هیچ کس بی گوشمال روزگار آدم نشد

هیچ کس بی گوشمال روزگار آدم نشد غوطه تا در خون نزد شمشیر صاحب دم نشد نیست گوهر را به از گرد یتیمی کسوتی از…

ادامه مطلب

نیست ناخن در کف و مشکل گشایی می کنم

نیست ناخن در کف و مشکل گشایی می کنم کار عالم را به این بی دست و پایی می کنم نیست مانند سپند از سوختن…

ادامه مطلب

نگه دارد خدا آن سیمتن را از گزند ما!

نگه دارد خدا آن سیمتن را از گزند ما! که اخگر در گریبان دارد آتش از سپند ما ز گیرودار ما آسوده باش ای آهوی…

ادامه مطلب

میان نور و ظلمت عالمی دارم، نمی دانم

میان نور و ظلمت عالمی دارم، نمی دانم که شامم صبح یا صبح امیدم شام می گردد به گمنامی قناعت کن دل روشن اگر خواهی…

ادامه مطلب

من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟

من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟ زهی دولت اگر در رهگذارش پی سپر گردم همان خجلت کشم، با عمر جاویدان…

ادامه مطلب

مرا به نیم تبسم خراب کرد و گذشت

مرا به نیم تبسم خراب کرد و گذشت نگاه گرم عنان را به خواب کرد و گذشت فغان که دولت پا در رکاب خوبی را…

ادامه مطلب

گنج در ویرانه من مار ارقم می شود

گنج در ویرانه من مار ارقم می شود زعفران در سینه من ریشه غم می شود از عصای خود خطر دارند کوران وقت جنگ بی…

ادامه مطلب

گریه ما دل به طوفان می دهد

گریه ما دل به طوفان می دهد ناله ما جان به افغان می دهد بلبلان را داغ دارد باغبان کاو سزای هرزه گویان می دهد

ادامه مطلب

کند چه نشو و نما دانه زمین گیری

کند چه نشو و نما دانه زمین گیری که در گذار ندیده است ابر تصویری مبرهن است ز شبنم ربایی خورشید که در بساط فلک…

ادامه مطلب

کاوش مژگان او از بس که دست انداز کرد

کاوش مژگان او از بس که دست انداز کرد صفحه آیینه را چون سینه شهباز کرد چون نگردد آب حیوان در مذاق خضر تلخ؟ تیغ…

ادامه مطلب

غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است

غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است روزی اهل تو کل همه جا آماده است جان روشن ندهد تن به کدورت، چه کند تیرگی…

ادامه مطلب

عجب نباشد اگر دل ز آسمان بگریزد

عجب نباشد اگر دل ز آسمان بگریزد که تیر راست رو از صحبت کمان بگریزد گل حمایت (و) مظلوم پروری است شجاعت وگرنه گرگ چرا…

ادامه مطلب

شود رد خلایق هر که را الله می خواهد

شود رد خلایق هر که را الله می خواهد نگردد گرد گوهر هیچ کس تا شاه می خواهد به عیاری توان جان بردن از دست…

ادامه مطلب

سرزلف سخن آن روز به دستم دادند

سرزلف سخن آن روز به دستم دادند که به هر مو چو سر زلف شکستم دادند پرده دیده من کاغذ سوزن زده شد تا سر…

ادامه مطلب

زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا

زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا نهال قد تو برهان عالم بالا گرفته راهی عشق از ملال خاطر ماست حباب در گره افکنده کار…

ادامه مطلب

ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم

ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم تو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم همان بهتر که روگردان شوم از…

ادامه مطلب

ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد

ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد ازین گلشن گل آن چیند که دستش زیر سر باشد نمی گیرد عنان قرب هدف تیر سبکرو…

ادامه مطلب

رنگ من کرده به بال و پر عنقا پرواز

رنگ من کرده به بال و پر عنقا پرواز نیست ممکن که به چندین بط می آید باز می شود صاحب آوازه ز یکدستی، شعر…

ادامه مطلب

دور قدح را مه تمام ندارد

دور قدح را مه تمام ندارد روشنی ماه این دوام ندارد بر لب کوثر شکسته است سبویش هر که به کف وقت صبح جام ندارد…

ادامه مطلب

دل روبرو به خنجر مژگان چرا شود

دل روبرو به خنجر مژگان چرا شود با برق، خار دست و گریبان چرا شود؟ جان داد صبح بر سر یک خنده خنک دندان کس…

ادامه مطلب

در گلشن وجود ره بوالفضول نیست

در گلشن وجود ره بوالفضول نیست برگ خزان رسیده او بی اصول نیست داغ است عشق از دل بی آرزوی من خون می خورد کریم…

ادامه مطلب

در جوش خلق کعبه حاجات گم شده است

در جوش خلق کعبه حاجات گم شده است در توبه شکسته خرابات گم شده است آن طفل مشربیم که در مشت خاک ما بس گوهر…

ادامه مطلب

خیال زلف او در دیده خونبار می زیبد

خیال زلف او در دیده خونبار می زیبد خرام موج در دامان دریا بار می زیبد ز پیش چشم دل بردن، به زیر چشم دل…

ادامه مطلب

خالش بلای جان ز خط مشکبار شد

خالش بلای جان ز خط مشکبار شد پرهیز ازان ستاره که دنباله دار شد انصاف نیست سوختن از تشنگی مرا کز خون من عقیق لبت…

ادامه مطلب

چون غنچه گر زبان تو با دل موافق است

چون غنچه گر زبان تو با دل موافق است بر کاینات از ته ل خنده لایق است در وقت صبح چرخ نفس راست می کند…

