از سر گرفتن قصه

از سر گرفتن قصه الا ای هدهد زرّین پر عشق تویی نامه برو نام آور عشق ببر این نامه و عزم سبا کن ولی افسر…

ادامه مطلب

در خاتمت کتاب گوید

در خاتمت کتاب گوید الا ای شاهباز ساعد شاه کلاهت چیست، از ماهیست تا ماه تو بازی و کلاه تو چنانست که ترکش نیم ترک…

ادامه مطلب

در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق

در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق چراغ جنّت و شمع دو عالم امیرالمؤمنین فاروق اعظم اگر چه بود ملکی در میانش نمیارزید ملکی یک زمانش غلامی…

ادامه مطلب

رفتن خسرو و گل بباغ

رفتن خسرو و گل بباغ ز شهرآرای چون بگذشت یک ماه بسوی باغ شد یکماه آن شاه برون از شهر باغی داشت خسرو که در…

ادامه مطلب

از سر گرفتن قصّه

از سر گرفتن قصّه الا ای طوطی طوبی نشین خیز دمی طوبی لک از طوبی شکرریز چو هستی قرّة العین معانی که قوت القلب و…

ادامه مطلب

پاسخ دادن هرمز دایه را

پاسخ دادن هرمز دایه را چو از دایه سخن بشنود هرمز چنان شد کان نیارم گفت هرگز بدو گفت ای ز دانش دور مانده ز…

ادامه مطلب

رزم خسرو با شاپور

رزم خسرو با شاپور بآخر کار حرب آغاز کرد او علم را دامن از هم باز کرد او سپاهش خیمه بر هامون کشیدند چو لاله…

ادامه مطلب

زاری هرمز در عشق گل پیش دایه

زاری هرمز در عشق گل پیش دایه چنین گفت آنکه بحری بود در گفت که گاهی در فشاند و گاه درسُفت که چون هرمز بعشق…

ادامه مطلب

آغاز داستان

… آغاز داستان کنیزک را چو وقت مرگ آمد درخت عمر او بی برگ آمد جهانش دستکاری خواست کردن طریق کژ نمایی راست کردن هنوز…

ادامه مطلب

خطاب با حقیقت جان در معنی زاری كردن گلرخ

خطاب با حقیقت جان در معنی زاری كردن گلرخ الا ای قمری مست خوش آواز ازین خاشاک دنیا خوی کن باز چو هادی گشتهیی بگذار…

ادامه مطلب

در مدح خواجه سعدالدّین ابوالفضل

در مدح خواجه سعدالدّین ابوالفضل خدا را آنکه محبوب و حبیبست ابوالفضل زمان ابن الربیبست دل و دین خواجه سعدالدّین که امروز دل اوست آفتاب…

ادامه مطلب

لشكر كشیدن قیصر و خسرو بجانب سپاهان

لشكر كشیدن قیصر و خسرو بجانب سپاهان چو خود بر لوح زنگاری قلم زد سپر بود و زتیغ خود علم زد درآمد پیک پیش شاه…

ادامه مطلب

آغاز داستان

آغاز داستان الا ای بلبل دستان زننده گهی جان بخش و گه بر جان زننده چو یوسف رویی و داودی آواز زبور عشق چون بلبل…

ادامه مطلب

خواستگاری شاه اصفهان از گل

خواستگاری شاه اصفهان از گل چنین گفت آن سخن سنج سخندان کزو بهتر ندیدم من سخنران که چون شب روز شد وین مرغ پرزن ز…

ادامه مطلب

در نعت سیدالمرسلین خاتم النبیین صلی اللّه علیه و آله و سلم

در نعت سیدالمرسلین خاتم النبیین صلی اللّه علیه و آله و سلم ثنایی کان ورای عقل و جانست چه حدّ شرح و چه جای بیانست…

ادامه مطلب

طلب كردن قیصر باج و خراج از پادشاه خوزستان و رفتن هرمز برسولی

طلب كردن قیصر باج و خراج از پادشاه خوزستان و رفتن هرمز برسولی الا ای فاخته خوش حلقی آخر ز حلقت جانفزای خلقی آخر گهر…

ادامه مطلب

آغاز عشقنامۀ خسرو و گل

آغاز عشقنامۀ خسرو و گل الا ای درّ دریای معالی مدار از بکر معنی حجره خالی هزاران بکر زیر پرده داری چرا از پرده بیرون…

