صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت

صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت سد آهن پیش این سیلاب نتواند گرفت بیقراریهای دل باشد به جا در عین وصل بحر سرگردانی از گرداب…

ادامه مطلب

به فکر چاره فتادن جگر گداختن است

به فکر چاره فتادن جگر گداختن است علاج درد چو مردان به درد ساختن است مدان ز عشق جگرسوز حسن را غافل که شمع بیش…

ادامه مطلب

صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم

صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم شب سیه مست فنا بود که هشیار شدیم پای ما نقطه صفت در گرو دامن بود به…

ادامه مطلب

به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی

به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی به خواب من چرا در پرده شبها نمی آیی؟ اگر نگرفته خار بدگمانی دامن پاکت…

ادامه مطلب

صاف با ما دل آن شعله بیباک نشد

صاف با ما دل آن شعله بیباک نشد سوخت پروانه ما و ز گنه پاک نشد شبنم آورد سر از روزن خورشید برون سر ما…

ادامه مطلب

به سخن دعوی بی اصل مبرهن نشود

به سخن دعوی بی اصل مبرهن نشود حرف کج راست به زور رگ گردن نشود می توان دید ز صد پرده دل روشن را این…

ادامه مطلب

شوق می از بهار گل اندام تازه شد

شوق می از بهار گل اندام تازه شد پیوند بوسه ها به لب جام تازه شد از چهره گشاده سیمین بران باغ آغوش سازی طمع…

ادامه مطلب

به رغبت نقد جان به یار سیمبر دارم

به رغبت نقد جان به یار سیمبر دارم ازین سودا پشیمان نیستم چون زر به زر دادم نشد شایسته رخسار پاکش گر چه چندین ره…

ادامه مطلب

شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشق

شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشق حنظل افلاک را چون نار خندان کرد عشق خاک را چون مرغ عیسی شهپر پرواز داد آسیای…

ادامه مطلب

به دنیا دست از دامان عقبی برنمی دارم

به دنیا دست از دامان عقبی برنمی دارم چو یوسف دیدگان ناز زلیخا برنمی دارم مرا نتوان به دام صحبت از عزلت برآوردن ز کوه…

ادامه مطلب

شوخی میخانه از محراب می باید کشید

شوخی میخانه از محراب می باید کشید از سراب خشک، ناز آب می باید کشید صحبت آیینه رویان زنگ از دل می برد باده روشن…

ادامه مطلب

به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدن

به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدن گل از گلهای خوشبو در گریبان می توان چیدن اگر خود را توانی همچو شبنم…

ادامه مطلب

شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده

شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده به جسم نازکت بیماری چشمت اثر کرده گل رخسارت از دلسوزی تب آتشین گشته ملاقات لبت تبخاله را…

ادامه مطلب

به خاک و خون کشیدی ز انتظارم، این چنین باشد!

به خاک و خون کشیدی ز انتظارم، این چنین باشد! به آب جلوه ننشاندی غبارم، این چنین باشد! غبار راه گشتم تا به دامان تو…

ادامه مطلب

شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال

شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال شود دو آتشه رنگ بتان ز جامه آل ازان به جامه گلرنگ مایل است آن شوخی که در…

ادامه مطلب

به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را

به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را که ناز خیمه لیلی است در سر، داغ مجنون را به مژگان تر من…

ادامه مطلب

مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است

مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است بخیه این زخم، دندان بر جگر افشردن است باده انگور کافی نیست مخمور مرا چاره من باغ…

ادامه مطلب

به توحید خدا همچون الف گویاست تنهایی

به توحید خدا همچون الف گویاست تنهایی دویی در پله شرک است و بی همتاست تنهایی تجرد پیشگان را نیست کثرت مانع از وحدت که…

ادامه مطلب

مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند

مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند تا بی غبار سجده بر آن خاک کو کنند گام نخست پشت به دیوار می دهند از کعبه…

ادامه مطلب

به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را

به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را که یک رهبر به منزل می رساند کاروانی را اگر از حسن عالمگیر او واقف شدی…

ادامه مطلب

مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد

مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد به قدر شق سیاهی از زبان خامه می ریزد صفای ظاهر از دل کی زداید…

ادامه مطلب

به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد

به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد زریگ از چربدستی روغن بادام می گیرد گلستان می کند نزدیکی معشوق زندان را به ذوق…

ادامه مطلب

مرا تعجب ازان پر حجاب می آید

مرا تعجب ازان پر حجاب می آید که در خیال چسان بی نقاب می آید ز نوشخند تو زهر عتاب می بارد ز حرف تلخ…

ادامه مطلب

بلبلم اما رسد بر لاله و گل ناز من

بلبلم اما رسد بر لاله و گل ناز من دست گلچین می رود از کار از آواز من رشته ذوق گرفتاری به بالم بسته اند…

ادامه مطلب

مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریایی

مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریایی که دارد هر حبابش در گره طوفان خودرایی نمی شد اینقدر بیماری جانکاه من سنگین ز درد من اگر…

