وقت جمعی خوش که تخمی در ته گل کرده اند

وقت جمعی خوش که تخمی در ته گل کرده اند خاطر خود جمع از امید حاصل کرده اند زاهدان چون سکه بهر رونق بازار خود…

ادامه مطلب

هر که از بی طاقتی نالید تمکینش سزاست

هر که از بی طاقتی نالید تمکینش سزاست هر که از فتراک سرپیچید بالینش سزاست از پریشان اختلاطی رنگ بر رویت نماند هر که با…

ادامه مطلب

نه چنان تنگ گرفته است دل تنگ مرا

نه چنان تنگ گرفته است دل تنگ مرا که برآرد ز کدورت می گلرنگ مرا نیست در عالم افسرده جگرسوخته ای به چه امید برآید…

ادامه مطلب

نتوان کرد به زندان بدن محصورم

نتوان کرد به زندان بدن محصورم شیشه را می شکند زور می پرزورم در نمکدان ز نمکزار چه خواهد گنجید؟ چه کند حوصله تنگ فلک…

ادامه مطلب

می به جامم می کند چشم خمارآلود تو

می به جامم می کند چشم خمارآلود تو گل به طرحم می دهد روی بهارآلود تو می رسی از گرد راه و می توان برداشتن…

ادامه مطلب

مردم ز حد خویش برون پا نهاده اند

مردم ز حد خویش برون پا نهاده اند راه هزار تفرقه بر خود گشاده اند بسته است روزگار جهان را به کار گل یکسر به…

ادامه مطلب

لعل سیراب تو ترخنده به صهبا زده است

لعل سیراب تو ترخنده به صهبا زده است نگهت زهر به سرچشمه مینا زده است گوهر جرات من در صدف طوفان نیست بارها قطره من…

ادامه مطلب

گل بوی بی وفایی ارواح می دهد

گل بوی بی وفایی ارواح می دهد یادی ز کم بقایی ارواح می دهد خندیدن و شکفتن یاران به روی هم یاد از بغل گشایی…

ادامه مطلب

گاهی به کوه و گاه به صحرا نمی روم

گاهی به کوه و گاه به صحرا نمی روم چون سیل بی حجاب به هر جا نمی روم در کوهسار سنگ ملامت مجاورم مجنون صفت…

ادامه مطلب

کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟

کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟ که بی تابانه صد آه از لب کوثر برون آمد ز قید شش جهت چون غنچه درهم شد…

ادامه مطلب

فصل گل می گذرد بی قدح و جام مباش

فصل گل می گذرد بی قدح و جام مباش غنچه منشین، گره خاطر ایام مباش گل و سنبل به از اسباب گرفتاری نیست گر به…

ادامه مطلب

عمرم به تلخکامی مل خرج می شود

عمرم به تلخکامی مل خرج می شود اشکم به رنگ لاله و گل خرج می شود با عاشقان همین سخن عاشقی بگوی در کشور قفس…

ادامه مطلب

صد خنده واکشم ز تو تا ترک جان کنم

صد خنده واکشم ز تو تا ترک جان کنم در خون صد بهار روم تا خزان کنم تیغش ز سخت جانی من کند اگر شود…

ادامه مطلب

شبنم از روی لطیف تو نظر می دزدد

شبنم از روی لطیف تو نظر می دزدد غنچه از شرم تو سر در ته پر می دزدد می کند بیهده دل عیب خود از…

ادامه مطلب

سخنی کز دهن تنگ تو برمی آید

سخنی کز دهن تنگ تو برمی آید راز غیب است که از پرده بدر می آید از گلستان در و دیوار و ز آیینه قفاست…

ادامه مطلب

زخم گستاخم لب تیغ شهادت می مکد

زخم گستاخم لب تیغ شهادت می مکد شبنم من خون خورشید قیامت می مکد نقش شیرین شسته شد از لوح خارا و هنوز تیشه فرهاد…

