آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود ز جان شستم از برای آزادی تا مگر به دست آرم دامن وصالش را می‌دوم…

ادامه مطلب

یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد

یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد وین عقده بآسانی، بگشوده نخواهد شد تا فقر و غنا با هم، در کشمکش و جنگند…

ادامه مطلب

میْ‌پرستانی که از دور فلک آزرده‌اند

میْ‌پرستانی که از دور فلک آزرده‌اند همچو خم از ساغر دل دورها خون خورده‌اند نیست حق زندگی آن قوم را کز بی‌حسی مردگان زنده بلکه…

ادامه مطلب

گر چه دل سوخته و عاشق و جان‌باخته‌ایم

گر چه دل سوخته و عاشق و جان‌باخته‌ایم باز با این همه دل‌سوختگی ساخته‌ایم اثر آتش دل بین که از آن شمع‌صفت اشک‌ها ریخته در…

ادامه مطلب

غارت غارتگران شد مال بیت المال ما

غارت غارتگران شد مال بیت المال ما با چنین غارتگرانی وای بر احوال ما اذن غارت را به این غارتگران داده است سخت سستی و…

ادامه مطلب

سخت با دل، دل سخت تو به جنگ است اینجا

سخت با دل، دل سخت تو به جنگ است اینجا تا که را دل شکند شیشه و سنگ است اینجا در بهاران گل این باغ…

ادامه مطلب

راستی کج کلها عهد تو سخت آمد سست

راستی کج کلها عهد تو سخت آمد سست رفتی و عهد شکستی نبد این کار درست روز اول ز غمت مردم و شادم که به…

ادامه مطلب

در شرع ما که قاعده اختصاص نیست

در شرع ما که قاعده اختصاص نیست حق عوام نیز قبول خواص نیست دیگر دم از تفاوت شاه و گدا مزن بگزین طریقه‌ای که در…

ادامه مطلب

چون ز شهر آن شاهد شیرین‌شمایل می‌رود

چون ز شهر آن شاهد شیرین‌شمایل می‌رود در قفایش، کاروان در کاروان، دل می‌رود همچو کز دنبال او وادی به وادی چشم رفت پیش‌پیشش اشک…

ادامه مطلب

پیش عاقل بی تخصص گر عمل معقول نیست

پیش عاقل بی تخصص گر عمل معقول نیست پس چرا در کشور ما این عمل معمول نیست واردات و صادرات ما تعادل چون نداشت هر…

ادامه مطلب

بباد روی گلی در چمن چو ناله کنم

بباد روی گلی در چمن چو ناله کنم هزار خون به دل داغدار لاله کنم ز بسکه خون به دلم کرده دست ساقی دهر مدام…

ادامه مطلب

آن طایری که در قفس تنگ خانه داشت

آن طایری که در قفس تنگ خانه داشت در دل کجا دگر هوس آب و دانه داشت دست زمانه کی کندش پایمال جور هر سر…

ادامه مطلب

یارب ز چیست بر سر فقر و غنا هنوز

یارب ز چیست بر سر فقر و غنا هنوز گیتی به خون خویش زند دست و پا هنوز دردا که خون پاک شهیدان راه عشق…

ادامه مطلب

می دهد نیکو نشان کاخی مکان فتنه را

می دهد نیکو نشان کاخی مکان فتنه را محو می باید نمود این آشیان فتنه را صورت ولکان به خود بگرفته قصری با شکوه خون…

ادامه مطلب

گر پریشان خم گیسوی تو از شانه نبود

گر پریشان خم گیسوی تو از شانه نبود هر خمی منزل جمعی دل دیوانه نبود تیشه بر سر زد فرهاد و چو شیرین جان داد…

ادامه مطلب

غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم

غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم درد و غم را چاره با داروی بیهوشی کنم گر مرا گردد میسر روز عفو و…

ادامه مطلب

زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی

زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی در چمن راستی ای سرو قیامت کردی آخر ای غم تو چه دیدی ز دلم…

ادامه مطلب

دیدی آخر به سر زلف تو پابست شدم

دیدی آخر به سر زلف تو پابست شدم پا در آن سلسله نگذاشته از دست شدم ننهادی قدمی بر سرم ای سرو بلند گر چه…

ادامه مطلب

در غمت کاری که آه آتشینم کرده است

در غمت کاری که آه آتشینم کرده است آنقدر دانم که خاکسترنشینم کرده است دولت وصل تو شیرین لب بر غم آسمان با گدائی خسرو…

ادامه مطلب

چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم

چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم با خون دل چو نافه آهو درآمدیم با پای خسته در ره بی انتهای عشق رفتیم آنقدر…

ادامه مطلب

بی‌زر و زور کجا زاری ما را ثمر است

بی‌زر و زور کجا زاری ما را ثمر است در محیطی که ثمر بر اثر زور و زر است رأی خود را ز خریت به…

ادامه مطلب

باز گویم این سخن را گر چه گفتم بارها

باز گویم این سخن را گر چه گفتم بارها می نهند این خائنین بر دوش ملت بارها پرده های تار و رنگارنگی آید در نظر…

ادامه مطلب

آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردی

آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردی سرو بنفشه مو را، عنبر فروش کردی در چنگ تار زلفت، تا نیمه شب دل من چون…

ادامه مطلب

هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست

هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست گر وکالت هم فتد در چنگشان انصاف نیست شاه و دربار و وزارت عز و جاه و ملک…

ادامه مطلب

موبه‌مو شرح غمت روزی که با دل گفته‌ایم

موبه‌مو شرح غمت روزی که با دل گفته‌ایم همچو تار طره‌ات سر تا قدم آشفته‌ایم فصل گل هم گر دلتنگم نشد وا نی شکفت ما…

