نیمه شب گهواره ها آرام

نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند بی خبر از کوچ درد آلود انسانها باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان می کشد پاروزنان در…

ادامه مطلب

من از تو می مردم

من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی تو با من می رفتی تو در من می خواندی وقتی که من خیابان ها…

ادامه مطلب

کاش بر ساحل رودی خاموش

کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذرت می افتاد به سرا پای تو لب می سودم کاش چون نای…

ادامه مطلب

ز آن نامه ای که دادی و

ز آن نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ تا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است ای مایهٔ امید من ،…

ادامه مطلب

در انتظار خوابم و صد

در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمی آید اندوهگین و غمزده می گویم شاید ز روی ناز نمی آید چون سایه…

ادامه مطلب

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد پشت شیشه برف می بارد در سکوت سینه ام دستی دانهٔ اندوه میکارد مو سپید آخر شدی ای برف تا…

ادامه مطلب

با امیدی گرم و شادی بخش

با امیدی گرم و شادی بخش با نگاهی مست و رویایی دخترک افسانه می خواند نیمه شب در کنج تنهایی : *** بی گمان روزی…

ادامه مطلب

آسمان همچو صفحهٔ دل من

آسمان همچو صفحهٔ دل من روشن از جلوه های مهتابست امشب از خواب خوش گریزانم که خیال تو خوشتر از خوابست خیره بر سایه های…

ادامه مطلب

نیمه شب در دل ِ دهلیز

نیمه شب در دل ِ دهلیز خموش ضربهٔ پایی افکند طنین دل من چون دل گلهای بهار پر شد از شبنم لرزان یقین گفتم این…

ادامه مطلب

معشوق من

معشوق من با آن تن برهنهٔ بی شرم بر ساقهای نیرومندش چون مرگ ایستاد خط های بی قرار مورّب اندامهای عاصی او را در طرح…

ادامه مطلب

طفلی غنوده در بر من

طفلی غنوده در بر من بیمار با گونه های سرخ تب آلوده با گیسوان در هم آشفته تا نیمه شب ز درد نیاسوده هر دم…

ادامه مطلب

روز ِاول پیش خود گفتم

روز ِاول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز می گفتم لیک با اندوه و با تردید روز سوم هم گذشت اما…

ادامه مطلب

دخترک خنده کنان گفت که

دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقهٔ زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این…

ادامه مطلب

بیش از اینها ، آه ، آری

بیش از اینها ، آه ، آری بیش از اینها می توان خاموش ماند می توان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان ، ثابت…

ادامه مطلب

این شعر را برای تو می

این شعر را برای تو می گویم در یک غروب تشنهٔ تابستان در نیمه های این ره ِ شوم آغاز در کهنه گور این غم…

ادامه مطلب

از چهرهٔ طبیعت افسونکار

از چهرهٔ طبیعت افسونکار بر بسته ام دو چشم پر از غم را تا ننگرد نگاه تب آلودم این جلوه های حسرت و ماتم را…

ادامه مطلب

نه امیدی که بر آن خوش

نه امیدی که بر آن خوش کنم دل نه پیغامی نه پیک آشنایی نه در چشمی نگاه فتنه سازی نه آهنگ پر از موج صدایی…

ادامه مطلب

مرگ من روزی فرا خواهد

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور…

ادامه مطلب

عاقبت خط ِ جاده پایان

عاقبت خط ِ جاده پایان یافت من رسیدم ز ره غبار آلود نگهم پیشتر ز من می تاخت بر لبانم سلام گرمی بود شهر ِ…

ادامه مطلب

رفتم ، مرا ببخش و مگو او

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی…

ادامه مطلب

دختر کنار پنجره تنها

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت ای دختر بهار حسد می برم به تو عطر و گل و ترانه و سر مستی تو را…

ادامه مطلب

پرنده گفت چه بویی ،

پرنده گفت : ( چه بویی ، چه آفتابی ، آه بهار آمده است و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت. ) پرنده از…

ادامه مطلب

ای هفت سالگی

ای هفت سالگی ای لحظهٔ شگفت عزیمت بعد از تو هر چه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت بعد از تو پنجره…

ادامه مطلب

از من رمیده ای و من ساده

از من رمیده ای و من ساده دل هنوز بی مهری و جفای تو باور نمی کنم دل را چنان به مهر تو بستم که…

ادامه مطلب

نیست یاری تا بگویم راز

نیست یاری تا بگویم راز خویش ناله پنهان کرده ام در ساز خویش چنگ اندوهم ، خدا را ، زخمه ای زخمه ای ، تا…