ادامه مطلب

ز سبزی گر برون گردون مینارنگ می آید

ز سبزی گر برون گردون مینارنگ می آید مرا آیینه دل هم برون از زنگ می آید ز بس رگ بر تنم گردیده خشک از…

ادامه مطلب

روز روشن آه ما بر قلب گردون می زند

روز روشن آه ما بر قلب گردون می زند عاجزست آن کس که بر دشمن شبیخون می زند دست گستاخم به زلف او شبیخون می…

ادامه مطلب

رام عاشق نشدن، کام زلیخا دادن

رام عاشق نشدن، کام زلیخا دادن همه از یوسف بازاری ما می آید

ادامه مطلب

دل هر کس که مسلم ز علایق رسته است

دل هر کس که مسلم ز علایق رسته است چون سپندی است که از آتش سوزان جسته است چشم احسان ز بخیلان ترشروی مدار چه…

ادامه مطلب

درست سازد اگر شیشه شیشه گر شکند

درست سازد اگر شیشه شیشه گر شکند خوشم که عشق دلم را به یکدگر شکند به روغن آتش سوزان نمی شود خاموش خمار جاه محال…

ادامه مطلب

در زیر آسمان دل بی اضطراب نیست

(در زیر آسمان دل بی اضطراب نیست در چشم ما غنودگیی هست، خواب نیست) (از روی گرم عشق به جوش است خون خاک هر چند…

ادامه مطلب

خیال طره او در دل خراب گذشت

خیال طره او در دل خراب گذشت چه موج بود که مستانه بر حباب گذشت کجایی ای نفس عقده سوز باد سحر که عمر غنچه…

ادامه مطلب

خطت ز پیش چشم سوادم نمی رود

خطت ز پیش چشم سوادم نمی رود دلسوزی رخ تو ز یادم نمی رود هر جلوه ای که دیده ام از سروقامتی چون مصرع بلند…

ادامه مطلب

چون نظر بر روی آن دشمن مروت می کنم

چون نظر بر روی آن دشمن مروت می کنم از بهار گریه گلریزان حسرت می کنم تا به کی چون جام می عمرم به گردش…

ادامه مطلب

چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد

چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد که عاشق هر دو عالم را به یک نظاره می بخشد غلط بخشی تماشا کن که…

ادامه مطلب

جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت

جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت این چنین گل نتوان از سر دستار گرفت چمن آرای مرا حاجت در بستن نیست جوش گل راه…

ادامه مطلب

تنها نه کار من به نگاه نخست کرد

تنها نه کار من به نگاه نخست کرد هر کس که دید جلوه او پای سست کرد زلف از متاع فتنه تهیدست گشته بود خط…

ادامه مطلب

تا صدق طلب خضر من آبله پا بود

تا صدق طلب خضر من آبله پا بود هر موجه ای از ریگ روان قبله نما بود از کشمکش عشق رسیدیم به دولت این اره…

ادامه مطلب

پنجه غیرت دل پرویز را در هم شکست

پنجه غیرت دل پرویز را در هم شکست هر کجا حرفی ز شیرین کاری فرهاد رفت

ادامه مطلب

به می گرد ملال از چهره دل پاک می کردم

به می گرد ملال از چهره دل پاک می کردم ز هر پیمانه ای خون در دل افلاک می کردم درین ظلمت سرا می یافتم…

ادامه مطلب

به تیغ هر که شود کشته پایدار شود

به تیغ هر که شود کشته پایدار شود رسد چو قطره به دریا یکی هزار شود ز چارپای عناصر پیاده هر کس شد به یک…

ادامه مطلب

بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست

بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست بر اعتدال لیل و نهار اعتماد نیست در چارسوی جسم مزن خیمه ثبات بر ابر و برق و…

ادامه مطلب

این ناقصان که فخر به انساب می کنند

این ناقصان که فخر به انساب می کنند پس پس سفر چو طفل رسن تاب می کنند اسلاف را هم از نسب خود کنند خوار…

