ای بهار سبز و تر شاد آمدی

ای بهار سبز و تر شاد آمدی وی نگار سیمبر شاد آمدی درفکندی در سر و جان فتنه‌ای ای حیات جان و سر شاد آمدی…

ادامه مطلب

ای بخاری را تو جان پنداشته

ای بخاری را تو جان پنداشته حبه زر را تو کان پنداشته ای فرورفته چو قارون در زمین وی زمین را آسمان پنداشته ای بدیده…

ادامه مطلب

ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی

ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی دو دست را برافشان بیزار شو ز هستی موقوف وقت بودی تعجیل می‌نمودی وقت نماز آمد برجه…

ادامه مطلب

اول نظر ار چه سرسری بود

اول نظر ار چه سرسری بود سرمایه و اصل دلبری بود گر عشق وبال و کافری بود آخر نه به روی آن پری بود زان…

ادامه مطلب

آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره‌ای

آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره‌ای صاعقه است از برق او بر جان هر بیچاره‌ای چون ز پیش رشته‌ای در لعل چون آتش…

ادامه مطلب

اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش

اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش اندرآ ای آب آب زندگانی شاد باش گرت بیند زندگانی تا ابد باقی شود ورت بیند مرده هم…

ادامه مطلب

انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم

انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم لا تیئسوا من غابکم لا تدنسوا اثوابکم الحمد لله الذی من علینا بالثنا فی ظل دین مسند لا تغلقوا…

ادامه مطلب

آن مایی همچو ما دلشاد باش

آن مایی همچو ما دلشاد باش در گلستان همچو سرو آزاد باش چون ز شاگردان عشقی ای ظریف در گشاد دل چو عشق استاد باش…

ادامه مطلب

آن شعله نور می‌خرامد

آن شعله نور می‌خرامد وان فتنه حور می‌خرامد شب جامه سپید کرد زیرا کان ماه ز دور می‌خرامد مستان شبانه را بشارت ساقی به سحور…

ادامه مطلب

آن دلبر من آمد بر من

آن دلبر من آمد بر من زنده شد از او بام و در من گفتم قنقی امشب تو مرا ای فتنه من شور و شر…

ادامه مطلب

امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد

امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد وان چشم کجا خسپد کو چون تو شهی یابد ای عاشق خوش مذهب زنهار مخسب امشب کان…

ادامه مطلب

امروز سماع است و شراب است و صراحی

امروز سماع است و شراب است و صراحی یک ساقی بدمست یکی جمع مباحی زان جنس مباحی که از آن سوی وجود است نی اباحتی…

ادامه مطلب

امروز تو خوشتری و یا من

امروز تو خوشتری و یا من بی من تو چگونه‌ای و با من نی نی من و تو مگو رها کن فرقی خود نیست از…

ادامه مطلب

آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید

آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید دست بدار از طعام مایده جان رسید جان ز قطیعت برست دست طبیعت ببست قلب ضلالت شکست لشکر ایمان…

ادامه مطلب

امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها

امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها با کسی باید که روحش هست صافی صفا چون تغییر هست در جان وقت جنگ و آشتی آن…

ادامه مطلب

الا ای جان قدس آخر به سوی من نمی‌آیی

الا ای جان قدس آخر به سوی من نمی‌آیی هماره جان به تن آید تو سوی تن نمی‌آیی بدم دامن کشان تا تو ز من…

ادامه مطلب

اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم

اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم برآور سر ز جود من که لاتأسوا نمودستم اگر فانی شود عالم ز دریایی بود…

ادامه مطلب

اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم

اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم ز بیضه سر کن و بنگر که ما کیان داریم به آفتاب حقایق به هر سحر…

ادامه مطلب

اگر امشب بر من باشی و خانه نروی

اگر امشب بر من باشی و خانه نروی یا علی شیر خدا باشی یا خود علوی اندک اندک به جنون راه بری از دم من…

ادامه مطلب

اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی

اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی شرفنی بحضرة، قلت له فهکذی جاء امیر عشقه ازعجنی جنوده امددنی بنصرة، قلت له فهکذی جملنی جماله، نورنی هلاله اطربنی…

ادامه مطلب

از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم

از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم در سایه سرو تو مها سیر نخفتیم وز باغ تو…

ادامه مطلب

از پی شمس حق و دین دیده گریان ما

از پی شمس حق و دین دیده گریان ما از پی آن آفتابست اشک چون باران ما کشتی آن نوح کی بینیم هنگام وصال چونک…

ادامه مطلب

از اول امروز حریفان خرابات

از اول امروز حریفان خرابات مهمان توند ای شه و سلطان خرابات امروز چه روزست بگو روز سعادت این قبله دل کیست بگو جان خرابات…

ادامه مطلب

اخرج عن‌المکان، یا صارم‌الزمان

اخرج عن‌المکان، یا صارم‌الزمان واسبح سباح حوت فی قلزم‌المعانی لا تبغ اتصالا نعت جسم انی اری دنوا انی من‌التدانی العبد لیس یرضی فی رقه شریکا…

