در نعمت سید المرسلین

سید الکونین ختم المرسلین آخر آمد بود فخر الاولین آنکه آمد نه فلک معراج او انبیاء و اولیاء محتاج او شد وجودش رحمة للعالمین مسجد…

ادامه مطلب

در بیان تعظیم مهمان

ای برادر دار مهمان را عزیز تا بیابی رحمت از رحمن تو نیز مؤمنی کو داشت مهمان را نکو حق گشاید باب رحمت را برو…

ادامه مطلب

در بیان رعایت یتیم ونصایح دیگر

بر سر بالین بیماران گذر زانکه هست این سنت خیرالبشر تا توانی تشنه را سیراب کن در مجالس خدمت اصحاب کن خاطر ایتام را دریاب…

ادامه مطلب

در بیان فقر و صحبت درویشان

فقر می‌دانی چه باشد ای پسر با تو گویم گر نداری زان خبر گرچه باشد بی‌نوا در زیر دلق خویش را منعم نماید پیش خلق…

ادامه مطلب

در صفت ذکر الله تعالی

باش دایم ای پسر با یاد حق گر خبر داری ز عدل و داد حق زنده دار از ذکر صبح و شام را در تغافل…

ادامه مطلب

خاتمه الکتاب

هر که آرد این نصیحتها بجای در دو عالم رحمتش بخشد خدای ور نیارد این وصیت را بجا دور ماند بی شکی او از خدا…

ادامه مطلب

در بیان تواضع و ترک تکلف

سر چه آرایی بدستار ای پسر گر توانی دل بدست آر ای پسر تا نگیری ترک عز و مال و جاه از همه بر سر…

ادامه مطلب

در بیان رستگاری

گر همی خواهی که باشی رستگار رخ مگردان ای برادر از سه کار اولت دیدن بود حکم قضاش بعد از آن جستن بجان و دل…

ادامه مطلب

در بیان فتوت

چیست مردی ای پسر نیکو بدان اولا ترسیدن از حق در نهان عذر خواهان مرد پیش از معصیت باشدش طاعات بیش از معصیت آنکه کار…

ادامه مطلب

در صفت چارچیز که از چارچیز دیگر می‬آید

حاصل آید چارچیز از چارچیز یاد دار از این نکته از من ای عزیز خامشی را هر که سازد پیشهٔ در جهان نبود ز کس…

ادامه مطلب

در بیان اصل ایمان

اصل ایمان هست شش چیز ای وحید با تو گویم گر بدل خواهی شنید سه از آن شش با یقین خوف و رجاست پس توکل…

ادامه مطلب

در بیان چار خصلت که کارهای شیطان است

چار خصلت فعل شیطانی بود داند اینها هر که رحمانی بود عطسه مردم چو بگذشت از یکی باشد آن از فعل شیطان بی شکی خون…

ادامه مطلب

در بیان سبب عافیت

عافیت را گر بجویی ای عزیز می‌توانش یافتن در چار چیز ایمنی و نعمت اندر خاندان تندرستی و فراغت بعد از آن چونکه بانعمت امانی…

ادامه مطلب

در بیان فواید خاموشی

ای برادر گر تو هستی حق طلب جز بفرمان خدا مگشای لب گر خبر داری زحی لایموت بر دهان خود بنه مهر سکوت ای پسر…

ادامه مطلب

در صفت پنج کس که پنج چیز از ایشان نیاید

کس نیاید پنج چیز از پنج کس یادگیر از ناصح خود این نفس نیست اول دوستی اندر ملوک این سخن باور کن از اهل سلوک…

ادامه مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد بی حد آن خدای پاک را آنکه ایمان داد مشتی خاک را آنکه در آدم دمید او روح را داد از طوفان نجات او…

ادامه مطلب

در بیان چار چیز که بازگردانیدن آنها محالست

چارچیز است آنکه بعد از رفتنش از محالاتست باز آوردنش چون حدیثی رفت ناگه بر زبان یا که تیری جست بیرون از کمان باز چون…

