همی‌ریزد میان باغ، لؤلؤها به زنبرها

همی‌ریزد میان باغ، لؤلؤها به زنبرها همی‌سوزد میان راغ، عنبرها به مجمرها ز قرقویی به صحراها، فروافکنده بالش‌ها ز بوقلمون به وادی‌ها، فروگسترده بسترها زده…

ادامه مطلب

در وصف نوروز و مدح (ملک محمد) قصری

در وصف نوروز و مدح (ملک محمد) قصری نوروز درآمد ای منوچهری با لالهٔ لعل و با گل خمری مرغان زبان گرفته را یکسر بگشاده…

ادامه مطلب

در مدح شهریار

در مدح شهریار رسم بهمن گیر و از نو تازه کن بهمنجنه ای درخت ملک! بارت عز و بیداری تنه اورمزد و بهمن و بهمنجنه…

ادامه مطلب

در خمار می دوشینم ای نیک حبیب

در خمار می دوشینم ای نیک حبیب آب انگور دو سالینه‌م فرموده طبیب آب انگور فراز آور یا خون مویز که مویز ای عجبی هست…

ادامه مطلب

آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابست

آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابست ای دوست بیار آنچه مرا داروی خوابست چه مرده و چه خفته که بیدار نباشی آن…

ادامه مطلب

نبیذ پیش من آمد به شاطی برکه

نبیذ پیش من آمد به شاطی برکه به خنده گفتم: طوبی لمن یری عکه خوشم نبیذ و خوشا روی آنکه داد نبیذ خوشم جوانی و…

ادامه مطلب

در وصف شراب فرماید

در وصف شراب فرماید ای باده! فدای تو همه جان و تن من کز بیخ بکندی ز دل من حزن من خوبست مرا کار به…

ادامه مطلب

در مدح سلطان مسعود غزنوی

در مدح سلطان مسعود غزنوی آمد نوروز ماه با گل سوری به هم بادهٔ سوری بگیر، بر گل سوری بچم زلف بنفشه ببوی، لعل خجسته…

ادامه مطلب

در شکرگزاری عید و مدح خواجه محمد

در شکرگزاری عید و مدح خواجه محمد ماه رمضان رفت و مرا رفتن او به عید رمضان آمد، المنه لله آنکس که بود آمدنی آمده…

ادامه مطلب

آمد ای سید احرار! شب جشن سده

آمد ای سید احرار! شب جشن سده شب جشن سده را حرمت، بسیار بود برفروز آتش برزین که درین فصل شتا آذر برزین پیغمبر آذار…

ادامه مطلب

می ده پسرا! برگل، گل چون مل و مل چون گل

می ده پسرا! برگل، گل چون مل و مل چون گل خوشبوی ملی چون گل، خودروی گلی چون مل مل رفت به سوی گل، گل…

ادامه مطلب

در وصف خزان و مدح احمدبن عبدالصمد وزیر سلطان مسعود

در وصف خزان و مدح احمدبن عبدالصمد وزیر سلطان مسعود المنة لله که این ماه خزانست ماه شدن و آمدن راه رزانست از بسکه درین…

ادامه مطلب

در مدح خواجه احمد عبدالصمد وزیر سلطان مسعود

در مدح خواجه احمد عبدالصمد وزیر سلطان مسعود آمدت نوروز و آمد جشن نوروزی فراز کامگارا! کار گیتی تازه از سر گیر باز لالهٔ خودروی…

ادامه مطلب

در تهنیت نوروز و مدح خواجه ابوالقاسم کثیر

در تهنیت نوروز و مدح خواجه ابوالقاسم کثیر نوروز فرخ آمدو نغز آمد و هژیر با طالع مبارک و با کوکب منیر ابر سیاه چون…

ادامه مطلب

الا وقت صبوحست، نه گرمست و نه سردست

الا وقت صبوحست، نه گرمست و نه سردست نه ابرست و نه خورشید، نه بادست و نه گردست بیار ای بت کشمیر، شراب کهن پیر…

ادامه مطلب

نوای تو ای خوب ترک نوآیین

نوای تو ای خوب ترک نوآیین درآورد در کار من بینوایی رهی گوی خوش، ورنه بر راهوی زن که هرگز مبادم ز عقشت رهایی ز…

ادامه مطلب

در وصف بهار و مدح فضل بن محمد حسینی

در وصف بهار و مدح فضل بن محمد حسینی وقت بهارست و وقت ورد مورد گیتی آراسته چو خلد مخلد گیتی فرتوت گوژپشت دژم روی…