ادامه مطلب

ما تکیه داده نرم به

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چو شاخهٔ سنگین ز بار و برگ خامُش ، بر آستانهٔ…

ادامه مطلب

علی کوچیکه

علی کوچیکه علی بونه گیر نصف شب از خواب پرید چشماشُ هی مالید با دَس سه چار تا خمیازه کشید پا شد نِشَس چی دیده…

ادامه مطلب

دیروز به یاد تو و آن عشق

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم در آینه بر صورت خود خیره شدم باز بند از…

ادامه مطلب

دانم اکنون از آن خانهٔ

دانم اکنون از آن خانهٔ دور شادی زندگی پر گرفته دانم اکنون که طفلی به زاری ماتم از هجر مادر گرفته هر زمان می دود…

ادامه مطلب

به لبهایم مزن قفل خموشی

به لبهایم مزن قفل خموشی که در دل قصه ای ناگفته دارم ز پایم باز کن بند گران را کزین سودا دلی آشفته دارم بیا…

ادامه مطلب

ای شب از رویای تو رنگین

ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تواَم سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیَم بخشیده از اندوه بیش…

ادامه مطلب

از تنگنای محبس تاریکی

از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیرهٔ این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ، ای خدای قادر بی همتا یک دم ز…

ادامه مطلب

یک شب ز ماورای سیاهی ها

یک شب ز ماورای سیاهی ها چون اختری به سوی تو می آیم بر بال بادهای جهان پیما شادان به جستجوی تو می آیم سرتا…

ادامه مطلب

نمی دانم چه می خواهم

نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خستهٔ من چرا افسرده است این قلب…

ادامه مطلب

لخت شدم تا در آن هوای دل

لخت شدم تا در آن هوای دل انگیز پیکر خود را به آب چشمه بشویم وسوسه می ریخت بر دلم شب خاموش تا غم دل…

ادامه مطلب

شوق

شوق یاد داری که زمن خنده کنان پرسیدی چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز ؟ چهره ام را بنگر تا به تو…

ادامه مطلب

دیده ام سوی دیار تو و در

دیده ام سوی دیار تو و در کف تو از تو دیگر نه پیامی نه نشانی نه به ره پرتو مهتاب امیدی نه به دل…

ادامه مطلب

خفته بودیم و شعاع آفتاب

خفته بودیم و شعاع آفتاب بر سراپامان به نرمی می خزید روی کاشی های ایوان دست نور سایه هامان را شتابان می کشید موج رنگین…

ادامه مطلب

به زمین می زنی و می شکنی

به زمین می زنی و می شکنی عاقبت شیشهٔ امیدی را سخت مغروری و می سازی سرد در دلی ، آتش جاویدی را دیدمت ،…

ادامه مطلب

ای ستاره ها که بر فراز

ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته اید ای ستاره ها که از ورای ابرها بر جهان نظاره گر…

ادامه مطلب

از پیش من برو که دل

از پیش من برو که دل آزارم ناپایدار و سست و گنه کارم در کنج سینه یک دل دیوانه در کنج دل هزار هوس دارم…

ادامه مطلب

یک روز بلند آفتابی

یک روز بلند آفتابی در آبی بیکران دریا امواج تو را به من رساندند امواج ترانه بار تنها چشمان تو رنگ آب بودند آن دم…

ادامه مطلب

نگه دگر به سوی من چه می

نگه دگر به سوی من چه می کنی ؟ چو در بر رقیب من نشسته ای به حیرتم که بعد از آن فربیها تو هم…

ادامه مطلب

لای لای ، ای پسر کوچک من

لای لای ، ای پسر کوچک من دیده بربند ، که شب آمده است دیده بر بند ، که این دیو سیاه خون به کف…

ادامه مطلب

شهریست در کنار آن شط پر

شهریست در کنار آن شط پر خروش با نخلهای در هم و شبهای پر ز نور شهریست در کنارهٔ آن شط و قلب من آنجا…

ادامه مطلب

دیدگان تو در قاب اندوه

دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ناگفته ها را با زبان ِ نگه گفته بودند از من و…

ادامه مطلب

چون نگهبانی که در کف

چون نگهبانی که در کف مشعلی دارد می خرامد شب در میان شهر خواب آلود خانه ها با روشنایی های رویایی یک به یک در…

ادامه مطلب

به آفتاب سلامی دوباره

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که…

ادامه مطلب

آه ای زندگی منم که هنوز

آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو…

ادامه مطلب

از بیم و امید عشق رنجورم

از بیم و امید عشق رنجورم آرامش جاودانه می خواهم بر حسرت دل دگر نیفزایم آسایش بیکرانه می خواهم پا بر سر دل نهاده می…

ادامه مطلب