ادامه مطلب

در بیان سخاوت

در سخا کوش ای برادر در سخا تا بیابی از پی شدت رخا باش پیوسته جوانمرد ای اخی زانکه نبود دوزخی مرد سخی در رخ…

ادامه مطلب

در بیان مخالفت نفس اماره

عاقل آن باشد که او شاکر بود و آنگهی بر نفس خود قادر بود هر کهخشم خود فرو خورد ای جوان باشد او از رستگاران…

ادامه مطلب

در صفت ریاضت نفس و ترک دنیا

گر همی خواهی که گردی سر بلند ای پسر بر خود در راحت ببند هر که بربست او در راحت تمام باز شد بر وی…

ادامه مطلب

در بیان آن کس که دوستی را نشاید

دوست گر باشد زیانکار ای پسر رو طمع زان دوست بردار ای پسر هر که می‌گوید بدیهای تو فاش دوست مشمارش بدو همدم مباش دوستی…

ادامه مطلب

در بیان چار خصلت که مردم را نیکوست

بر همه کس نیک باشد چارچیز با تو گویم یادگیرش ای عزیز اول آن باشد که باشی دادگر هم ز عقل خویش باشی باخبر با…

ادامه مطلب

در بیان شش چیز که بکار آید

در جهان شش چیز می‌آید بکار اولا باری طعام خوشگوار خوش بود یار موافق در جهان باز مخدومی که باشد مهربان هر سخن کان راست…

ادامه مطلب

در بیان معرفت الله

معرفت حاصل کن ای جان پدر تا بیابی از خدای خود خبر هر که عارف شد خدای خویش را در فنا بیند بقای خویش را…

ادامه مطلب

در صفت علامتهای بزرگی

چارچیز آمد بزرگی را دلیل هر که آن دارد بود مرد جلیل علم را اعزاز کردن بی حساب خلق را دادن جواب با صواب دیگر…

ادامه مطلب

نصایح

شد دو خصلت مرد ابله را نشان صحبت صبیان و رغبت با زنان ناخوشی در زندگانی ای ولید مرد را از خوی بد گردد پدید…

ادامه مطلب

در بیان چارچیز که آدمی را شکست آرد

آدمی را چارچیز آرد شکست با تو گویم گوش دارای حق پرست دشمن بسیار و وام بی شمار شغل بی حد و عیال با قطار…

ادامه مطلب

در بیان صدقه دادن

گر کنی خیری بدست خویش کن خیر خود را وقف هر درویش کن یک درم کان را بدست خود دهند به بود زان کز پی…

ادامه مطلب

در بیان فواید خدمت

تا توانی ای پسر خدمت گزین تا رود اسب مرادت زیر زین بندهٔ چون خدمت یزدان کند خدمت او گنبد گردان کند بهر خدمت هر…

ادامه مطلب

در علامات مدبر

چار چیز آمد نشان مدبری یادگیرش گر تو روشن خاطری مدبری باشد بابله مشورت هم بجاهل دان سیم و زرت هرکه پند دوستان نکند قبول…

ادامه مطلب

در بیان اهل سعادت

هر کرا سه کار عادت باشدش در جهان بخت و سعادت باشدش تا تواند خیر بی منت کند خویش را مستوجب رحمت کند دائما گر…

ادامه مطلب

در بیان چارچیز که از چار چیز دیگر تمام باشد

چارچیز از چار دیگر شد تمام چون شنیدی یاد می‌دار ای غلام دانش مرد از خرد گیرد کمال از عمل نیت همی یابد جمال دینت…

ادامه مطلب

در بیان صفت اهل ایمان و در عمل خالص

هرکه باشد اهل ایمان ای عزیز پاک دارد چار چیز از چارچیز از حسد اول تو دل را پاک دار خویشتن را بعد از آن…

ادامه مطلب

در بیان قناعت

با قناعت ساز دایم ای پسر گرچه هیچ از فقر نبود تلخ‌تر هر سحر برخیز و استغفار کن فرصتی اکنون که داری کار کن همنشین…