ادامه مطلب

در مدح خواجه ابوسهل زوزنی

در مدح خواجه ابوسهل زوزنی نوروز روزگار نشاطست و ایمنی پوشیده ابر دشت به دیبای ارمنی بر یاسمین عصابهٔ در منضد است بر ارغوان طویلهٔ…

ادامه مطلب

چرخست ولیکن نه درو طالع نحسست

چرخست ولیکن نه درو طالع نحسست خلدست ولیکن نه درو جوی عقارست چون ابروی معشوقان با طاق و رواقست چون روی پریرویان با رنگ و…

ادامه مطلب

نوبهار از خوید و گل‌آراست گیتی رنگ رنگ

نوبهار از خوید و گل‌آراست گیتی رنگ رنگ ارغوانی گشت خاک و پرنیانی گشت سنگ گل شکفت و لاله بنمود از نقاب سرخ روی آن…

ادامه مطلب

در وصف بهار و مدح میرکامگار

در وصف بهار و مدح میرکامگار اندر آمد نوبهاری چون مهی چون بهشت عدن شد هر مهمهی بر سر هر نرگسی ماهی تمام شش ستاره…

ادامه مطلب

در مدح خواجه احمد وزیر سلطان مسعود غزنوی

در مدح خواجه احمد وزیر سلطان مسعود غزنوی ابر آذاری چمن‌ها را پر از حورا کند باغ پر گلبن کند، گلبن پر از دیبا کند…

ادامه مطلب

چو از زلف شب باز شد تاب‌ها

چو از زلف شب باز شد تاب‌ها فرو مرد قندیل محراب‌ها سپیده‌دم، از بیم سرمای سخت بپوشید بر کوه سنجاب‌ها به میخوارگان ساقی آواز داد…

ادامه مطلب

گرفتمت که رسیدی بدانچه می‌طلبی

گرفتمت که رسیدی بدانچه می‌طلبی گرفتمت که شدی آنچنان که می‌بایی نه هر چه یافت کمال از پیش بود نقصان نه هر چه داد، ستد…

ادامه مطلب

در وصف بهار و مدح شهریار

در وصف بهار و مدح شهریار نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز می خوشبوی فزار آور و بربط بنواز ای بلنداختر نام‌آور، تا چند…

ادامه مطلب

در مدح خواجه طاهر

در مدح خواجه طاهر بینی آن بیجاده عارض لعبت حمری قبای سنبلش چون پر طوطی، روی چون فر همای جعد پرده پرده در هم همچو…

ادامه مطلب

خوشا قدح نبیذ بوشنجه

خوشا قدح نبیذ بوشنجه هنگام صبوح، ساقیا، رنجه نه نرد و نه تخته نرد پیش ما نه محضر و نه قباله و بنجه نظاره به…

ادامه مطلب

فغان ازین غراب بین و وای او

فغان ازین غراب بین و وای او که در نوا فکندمان نوای او غراب بین نیست جز پیمبری که مستجاب زود شد دعای او غراب…

ادامه مطلب

در وصف بهار و مدح خواجه علی‌بن محمد

در وصف بهار و مدح خواجه علی‌بن محمد هنگام بهارست و جهان چون بت فرخار خیز ای بت فرخار، بیار آن گل بی‌خار آن گل…

ادامه مطلب

در مدح اسپهبد

در مدح اسپهبد بینی آن ترکی که او چون برزند بر چنگ، چنگ از دل ابدال بگریزد به صد فرسنگ، سنگ بگسلد بر اسب عشق…

ادامه مطلب

به فال نیک و به روز مبارک شنبد

به فال نیک و به روز مبارک شنبد نبیذگیر و مده روزگار نیک به بد به دین موسی امروز خوشترست نبیذ بخور موافقتش را نبیذ…

ادامه مطلب

شبی دراز، می سرخ من گرفته به چنگ

شبی دراز، می سرخ من گرفته به چنگ میی بسان عقیق و گداخته چون زنگ به دست راست شراب و به دست چپ زلفین همی‌خوریم…

ادامه مطلب

در وصف بهار و مدح ابو حرب بختیار محمد

در وصف بهار و مدح ابو حرب بختیار محمد نوروز، روزگار مجدد کند همی وز باغ خویش باغ ارم رد کند همی نرگس میان باغ…