ادامه مطلب

گر بدین سان آتش کین شعله ور خواهی نمود

گر بدین سان آتش کین شعله ور خواهی نمود ملک را در مدتی کم پر شرر خواهی نمود با چنین رولها که بی باکانه بازی…

ادامه مطلب

عمری‌ست کز جگر، مژه خوناب می‌خورد

عمری‌ست کز جگر، مژه خوناب می‌خورد این ریشه را ببین ز کجا آب می‌خورد چشم تو را به دامن ابرو هرآنکه دید گفتا که مست،…

ادامه مطلب

زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت

زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت مشکل ما را به مردن خوب آسان کرد و رفت جغد غم هم در دل ناشاد ما…

ادامه مطلب

دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟

دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟ تا عقده ز دل باز کند باز کجا بود؟ گر زیر پر خود نکنم سر چکنم…

ادامه مطلب

در سیاست آنکه شاگرد است طفل مکتبی را

در سیاست آنکه شاگرد است طفل مکتبی را کی به استادی تواند خویش سازد اجنبی را این وجیه‌المله‌ها هستند قاصر یا مقصر برکنید از دوششان…

ادامه مطلب

چو مهربان مه من جلوه بی نقاب کند

چو مهربان مه من جلوه بی نقاب کند ز غم ستاره فشان چشم آفتاب کند طریق بنده نوازی ببین که خواجه من مرا به عیب…

ادامه مطلب

پیش خود تا فکر نفع بینهایت می‌کند

پیش خود تا فکر نفع بینهایت می‌کند کارفرما کارگر را کی رعایت می‌کند ماه نو با روی پر خون شفق را کن نگاه کان ز…

ادامه مطلب

باز دلبر به دلم عزم شبیخون دارد

باز دلبر به دلم عزم شبیخون دارد که به رخ دیده شبی اشک و شبی خون دارد می‌رود غافل و خلقش ز پی و من…

ادامه مطلب

آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند

آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند با کبوتر پنجه باز شکاری می‌کند می‌برد از دست‌رنجش گنج اگر سرمایه‌دار بهر قتلش از چه دیگر پافشاری می‌کند؟…

ادامه مطلب

یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیم

یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیم تا سحر از آتش دل آبرویی داشتیم خرم آن روزی که در میخانه با میخوارگان…

ادامه مطلب

مرگ هم در شب هجران به من ارزانی نیست

مرگ هم در شب هجران به من ارزانی نیست بی تو گر زنده بماندم ز گران جانی نیست مشکل هر کسی آسان شود از مرگ…

ادامه مطلب

گر برخی جانان من دلداده نبودم

گر برخی جانان من دلداده نبودم در دادن جان این همه آماده نبودم عیب و هنر خلق نمی شد ز من اظهار چون آینه گر…

ادامه مطلب

عشقبازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت

عشقبازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت یادگاری در جهان از تیشه بهر خود…

ادامه مطلب

زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما

زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما از داغ تازه سوخت دل لاله‌گون ما آن دم به خون دیده نشستیم تا کمر کان…

ادامه مطلب

دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه را

دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه را موبه‌مو بگذاشت زیر بار دل‌ها شانه را نیست عاقل را خبر از عالم دیوانگی گر ز…

ادامه مطلب

در زندان قصر

در زندان قصر ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم وین قدر زنده بمانم که ز جان سیر شوم آسمانا ز ره مهر…

ادامه مطلب

چنان کز تاب آتش آب از گرمابه می‌ریزد

چنان کز تاب آتش آب از گرمابه می‌ریزد ز سوز دل مدام از دیده‌ام خونابه می‌ریزد به مرگ تهمتن از جور زال چرخ در زابل…

ادامه مطلب

پاسبان خفته این دار گر بیدار بود

پاسبان خفته این دار گر بیدار بود کی برای کیفر غارتگران بی‌دار بود پرده دل تا نشد چاک از غمت پیدا نگشت کز پس یک…

ادامه مطلب

باور نکنی گر غم دل گفتن ما را

باور نکنی گر غم دل گفتن ما را بین از اثر اشک به خون خفتن ما را صد بار بهار آمد و یکبار ندیدند مرغان…

ادامه مطلب

ای که پرسی تا به کی دربند دربندیم ما

ای که پرسی تا به کی دربند دربندیم ما تا که آزادی بود دربند در بندیم ما خوار و زار و بیکس و بیخانمان و…

ادامه مطلب

آن دسته که سرگشته سودای جنونند

آن دسته که سرگشته سودای جنونند پا تا به سر از دایره عقل برونند دانی که بود رهرو آزادی گیتی آنانکه در این بادیه آغشته…

ادامه مطلب

همین بس است ز آزادگی نشانه ما

همین بس است ز آزادگی نشانه ما که زیر بار فلک هم نرفته شانه ما ز دست حادثه پامال شد به صد خواری هر آن…

ادامه مطلب

ما مست و خراب از می صهبای الستیم

ما مست و خراب از می صهبای الستیم خمخانه تهی کرده و افتاده و مستیم با طره دلبند تو کردیم چو پیوند پیوند ز هر…

ادامه مطلب

گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند

گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند در انتظار ناجی فریادرس بماند هرکس ببرد گوی ز میدان افتخار جز فارس را که فارس…

ادامه مطلب

طوطی که چو من شهره بشیرین سخنی بود

طوطی که چو من شهره بشیرین سخنی بود با قند تو لب بسته ز شکر شکنی بود لعل تو که خاصیت یاقوت روان داشت دل…

ادامه مطلب