ادامه مطلب

در صفت بربط

در صفت بربط بتی خوشبوی همچون مشک بویا زبان در بستهیی را کرده گویا شکسته بستهیی دو دست بر سر بیکسو فربه و یک سوی…

ادامه مطلب

در وفات قیصر و پادشاهی جهانگیر

در وفات قیصر و پادشاهی جهانگیر چنین گفت آنکه پیر راستان بود که او گویندهٔ این داستان بود که چون از مرگ گل شش سال…

ادامه مطلب

سبب نظم كتاب

سبب نظم كتاب الا ای کارفرمای معانی بگستر سایهٔ صاحب قرانی چو داری عالم تحقیق در راه ز عالم آفرین توفیق در خواه چو تودر…

ادامه مطلب

آگاهی یافتن خسرو از گل

آگاهی یافتن خسرو از گل چوصبح پرده در از پرده دم زد عروس عالم غیبی علم زد دم عیسی از آن زد صبح خوش دم…

ادامه مطلب

در صفت چنگ

در صفت چنگ یکی پیری که او در پشت خم داشت رگ و پی جمله بیرون شکم داشت بسان دختری در پیش مادر شده چون…

ادامه مطلب

دگر بار رفتن دایه پیش هرمز

دگر بار رفتن دایه پیش هرمز بگل گفتا که رفتم بار دیگر ز سر گیرم هم امشب کار دیگر چو روز این کار مینتوانم اکنون…

ادامه مطلب

گفتار در رخصت دادن دایه گلرخ را در عشق هرمز و حیله ساختن

گفتار در رخصت دادن دایه گلرخ را در عشق هرمز و حیله ساختن بدایه گفت دل بر خود نهادم ز پیش زخم چشم بد فتادم…

ادامه مطلب

آگاهی یافتن شاپور از آمدن فرّخ و گلرخ و گرفتاری گل و گریختن فرّخ

آگاهی یافتن شاپور از آمدن فرّخ و گلرخ و گرفتاری گل و گریختن فرّخ بشب فرخ چو مرد کاروانی برخویشان فرود آمدنهانی مگر میرفت در…

ادامه مطلب

در صفت دف

در صفت دف یکی صورت درآمد ماه پیکر نهاده همچو گردون پای بر سر رخی مانند ماه آسمان داشت ولیک از پنج ماه نوفغان داشت…

ادامه مطلب

دیدن گل هرمز را در باغ و عاشق شدن

دیدن گل هرمز را در باغ و عاشق شدن الا ای پیک باز تیز پرواز چو در عالم نداری یک هم آواز دمی گر میزنی…

ادامه مطلب

سپری شدن کار خسرو

سپری شدن کار خسرو چنین گفت او که کرد از وی روایت کسی کو بود راوی حکایت که چون خسرو ز رنج و غم بیاسود…

ادامه مطلب

آگاهی یافتن شاه اسپاهان از بردن هرمز گل را

آگاهی یافتن شاه اسپاهان از بردن هرمز گل را الا ای روشنایی بخش بینش تویی گنج طلسم آفرینش تویی گنج وجهان پرگوهر از تست سپهری…

ادامه مطلب

در صفت موی

در صفت موی الا ای موی مشکین رنگ آخر شدم مویی نیم از سنگ آخر الا ای مشکموی افتادهام من چو موی تو بروی افتادهام…

ادامه مطلب

رزم خسرو با شاه سپاهان و كشته شدن شاه سپاهان

رزم خسرو با شاه سپاهان و كشته شدن شاه سپاهان برامد نالهٔ کوس از در شاه بجوش آمد چو دریا کشور شاه ز عالم، بانگ…

ادامه مطلب

غزل گفتن ارغنون ساز در مجلس خسرو و عشرت كردن

غزل گفتن ارغنون ساز در مجلس خسرو و عشرت كردن می جان پرورم ده در صبوحی لان الرّاح ریحانی و روحی یک امشب از قدح…

ادامه مطلب

آمدن فرّخ بترکستان بطلب گل

آمدن فرّخ بترکستان بطلب گل بگفت این وز پیش شاه برخاست وداعش کردو بهر راه برخاست بآخر چون بترکستان رسید او سرای و قصر شاه…

ادامه مطلب

در فضیلت امام ابوحنیفه

در فضیلت امام ابوحنیفه جهان را هم امام و هم خلیفه کِرا میدانی الّا بوحنیفه جهان علم و دریای معانی امام اوّل و لقمان ثانی…

