گل بین که دریدند همه پیرهنش

گل بین که دریدند همه پیرهنش کردند برهنه بر سر انجمنش در چوب شکافتند همه پیرهنش کردند به صد پاره میان چمنش

ادامه مطلب

سرمایه دین و دل به غارت دادم

سرمایه دین و دل به غارت دادم سود دو جهان را به خسارت دادم سوگند ز می هزار پی خوردم و باز می‌خوردم و ایمان…

ادامه مطلب

درویش، ز تن جامه صروت بر کن

درویش، ز تن جامه صروت بر کن تا در ندهب به جامه صورت تن رو کهنه گلیم فقر بر دوش افکن در زیر گلیم طبل…

ادامه مطلب

چون در سر زلف تو صبا می‌پیچد

چون در سر زلف تو صبا می‌پیچد سودای وی اندر سر ما می‌پیچد چون زلف تو عقل سر پیچید از ما دریاب که عمر نیز…

ادامه مطلب

تا اسب مراد شه صفت می‌تازی

تا اسب مراد شه صفت می‌تازی با حال من پیاده کی‌ پردازی؟ من با تو چو رخ راست روم لیکن تو چون فیل و چو…

ادامه مطلب

ای داده غمت بباد جانم چو شمع

ای داده غمت بباد جانم چو شمع تا کی ز غمت اشک فشانم چون شمع؟ گر می‌کشی‌ام بکش که خود را همگی من با تو…

ادامه مطلب

از دوست مرا چون نگریزد چه کنم؟

از دوست مرا چون نگریزد چه کنم؟ هر عذر که گویم نپذیرد چه کنم؟ آهو صفتم گرفت صحرای غمش چون دوست مرا به سگ نگیرد…

ادامه مطلب

گر زانکه بدین شاهدی و شیرینی

گر زانکه بدین شاهدی و شیرینی در خود نگری، بروز من بنشینی منگر به جمال خویشتن، ور نگری در آینه، هر چه بینی از خود…

ادامه مطلب

زنجیر سر زلف چو می‌جنبانی

زنجیر سر زلف چو می‌جنبانی بر دامن ماه مشک می‌افشانی چشم سیهت که شوخ می‌خوانندش شوخ می‌رود چو باز می‌گردانی

ادامه مطلب

در وصف لبت نطق زبان بسته بود

در وصف لبت نطق زبان بسته بود پیش دهنت پسته زبان بسته بود ابروی تو آن سیاه پیشانی دار پیوسته به قصد سرمیان بسته بود

ادامه مطلب

جز نقش تو در نظر نیامد مارا

جز نقش تو در نظر نیامد مارا جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ار چه خوش آید همه را در عهدش حقا که…

ادامه مطلب

با طبع لطیف از در لطف در آ

با طبع لطیف از در لطف در آ با نفش غلیظ ز ره جور میا در هیزم و گل تاملی کن که جهان آن را…

ادامه مطلب

ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ

ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا اول به خود آ چون به خود آیی به…

ادامه مطلب

از جام توام بهره خمار آمد و بس

از جام توام بهره خمار آمد و بس وز باغ توام نصیب خار آمد و بس از هر چه در آید به نظر مردم را…

ادامه مطلب

گل بین که ز عندلیب بگریخته است

گل بین که ز عندلیب بگریخته است با دامن با قلی در آمیخته است بگذشته ز سبحان سخنی چون بلبل وز دامن باقلی در آویخته…

ادامه مطلب

سلمان، زر و اسب و کار و بارت بردند

سلمان، زر و اسب و کار و بارت بردند سرمایه روز و روزگارت بردند بعد از همه چیز داشتی وقتی خوش آن وقت خوشت نیز…

ادامه مطلب

درد آمد و گرد من ز هر سو بنشست

درد آمد و گرد من ز هر سو بنشست گه بر سرو چشم و گاه بر رو بنشست چون دولت کار او به پایان برسید…

ادامه مطلب

جان در طلب رطل گران می‌گردد

جان در طلب رطل گران می‌گردد تن بر سر بازار مغان می‌گردد مسواک به عهدم نرسیده است به کام تسبیح به دست من به جان…

ادامه مطلب

با لعل لبت شراب را مستی نیست

با لعل لبت شراب را مستی نیست با قد تو سرو را بجز پستی نیست ما را دهن تو نیست می پندارند با آنکه به…

ادامه مطلب

ای دوست کجائی و کجائی که نئی؟

ای دوست کجائی و کجائی که نئی؟ آخر تو کرائی و کرائی که نئی؟ بیگانگی تو با من افتاد ار نه تو یار کدام آشنایی…

ادامه مطلب

از شمع جمال تو دلم تاب کشد

از شمع جمال تو دلم تاب کشد از جام لبت خرد می ناب کشد این مردمک دیده تر دامن من تا چند ز چاه ز…

ادامه مطلب

قسم تو اگر مراد گر حرمان است،

قسم تو اگر مراد گر حرمان است، حظ تو اگر درد و اگر درمان است، از گردش آسمان بباید دانست کونیز بحال خویش سرگردان است

ادامه مطلب

روزی که سمن بر لب جو بر روید

روزی که سمن بر لب جو بر روید خرم دل آنکس که لب جو جوید از مطرب آب بشنود ناله که او بر رود خوشک…

ادامه مطلب

در وصل نماند بیش ازین تدبیرم

در وصل نماند بیش ازین تدبیرم پیشم بنشین دمی که پیشت میرم چون اشک ز چشم من جدا خواهی شد آخرکم آنکه در کنارت گیرم

ادامه مطلب

چون حال دل من ز غمت گشت تباه

چون حال دل من ز غمت گشت تباه آویخت در آن زلف دل آشوب سیاه ز آنسان که در آتش سقر اهل گناه آرند به…