ادامه مطلب

کعبه طواف می‌کند بر سر کوی یک بتی

کعبه طواف می‌کند بر سر کوی یک بتی این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی ماه درست پیش او قرص شکسته…

ادامه مطلب

کیست که او بنده رای تو نیست

کیست که او بنده رای تو نیست کیست که او مست لقای تو نیست غصه کشی کو که ز خوف تو نیست یا طربی کان…

ادامه مطلب

گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم

گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم تو قصه خود می گو من قصه خود گفتم بس کردم از دستان زیرا مثل مستان…

ادامه مطلب

گر چه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی

گر چه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی ور چه ز چشم دوری در جان و سینه یادی گر چه به نقش پستی بر آسمان…

ادامه مطلب

گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران

گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران این سلسله بگذار و کسی را بمشوران در کوچه کوران تو یکی روز گذشتی افتاد دو صد…

ادامه مطلب

گر من ز دست بازی هر غم پژولمی

گر من ز دست بازی هر غم پژولمی زیرک نبودمی و خردمند گولمی گر آفتاب عشق نبودیم چون زحل گه در صعود انده و گه…

ادامه مطلب

گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد

گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد چو زشت بود به صورت به خوی زشت فزون شد چون دل سیاه بد و قلب کوره…

ادامه مطلب

گفتم که ای جان خود جان چه باشد

گفتم که ای جان خود جان چه باشد ای درد و درمان درمان چه باشد خواهم که سازم صد جان و دل را پیش تو…

ادامه مطلب

گه چرخ زنان همچون فلکم

گه چرخ زنان همچون فلکم گه بال زنان همچون ملکم چرخم پی حق رقصم پی حق من زان ویم نی مشترکم چون دید مرا بخرید…

ادامه مطلب

لجکنن اغلن هی بزه کلکل

لجکنن اغلن هی بزه کلکل دغدن دغدا هی کزه کلکل آی بکی سنسن کن بکی سنسن بی‌مزه کلمه بامزه کلکل لذ لحبی من حرکاتی ارسل…

ادامه مطلب

ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست

ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست بی حد و بی‌کناری نایی تو در کنار ای…

ادامه مطلب

ما گوش شماییم شما تن زده تا کی

ما گوش شماییم شما تن زده تا کی ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان…

ادامه مطلب

ماییم فداییان جانباز

ماییم فداییان جانباز گستاخ و دلیر و جسم پرداز حیفست که جان پاک ما را باشد تن خاکسار انباز ز آغاز همه به آخر آیند…

ادامه مطلب

مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد

مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد که شب ببخشد آن بدر بدره بی‌حد به آسمان جهان هر شبی فرود آید برای هر متظلم…

ادامه مطلب

مرا بگرفت روحانی نگاری

مرا بگرفت روحانی نگاری کناری و کناری و کناری بزد با من میان راه تنگی دوچاری و دوچاری و دوچاری ز جان برخاست ز آتش‌های…

ادامه مطلب

مرا گویی که رایی من چه دانم

مرا گویی که رایی من چه دانم چنین مجنون چرایی من چه دانم مرا گویی بدین زاری که هستی به عشقم چون برآیی من چه…

ادامه مطلب

مرغ دلم باز پریدن گرفت

مرغ دلم باز پریدن گرفت طوطی جان قند چریدن گرفت اشتر دیوانه سرمست من سلسله عقل دریدن گرفت جرعه آن باده بی‌زینهار بر سر و…

ادامه مطلب

مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره

مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره تو دلبر و استادی ما عاشق و این کاره ما بر سر هر پشته گم کرده سر…

ادامه مطلب

مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم

مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود تا سر…

ادامه مطلب

مقام ناز نداری برو تو ناز مکن

مقام ناز نداری برو تو ناز مکن چو میوه پخته نگشت از درخت بازمکن به پیش قبله حق همچو بت میا منشین نماز خود را…

ادامه مطلب

من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم

من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمی‌دارم اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر وگر صحراست پرعبهر…

ادامه مطلب

من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی

من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی تو جز خیال نبینی که مست خواب و نعاسی مرا بپرس که چونی در این کمی…

ادامه مطلب

من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان

من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان من بکشم دامن تو دامن من هم تو کشان جان من و جان تو را…

ادامه مطلب

من کجا بودم عجب بی‌تو این چندین زمان

من کجا بودم عجب بی‌تو این چندین زمان در پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان تو مرا دستور ده تا بگویم حال…

ادامه مطلب

مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر

مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر رخش کنار ندارد از او کنار مگیر جهان شکارگهی دان ز هر طرف صیدی درآ چو…

ادامه مطلب

می بده ای ساقی آخرزمان

می بده ای ساقی آخرزمان ای ربوده عقل‌های مردمان خاکیان زین باده بر گردون زدند ای می تو نردبان آسمان بشکن از باده در زندان…

ادامه مطلب