ادامه مطلب

اندیشه ز مستی نکند هر که شرابی است

اندیشه ز مستی نکند هر که شرابی است کآبادی این طایفه موقوف خرابی است آن را که به انگشت توان عیب شمردن در عالم انصاف…

ادامه مطلب

اشک خالی کن دلهای غم اندوخته است

اشک خالی کن دلهای غم اندوخته است سخن سرد نسیم جگر سوخته است در بیابان تمنا اثر از منزل نیست می کند آنچه سیاهی، نفس…

ادامه مطلب

از سرد مهری آتش شوقم فسرده است

از سرد مهری آتش شوقم فسرده است روغن تلف مکن به چراغی که مرده است با مشتری به چین جبین حرف می زند حسن تو…

ادامه مطلب

آتش ز شرم خوی تو تا سر کشیده است

آتش ز شرم خوی تو تا سر کشیده است خود را به زیر بال سمندر کشیده است خودبین مباش تا به حیات ابد رسی آیینه…

ادامه مطلب

یعقوب بد نکرد که در هجر چشم باخت

یعقوب بد نکرد که در هجر چشم باخت در قحط حسن، چشم گشودن چه لازم است؟

ادامه مطلب

هر کجا قامت دلدار به دعوی برخاست

هر کجا قامت دلدار به دعوی برخاست سرو چون زنگ ز آیینه قمری برخاست عشق ازان برق که در خرمن مجنون انداخت دود اول ز…

ادامه مطلب

نه لاله است این که پای بیستون را در حنا دارد

نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد دل سنگ از برای ماتم فرهاد می سوزد

ادامه مطلب

نسیم از چمن و مشک از ختن گوید

نسیم از چمن و مشک از ختن گوید گل شکفته ازان چاک پیرهن گوید دلم نشست به خون تا به اشک شد همراز کسی به…

ادامه مطلب

من کیم تا دست امیدم به آن دامن رسد؟

من کیم تا دست امیدم به آن دامن رسد؟ این مرا بس کز رهش گردی به چشم من رسد نیست هر گوشی حریف ناله جانسوز…

ادامه مطلب

مردانه ازین خرقه سالوس برون آ

(مردانه ازین خرقه سالوس برون آ زن نیستی، از پرده ناموس برون آ) (پر در پر هم بافته پروانه و بلبل ای شمع گل اندام…

ادامه مطلب

ما حسرت دیدار تو در سینه شکستیم

ما حسرت دیدار تو در سینه شکستیم این خار هوس در دل آیینه شکستیم زهاد شکستند اگر شیشه ما را ما نیز طلسم شب آدینه…

ادامه مطلب

گفتار او غم از دل ناکام می برد

گفتار او غم از دل ناکام می برد این قند سوده تلخی بادام می برد رعنا قدان باغ، برآورده تواند نام ترا نهال به اندام…

ادامه مطلب

کی دل دیوانه من رام آهو می شود؟

کی دل دیوانه من رام آهو می شود؟ صحبت من قال از چشم سخنگو می شود سرفرو نارد به اسباب دو عالم همتش از دل…

ادامه مطلب

کدام شوخ که با من سر عتاب ندارد؟

کدام شوخ که با من سر عتاب ندارد؟ کدام گوشه که چشمم گلی در آب ندارد؟ مرا که تشنه آن لعلم از عتاب چه پروا؟…

ادامه مطلب

فکر دنیای دنی کار خدانشناس است

فکر دنیای دنی کار خدانشناس است هر چه در دل گذرد غیر خدا وسواس است لب ببند از سخن پوچ که صد پیراهن لاغری خوبتر…

ادامه مطلب

عقل را از مغز بیرون داغ سودا می برد

عقل را از مغز بیرون داغ سودا می برد جذبه خورشید شبنم را به بالا می برد نوبهار مغفرت از مشرب ما سرخ روست ابر…

ادامه مطلب