ادامه مطلب

بشکفد پروانه چون در انجمن بیند مرا

بشکفد پروانه چون در انجمن بیند مرا خیزد از بلبل فغان چون در چمن بیند مرا مصرع برجسته آهم چنین کاستاده ام آب گردد شمع…

ادامه مطلب

مدار از منزل آرایان طمع معماری دلها

مدار از منزل آرایان طمع معماری دلها که وسعت رفت از دست و دل مردم به منزلها سیه شد بس که عالم از چراغ مرده…

ادامه مطلب

بس که آمیخته ناز بود رفتارش

بس که آمیخته ناز بود رفتارش باشد ایمن ز چکیدن عرق رخسارش گو بیا سیر رخ و زلف و بنا گوشش کن هرکه دین و…

ادامه مطلب

محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است

محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است بیداری حیرت زدگان خواب گران است پوشیدن چشم از دو جهان سود نبخشد مادام که دل در…

ادامه مطلب

برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم

برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم نقاب دولت بیدار نیست پرده خوابم جگر گداز محیط است داغ تشنگی من کلاه گوشه به دریا…

ادامه مطلب

محبوس آسمان چه پروبال واکند

محبوس آسمان چه پروبال واکند در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند از بس درشت می رود این توسن فلک وقت است بند بند…

ادامه مطلب

برق سبک عنان نرسد در شتاب عمر

برق سبک عنان نرسد در شتاب عمر زنهار دل مبند به مد شهاب عمر گر بنگری به دیده عبرت، اشاره ای است هر ماه نو…

ادامه مطلب

مبین ز موج تهیدست خوار دریا را

مبین ز موج تهیدست خوار دریا را که روی کار بود پشت کار دریا را شکسته تا نشوی چون حباب هیهات است که همچو موج…

ادامه مطلب

برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن

برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن پر و بال هما را در هوای استخوان مشکن فلک در زیر پای توست چون از خود…

ادامه مطلب

مانع مستی غفلت دل هشیار من است

مانع مستی غفلت دل هشیار من است پادشاه شب من دیده بیدار من است می سپارند به هم دست به دست اطفالم شور مجنون خجل…

ادامه مطلب

بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن

بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن خشک مغزی در بهار جانفزای خط مکن قطع پیوند محبت می کند مکتوب خشک سرکشی با عاشقان در…

ادامه مطلب

ما هوش خود به باده گلرنگ داده ایم

ما هوش خود به باده گلرنگ داده ایم گردن چو شیشه بر خط ساغر نهاده ایم بر روی دست باد مرا دست سیر ما چون…

ادامه مطلب

بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید

بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید مصرع برجسته بر گرد جهان خواهد دوید گر چنین دیوانه گردد از قد رعنای او سرو پا بر…

ادامه مطلب

ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم

ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم سر چون کمان حلقه به زانو گذاشتیم بستیم لب به شهد خموشی ز گفتگو شکر به طوطیان…

ادامه مطلب

بر آن سرم که وطن در دیار خویش کنم

بر آن سرم که وطن در دیار خویش کنم تأملی که ندارم به کار خویش کنم کنم چو صیقل فولاد، رویی از آهن جلای آینه…

ادامه مطلب

ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم

ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم دلو خود خالی برون از چاه کنعان می کشیم منعمان گر پیش مهمان نعمت الوان کشند…

ادامه مطلب

بجز تشویش خاطر عالم فانی نمی دارد

بجز تشویش خاطر عالم فانی نمی دارد جهان دارالامانی غیر حیرانی نمی دارد نباشد هیچ بنیادی زسیل حادثات ایمن بغیر از خانه بر دوشی که…

ادامه مطلب

ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم

ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم عکس خورشیدیم در آب روان افتاده ایم ناامید از جذبه خورشید تابان نیستیم گرچه چون پرتو به…

ادامه مطلب

باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا

باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا تخته مشق حوادث کرد همواری مرا روز روشن می کند کار نمک در دیده ام شب ز شکر…

ادامه مطلب

ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم

ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم فیض شکر از تلخی بادام گرفتیم دل صاف نمودیم به نیک و بد ایام فیض دم صبح از نفس…

ادامه مطلب

باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود

باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود سبزی بخت بر آیینه من زنگ شود تا فشاندم به جهان دست سبکبار شدم شود آسوده فلاخن…

ادامه مطلب

ما از صفای سینه بی کینه بر زمین

ما از صفای سینه بی کینه بر زمین مالیده ایم چهره آیینه بر زمین از راه خلق مطلب ما خار چیدن است گر می کشیم…

ادامه مطلب

با هرکه روی حرف بجز یار داشتم

با هرکه روی حرف بجز یار داشتم آیینه پیش صورت دیوار داشتم همچون سرو، برگ بر من آزاده بار بود از بار اگر چه جان…

ادامه مطلب

لطف و قهر زمانه هر دو یکی است

لطف و قهر زمانه هر دو یکی است گره دام و دانه هر دو یکی است پشت و رو نیست کار دنیا را شب و…

ادامه مطلب

با کمال محرمی محرم ازان رخساره ام

با کمال محرمی محرم ازان رخساره ام درکنار گل چو بوی گل همان آواره ام روی آتشناک خوبان آب حیوان من است هست از آتش…

ادامه مطلب