ادامه مطلب

رسیدن گل و هرمز در باغ و سرود گفتن بارباب

رسیدن گل و هرمز در باغ و سرود گفتن بارباب چو دایه آن دو دلبر را چنان دید دو جان هر دو بیرون ازجهان دید…

ادامه مطلب

یکی چابک کنیزک داشت کوچک

یکی چابک کنیزک داشت کوچک که حسنا بود نام آن کنیزک ببالا همچو سرو جویباری بلنجیدن چو کبک کوهساری رخی چون ماه و زلفی همچو…

ادامه مطلب

آگاهی یافتن قیصر از آمدن خسرو

آگاهی یافتن قیصر از آمدن خسرو چو از خسرو شه قیصر خبر یافت باستقبال خسرو کار دریافت بزودی کرد قیصر کار ره ساز فرستاد اسب…

ادامه مطلب

در صفت نی

در صفت نی یکی طاوس فر بگرفته ماری چه ماری همچو کار افتاده زاری تهی و قعر جان را دُر همی داد نی و خوشی…

ادامه مطلب

رسیدن خسرو و گل باهم و رفتن بروم

رسیدن خسرو و گل باهم و رفتن بروم زمانی بود گل چون ماه در میغ برشه رفت با کرباس و با تیغ که خون من…

ادامه مطلب

نامۀ خسرو بشاپور

نامۀ خسرو بشاپور بنام آنکه جان را زونشان نیست خرد را نیز هم یارای آن نیست بگو تا عقل پیش او چه سنجد چنان ذاتی…

ادامه مطلب

باز رفتن بسر قصّه

باز رفتن بسر قصّه الا ای پیک راه بی نهایت سلوکت را نه حدّست و نه غایت چو راه بی نهایت پیش داری چرا دل…

ادامه مطلب

در فضیلت امام شافعی

در فضیلت امام شافعی کسی کو ابن عمّ مصطفی بود امامت در دو کون او را روا بود دو ابن عم رسول حق چنان داشت…

ادامه مطلب

رسیدن خسرو و جهان افروز و یاران بكوه رخام و دیدن پیر نصیحت گو

رسیدن خسرو و جهان افروز و یاران بكوه رخام و دیدن پیر نصیحت گو چو بگذشتند ازان دریای خونخوار یکی کوه بلند آمد پدیدار یکی…

ادامه مطلب

نامه نوشتن قیصر بشاه سپاهان

نامه نوشتن قیصر بشاه سپاهان بگفت این و دبیری را بفرمود که کلکش از عطارد گوی بربود دبیر شاه چون بگرفت خامه بنام حق مزین…

ادامه مطلب

بازگردیدن بسر قصه

بازگردیدن بسر قصه الا ای کبک کهسار معانی چو آتش خورده آب زندگانی بمانده در کنار خضر و الیاس شده مشغول دُر سفتن بالماس ترا…

ادامه مطلب

در فضیلت امیرالمؤمنین ابوبكر صدّیق

در فضیلت امیرالمؤمنین ابوبكر صدّیق امام اهل دین سلطان اوّل امیرالمؤمنین صدیق افضل ولی عهد سپهر صدق صدّیق خلافت را ولی او بود بتحقیق چو…

ادامه مطلب

رسیدن نامۀ گل بخسرو و زاری كردن او و رفتن در پی گل به اسپاهان

رسیدن نامۀ گل بخسرو و زاری كردن او و رفتن در پی گل به اسپاهان الا ای منطق طیر معانی زبان جملهٔ مرغان تو دانی…

ادامه مطلب

نامه نوشتن گل بخسرو در فراق و ناخوشی

نامه نوشتن گل بخسرو در فراق و ناخوشی الا ای خوش تذرو سبز جامه تو خواهی بود گل را پیک نامه تویی در نطق، زیبا…

ادامه مطلب

بازگفتن حُسنا مكر خود با خسرو

بازگفتن حُسنا مكر خود با خسرو فغان برداشت آن مسکین مکّار که زنهار، الا مان ای شاه، زنهار بجان زنهار ده تا بازگویم که چون…

ادامه مطلب

در فضیلت امیرالمؤمنین حسن علیه السلام

در فضیلت امیرالمؤمنین حسن علیه السلام امامی کو امامت را حسن بود حسن آمد که جمله حسن ظن بود همه حسن و همه خلق و…

ادامه مطلب