ادامه مطلب

این عمر نگر چه محنت افزای آمد

این عمر نگر چه محنت افزای آمد وین درد نگر چه پای بر جای آمد درد از دل و چشم من به تنگ آمده بود…

ادامه مطلب

ای ابر بهار خانه پرورده تست

ای ابر بهار خانه پرورده تست ای خار درون غنچه خون کرده تست ای غنچه عروس باغ در پرده تست این باد صبا این همه…

ادامه مطلب

یاقوت لبا، لعل بدخشانی کو؟

یاقوت لبا، لعل بدخشانی کو؟ و آن راحت روح و راح ریحانی کو؟ گویند حرام در مسلمانی شد تو می‌خور و غم مخور مسلمانی کو؟

ادامه مطلب

قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست

قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست در سینه به جز رنج و عنا چیزی نیست درد است گرفته سر و دستم در دست…

ادامه مطلب

ز آن رو که هوا، بوی خوشت می‌گیرد

ز آن رو که هوا، بوی خوشت می‌گیرد دی را دمی از باد هوا نگریزد بر باد هوا بید به بویت ارزد در پای صبا…

ادامه مطلب

در معده خالی ندهد مل ذوقی

در معده خالی ندهد مل ذوقی بی ساغر می‌ندارد از گل ذوقی بی برگ و نوای عیش حاصل نشود از برگ گل و نوای بلبل…

ادامه مطلب

چون چشم سیه بناز می‌گردانی

چون چشم سیه بناز می‌گردانی بر من غم دل دراز می‌گردانی شوخی است عظیم نرگس بیمارت خوش می‌گردد چو باز می‌گردانی

ادامه مطلب

این اشک گریز پا که خونی من است

این اشک گریز پا که خونی من است در خون من از عین زبونی من است با اینهمه کز چشم من افتاد، دلم با اوست…

ادامه مطلب

آورد بهم تیر و کمان را در دست

آورد بهم تیر و کمان را در دست تیر آمد و در خانه خویشش بنشست آمد به سر تیر کمان خانه فرو انصاف که نیک…

ادامه مطلب

نی دولت آنکه یار غارت بینم

نی دولت آنکه یار غارت بینم نی فرصت آنکه در کنارت بینم ماهی که همه وقت ز دورت بینم عمری که همیشه در گذارت بینم

ادامه مطلب

عمری ز پی کام دل و راحت تن

عمری ز پی کام دل و راحت تن گشتیم و ندیدیم جز از رنج و محن درد آمد و گفت از بن دندان با من…

ادامه مطلب

رویت که ازو گرفت نیرو آتش

رویت که ازو گرفت نیرو آتش از فتنه بر افروخت به هر سو آتش با روی تو در ستمگری زد پهلو زلف تو و کرد…

ادامه مطلب

در معرض رویت قمر آمد بشکست

در معرض رویت قمر آمد بشکست در رشته لعلت شکر آمد به شکست موی تو ز بالا به قفا باز افتاد ناگاه سرش بر کمر…

ادامه مطلب

توفیق نمی‌شود به زاری حاصل

توفیق نمی‌شود به زاری حاصل وز عمر عزیز است چه خواری حاصل چون باد ز گردیدن بیهوده چه چیز کردیم به غیر جانسپاری حاصل؟

ادامه مطلب

با باد، دلم گفت که بادا بادا

با باد، دلم گفت که بادا بادا با یار بگو و هر چه بادا بادا کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا شب با…

ادامه مطلب

آن یار که بی نظیر و بی مانند است

آن یار که بی نظیر و بی مانند است عقل و دل و جان به عشق او در بند است در یک نظر از مقام…

ادامه مطلب

یک زخم غمت هزار مرهم ارزد

یک زخم غمت هزار مرهم ارزد خاک قدمت تاج سر جم ارزد چشم تو سواد ملک حسن است از آنک یک گوشه به ملک هر…

ادامه مطلب

عالم همه سرنگون توانم دیدن

عالم همه سرنگون توانم دیدن خود را شده غرق خون توانم دیدن جان از تن خود برون توانم دیدن من جای تو بی تو چون…

ادامه مطلب

دیشب سر زلف یار بگرفتم مست

دیشب سر زلف یار بگرفتم مست کز دست من دلشده چون خواهی رست گفتا که شب است دست از دستم بدار تا با تو نگیردم…

ادامه مطلب

در مجلس تو ز گل پراکنده‌ترم

در مجلس تو ز گل پراکنده‌ترم وز نرگس مخمور، سرافکنده‌ ترم از غنچه گل اگر چه دل زنده ترم از غنچه به خون جگر آکنده…

ادامه مطلب

ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد

ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد با شاه فلک به حسن پهلو می‌زد دل می‌طلبید و من بر ابرویش دل می‌بستم و او گره…

ادامه مطلب

این ابر نگر خیمه بر افلاک زده

این ابر نگر خیمه بر افلاک زده صد نعره شوق از دل غمناک زده از دست زلیخای هوا یوسف گل بر پیرهن حریر صد چاک…

ادامه مطلب

آن یار که مشک بر قمر می‌ساید

آن یار که مشک بر قمر می‌ساید از لعل لبش در و گهر می‌زاید هر چند که خائیده سخن می‌گوید شیرین دهنش ولی شکر می‌خاید

ادامه مطلب

هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد

هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد پیری ز تنم خرابه‌ای انگیزد پوسیده شدست خانه آب و گلم هر جه که نهم دست فرو می‌ریزد

ادامه مطلب

من باغ ارم بر سر کویت دیدم

من باغ ارم بر سر کویت دیدم من روز طرب در شب مویت دیدم ابروی کج تو راست دیدم چو هلال فرخنده هلالی که به…

ادامه مطلب