهن قطعه قطعه و تاریخ از یاد رفته به خصوص در زمان استیلای روس ها. مساله عشق به مادر نیز از مضمون هاي محوری شعر تاجیکستان است. مقام مادر در نزد تاجیکان بسیار گرامی است. در عین زمان میان مادر بیولوژیک و مادر وطن تفاوت چندانی نیست. تاجیکان سرزمین شان را همان مادر و مادر را همان تاجیکستان می پندارند و میان این دو تفاوتی نیست. ولی شعر «در سر گور» لایق بدون شک یکی از بهترین شعر های بلند او در میان کار هایش می باشد. چه به لحاظ سرشاری از بار عاطفی و چه به لحاظ پرداخت زبانی در شعر او یک حادثه به حساب می آید:

جشن فرزندان خود نادیده رفتی مادرم
دانه برچاش را نا چیده رفتی مادرم
پیش پیش نو عروس و دسته مشعل به دست
شادمان، پیرانه نارقصیده رفتی مادرم
در سر گور، ص 88

اطلس رنگین کمان پیراهنت یاد آورد
تندر از فریادت و از شیونت یاد آورد
زنگ مکتب هر سحر چون زنگ صبح بچگی
از مرا تا پیش مکتب بردنت یاد آورد
در سرگور، ص89

لایق در غزل هم دست بلندی دارد، طوری که شاعران هم عصرش در قاب های کلاسیک کمتر به پیمانه او طبع آزموده و در این راه موفق بوده اند.

او غزل، دوبیتی، رباعی و چارپاره سروده است و بدون شک در میان کار هایش نمونه های درخشانی به چشم می خورد که در شعر تاجیکستان و به خصوص در این قالب ها کم نظیر اند.

ما سال خورده هستیم یا سال خورده ما را
ما عمر برده بر سر یا عمر برده ما را
ص147
چنانت یاد می آرم که ره گم کرده، منزل را
چنانت دوست می دارم که دریا برده، ساحل را
ص173
درون سینه سردم دل صد پاره می گرید
میان خانه بی کودکم گهواره می گرید
ص119

ولی بیش از همه قالب ها لایق در رباعی و دوبیتی قابلیت هایش را نشان داده است. رباعی های او به لحاظ محتوا از دنیا گرایی ها و مغتنم شمردن لحظات شاد گرفته تا مسایل عاشقانه روزمره را در بر می گیرند. همچنان که عشق به مادر، درد میهن پارچه پارچه و خیال وحدت دوباره فرهنگ را نیز در این قابل کوتاه به صورت بایسته پرورده است.
همان گونه که گفتم هم به لحاظ کمیت و هم کیفیت در دوبیتی و رباعی شاعر دیگری را از هم عصران او نمی توان برابر او نهاد. شمار زیادی از این دوبیتی ها و رباعی ها در میان تاجیکان سینه به سینه می گردند و در محافل شادی در قالب موسیقی خوانده می شوند.

گردی همه از گردش گردون خوردیم
در عشق غم لیلی و مجنون خوردیم
از سینه مادران همه شیر سفید
از سینه تاریخ همه خون خوردیم
ص199

ترکیب استعاری سینه تاریخ که تاریخ در این ترکیب با خون خوردن عینیت می یابد و جاندار انگاشته می شود، به ویژه زمانی که با شیر سفید خوردن از شیر مادران که نماد عشق به مادر در برابر مادر دیگر که تاریخ است و دغل باز است، شعر به اوج می رسد.

یا تشبیه ساده و قدرت مند در این رباعی:

ای کوه بلند قامت کشور من
دل زنده و سر سفید چون مادر من
من می گذرم تو جاودان خواهی بود
آید به سرت چه روز بعد از سرمن
ص،209

یا دوبیتی های زیر که شمار این گونه دوبيتی ها در کار های لایق کم نیستند:

دل خود را حمایت کن که وقت است
ز پیشانی شکایت کن که وقت است
ترا من در دل خود کشتم ای یار
بیا خود را زیارت کن که وقت است
ص، 228

نوای عشق ما ناجور ماند
چراغ بخت ما بی نور ماند
ندانستیم قدر یکدیگر را
دو دست ما برون گور ماند

همان صفحه
پس دنیا دویدیم و دویدیم
غم دنیا کشیدیم و کشیدیم
به پایان ره سر منزل عمر
به گورستان رسیدیم و رسیدیم

چیزی را که باید در اخیر اشاره کرد، این است که شعر تاجیکستان از نگاه فارسی زبانان ایران و افغانستان به لحاظ کاربرد زبان ضعیف می نماید که الحق قضاوتی است در بسا موارد به جای، ولی مشکل بیشتر از آن جا ناشی می شود که ما با ساختار نحو و جمله بندی گویش تاجیکان که ناشی از گسست های جبری جغرافیایی اند، کمتر آشناییم. به خصوص این مشکل زمانی بیشتر می گردد که تاجیکان هرگونه فاصله را میان زبان گفتار و زبان ادبی شان در نسل های پیشین برداشته اند که در صورت آشنایی ما بسیاری از این ضعف های آوایی و نحوی در نظر ما در آن صورت کاستی نمی آمدند و برعکس مقدار لذتی را که از این شعر ها می بردیم دوچندان می بود. به هر روی چیزی که مسلم است این است، که زبان شعر نسل های دوم و سوم با بهره گیری از امکان ارتباطات تازه ای که با منابع فارسی و سایر همزبانان فراهم آمده است، خودش را به زبان معیاري فارسی نزدیک کرده است ولی حلاوت های خاصی که کاربرد جسورانه زبان که با مایه های غنی بومی در نسل های پیشین آمیخته بود، در زبان نسل نو شاعر کمتر به چشم می خورد که این هم یک ضایعه می تواند به حساب آید.