ادامه مطلب

چنان ز ساده دلی ها رمیده ام ز کتاب

چنان ز ساده دلی ها رمیده ام ز کتاب که بوی خون به مشامم رسید ز سرخی باب! تمام شب به خیال تو عشق می…

ادامه مطلب

جمعی که سر خویش به فتراک تو بستند

جمعی که سر خویش به فتراک تو بستند چندان که به گردش بود این دایره، هستند شد پنجه سیمین تو در مهد، نگارین از رشته…

ادامه مطلب

ترا که خط بناگوش ابجد نازست

ترا که خط بناگوش ابجد نازست چه وقت توبه حسن کرشمه پردازست؟ دو چشم واله قربانیان پس از تسلیم دو شاهدست که انجام به ز…

ادامه مطلب

تا چند ز رسوا شدن راز توان سوخت؟

تا چند ز رسوا شدن راز توان سوخت؟ از بی تهی اشک نظرباز توان سوخت مردیم درین خانه دلگیر قفس، چند از شوق هم آغوشی…

ادامه مطلب

بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای

بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای از دل من چه به جا مانده که باز آمده ای؟ ز ره صبر چه پوشم،…

ادامه مطلب

به دل علاقه نداریم تا به جان چه رسد

به دل علاقه نداریم تا به جان چه رسد گذشته ایم ز خود تا به دیگران چه رسد فقیر را ز غنی کاهش است قسمت…

ادامه مطلب

به آه سرد دل خود دو نیم باید کرد

به آه سرد دل خود دو نیم باید کرد چو غنچه خنده به روی نسیم باید کرد ندا کند به زبان بریده زلف ایاز که…

ادامه مطلب

باز رنگت شکسته است امروز

باز رنگت شکسته است امروز تا کجا رنگ عشق ریخته ای

ادامه مطلب

ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی

ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی از خنده تو شور قیامت نمکچشی میدان بی قراری ما را کنار نیست دل یک سپندو عشق…

ادامه مطلب

امروز حسن خط به رخ او مسلم است

امروز حسن خط به رخ او مسلم است یاقوت از شکسته آن زلف، درهم است در چشم داغ من که به ماتم نشسته است هر…

ادامه مطلب

از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت

از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت این ملک را به تیغ زبان می توان گرفت ما را بس است گوشه ابروی…

ادامه مطلب

از چمن رفتی و گل با حسرت بسیار ماند

از چمن رفتی و گل با حسرت بسیار ماند چشم بلبل در پی آن طره دستار ماند روی حرف طوطیان هر چند با آیینه است…

ادامه مطلب

یکی صد شد ز گلچین برگ عشرت گلشن ما را

یکی صد شد ز گلچین برگ عشرت گلشن ما را حمایت کرد مور از برق آفت خرمن ما را ز صرصر گر چه می پاشد…

ادامه مطلب

هزار گرگ هوس در کمین عصمت توست

هزار گرگ هوس در کمین عصمت توست چه وقت رفتن صحرا و سیر و صحبت توست؟ ز خط مگوی برات مسلمی دارم هنوز اول جوش…

ادامه مطلب

هر قدر نقاش نقش او به دقت می کشد

هر قدر نقاش نقش او به دقت می کشد چون نظر بر رویش اندازد خجالت می کشد شعله جواله یک نقطه است چون ساکن شود…

ادامه مطلب

نکشم ناز بتی را که جفاجو نبود

نکشم ناز بتی را که جفاجو نبود به چه کار آیدم آن گل که در او بو نبود؟ بیستون پیش سبکدستی ما بی وزن است…

ادامه مطلب

ناله ام کاوش ازان خنجر مژگان دارد

ناله ام کاوش ازان خنجر مژگان دارد گریه من نمک طرز ز طوفان دارد یک نگه کردن ما این همه آزار نداشت باغبان حق نگاهی…

ادامه مطلب

من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم

من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم خط جوهر ز پشت صفحه آیینه می خوانم نمی سازد اجل از گفتگوی عشق…

ادامه مطلب

محنت مردم آزاده فزونتر باشد

محنت مردم آزاده فزونتر باشد بار دل لازمه سرو و صنوبر باشد عالم خاک بود منتظم از پست و بلند مصلحت نیست ده انگشت برابر…

ادامه مطلب

گه لب لعلش دهد دشنام و گه تحسین کند

گه لب لعلش دهد دشنام و گه تحسین کند هر نفس خود را به رنگی در دلم شیرین کند دانی از خارا بریدن مطلب فرهاد…

ادامه مطلب

گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند

گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند نسیم صبح محشر را فسون خواب می داند گهی با درد می غلطم، گهی با داغ می…

ادامه مطلب

کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟

کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟ یوسف نه عزیز است که در چاه گذارند صد مرتبه خوشتر بود از قیمت نازل گر یوسف ما…

ادامه مطلب

کجا دماغ تو گرم از شراب می گردد؟

کجا دماغ تو گرم از شراب می گردد؟ که می ز شرم نگاه تو آب می گردد همیشه در پی آزار ماست چشم فلک به…

ادامه مطلب

غم پوشش برونم را گرفته است

غم پوشش برونم را گرفته است خیال نان درونم را گرفته است ز فکر جامه و نان چون برآیم؟ که بیرون و درونم را گرفته…

ادامه مطلب

عاشقانی که دل از گریه سبکبار کنند

عاشقانی که دل از گریه سبکبار کنند شکوه خود چه ضرورست که اظهار کنند؟ بوی پیراهن گلزار ازان شوخترست که نظربند ز خار سر دیوار…

ادامه مطلب