ادامه مطلب

در صفت فقر و صبر

فقر خود را پیش کس پیدا مکن محنت امروز را فردا مکن مرترا آنکس که فردا جان دهد غم مخور آخر ترا یک نان دهد…

ادامه مطلب

در بیان بی وفای جهان

در جهان دانی که گردد معتبر آنکه او را باک نبود از خطر کم کند با کس وفا این روزگار جور دار نیست‌اش با مهر…

ادامه مطلب

در بیان چارچیز که از عطاهای خداست

چارچیز است از عطاهای کریم با تو گویم یادگیرش ای سلیم فرض حق اول بجای آوردنست والدین از خویش راضی کردنست حکم دیگر چیست با…

ادامه مطلب

در بیان صبر

تا شوی در روزگار از صابران رو مکن از دیدن سختی گران روی خود گر ترش سازی از بلا خویش را از صابران مشمار هلا…

ادامه مطلب

در بیان نیک بختی

شد دلیل نیک بختی چار چیز هرکه این چارش بود باشد عزیز اصل پاک آمد دلیل نیک بخت نیست بی اصل سزای تاج و تخت…

ادامه مطلب

در صفت مجاهد نفس

نفس نتوان گشت الا با سه چیز چون بگویم یاد گیرش ای عزیز خنجر خاموشی و شمشیر جوع نیزهٔ تنهایی و ترک هجوع هرکه را…

ادامه مطلب

در بیان انتباه از غفلت

از خدای خویشتن غافل مباش غافلانه در ره باطل مباش جای گریه است این جهان دروی مخند چشم عبرت برگشای و لب به بند همچو…

ادامه مطلب

در بیان چارچیز که اندر خطر بود

چارچیزست ای برادر با خطر تا توانی باش ازینها بر حذر قربت سلطان و الفت با بدان رغبت دنیا و صحبت با زنان قرب سلطان…

ادامه مطلب

در بیان صلۀ رحم و زیارت خویشاوندان

رو بپرسیدن بر خویشان خویش تا که گردد مدت عمر تو بیش هر که گرداند ز خویشاوند رو بی گمان نقصان پذیرد عمر او هر…

ادامه مطلب

در بیان ورع

در ورع ثابت قدم باش ای پسر گر همی خواهی که گردی معتبر خانهٔ دین گردد آباد از ورع لیک می‌گیرد خرابی از طمع هر…

ادامه مطلب

در صنعت رستگاری

هست بی شک رستگاری در سه چیز با تو گویم یادگیرش ای عزیز زان یکی ترسیدنست از ذوالجلال دوم آمد جستن قوت حلال سیومین رفتن…

ادامه مطلب

در بیان آنکه حقیر داشتن نباید

چارچیز آمد بزرگ و معتبر می‌نماید خرد لیکن درنظر زان یکی خصمت و دیگر آتشست باز بیماری کزو دل ناخوشست چارمین دانش که آراید ترا…

ادامه مطلب

در بیان چارچیز که چارچیز دیگر را می‬زاید

ای پسر هر کس که دارد چارچیز چار دیگر هم شود موجود نیز عاقبت رسوای آید از لجاج خشم را نکند پشیمانی علاج بی‌گمان از…

ادامه مطلب

در بیان علامات شقی

هست ظاهر سه علامت در شقی می‌خورد دایم حرام از احمقی بی‌طهارت باشد و بی گاه خیز هم از اهل علم باشد درگریز ای پسر…

ادامه مطلب

در چارچیز که کم بقا دارد

چارچیز ای خواجه کم دارد بقا گوش دار ای مومن نیکو لقا جور سلطان را بقا کمتر بود پس عتاب دوستان خوشتر بود دیگر آن…

ادامه مطلب

در علامتهای اهل جنت

هر کرا باشد سه خصلت در سرشت باشد آن کس بی شک از اهل بهشت شکر در نعما و صبر اندر بلا می‌دهد آیینهٔ دل…

ادامه مطلب