ادامه مطلب

در لغز شمع و مدح حکیم عنصری

در لغز شمع و مدح حکیم عنصری ای نهاده بر میان فرق جان خویشتن جسم ما زنده به جان و جان تو زنده به تن…

ادامه مطلب

جز به چشم عظمت هر که درو در نگرد

جز به چشم عظمت هر که درو در نگرد مژه در دیدهٔ او خار مغیلان گردد گر نسیم کرمش بر در دوزخ به جهد هاویه…

ادامه مطلب

غرابا مزن بیشتر زین نعیقا

غرابا مزن بیشتر زین نعیقا که مهجور کردی مرا ازعشیقا نعیق تو بسیار و ما را عشیقی نباید به یک دوست چندین نعیقا ایا رسم…

ادامه مطلب

در وصف اسب و مدح شهریار

در وصف اسب و مدح شهریار آفرین زان مرکب شبدیز فعل رخش خوی اعوجی مادرش و آن مادرش را یحموم شوی گاه بر رفتن چو…

ادامه مطلب

در مدح ابوحرب بختیار

در مدح ابوحرب بختیار ساقی بیا که امشب ساقی به کار باشد زان ده مرا که رنگش چون جلنار باشد می ده چهار ساغر، تا…

ادامه مطلب

خیز بترویا! تا مجلس زی سبزه بریم

خیز بترویا! تا مجلس زی سبزه بریم که جهان تازه شد و ما ز جهان تازه‌تریم بر بنفشه بنشینیم و پریشیم خطت تا به دو…

ادامه مطلب

می بر کف من نه که طرب را سبب اینست

می بر کف من نه که طرب را سبب اینست آرام من و مونس من روز و شب اینست تریاق بزرگست و شفای همه غمها…

ادامه مطلب

در مدح وزیر سلطان مسعود غزنوی

در مدح وزیر سلطان مسعود غزنوی الا یا خیمگی! خیمه فروهل که پیشاهنگ بیرون شد ز منزل تبیره زن بزد طبل نخستین شتربانان همی‌بندند محمل…

ادامه مطلب

در مدح ابوالحسن بن علی‌بن موسی

در مدح ابوالحسن بن علی‌بن موسی رفت سرما و بهار آمد چون طاووسی به سوی سبزه برون آمد هر محبوسی هر زمان نوحه کند فاخته،…

ادامه مطلب

به دهقان کدیور گفت انگور

به دهقان کدیور گفت انگور مرا خورشید کرد آبستن از دور کمابیش از صد وهفتاد شد روز بدم در بستر خورشید پر نور میان ما،…

ادامه مطلب

سپیده‌دم که وقت کار عامست

سپیده‌دم که وقت کار عامست نبیذ غارجی رسم کرامست مرا ده ساقیا جام نخستین که من مخمورم و میلم به جامست ولیکن لختکی باریکتر ده…

ادامه مطلب

در مدح منوچهربن قابوس

در مدح منوچهربن قابوس برآمد ز کوه ابر مازندران چو مار شکنجی و ماز اندر آن بسان یکی زنگی حامله شکم کرده هنگام زادن گران…

ادامه مطلب

در مدح ابوالحسن عمرانی

در مدح ابوالحسن عمرانی صنما! گرد سرم چند همی‌گردانی زشتی از روی نکو زشت بود گر دانی یا بکن آنچه شب و روز همی وعده…

ادامه مطلب

بساز چنگ و بیاور دوبیتی و رجزی

بساز چنگ و بیاور دوبیتی و رجزی که بانگ چنگ فرو داشت عندلیب رزی رسید پیشرو کاروان ماه خزان طناب راحله بربست روزگار خزی جهان…

ادامه مطلب

درمدح علی‌بن عمران

درمدح علی‌بن عمران جهانا چه بدمهر و بدخو جهانی چو آشفته بازار بازارگانی به درد کسان صابری اندرو تو به بدنامی خویش همداستانی به هر…

ادامه مطلب

در وصف بهار و مدح خواجه طاهر

در وصف بهار و مدح خواجه طاهر باد نوروزی همی در بوستان سامر شود تا به سحرش دیدهٔ هر گلبنی ناظر شود گل که شب…

ادامه مطلب

در مدح خواجه ابوالعباس

در مدح خواجه ابوالعباس بیار ساقی زرین نبید و سیمین کاس به باده حرمت و قدر بهار را بشناس نبید خور که به نوروز هر…

ادامه مطلب