نفس مدعی که کون خر است

نفس مدعی که کون خر است همه شورست و هیچ سوزش نیست روحبخشی مسیح داند و بس کون خر غیر عر و گوزش نیست اهلی…

ادامه مطلب

مرغان عرش بر سر طوبی نشسته اند

مرغان عرش بر سر طوبی نشسته اند چون مرغ دل اسیر هوی و هوس نی اند ما همچو مرغ خانه ببند کسان اسیر آزاده آن…

ادامه مطلب

کسی نزاری مجنون کجاست در عالم

کسی نزاری مجنون کجاست در عالم به زور نیز چو فرهاد مرد کاری نیست ببین که هر دو چه دیدند پس مراد ز دوست بطالع…

ادامه مطلب

ذره خاکی که دست قدرت او را برگرفت

ذره خاکی که دست قدرت او را برگرفت آدم از سیر و سلوک و گردش اطوار شد قطره آبی ز دریا برد ابرش در هوا…

ادامه مطلب

حیران کارخانه صنعم که صد گره

حیران کارخانه صنعم که صد گره در کار عقل مصلحت اندیش ازو بود ترکیب خاک پشه نگه کن که با وجود گر ذره یی سه…

ادامه مطلب

بنده را مردن از طلب خوشتر

بنده را مردن از طلب خوشتر خاصه ذکر روی بندگی طلبد مردن اسکندرش بسی بهتر که از خضر آب زندگی طلبد شاعران در جهان دو…

ادامه مطلب

ای نجم سعادت اثرای کوکب مسعود

ای نجم سعادت اثرای کوکب مسعود بر اهلی مسکین فکن از لطف نگاهی خواهند جو و کاه خران از من درویش با آنکه به دستم…

ادامه مطلب

هر پسر را که بود آب رخ از دولت تیغ

هر پسر را که بود آب رخ از دولت تیغ پیش ارباب نظر چون زر و کش باشد خوش بود گر پسران دست بدارند از…

ادامه مطلب

گنج سخنم مایه ندزدم چو حریفان

گنج سخنم مایه ندزدم چو حریفان در مال کسان میل بدین پایه حرام است ما را که خدا داده بود چشمه حیوان دریوزه آب از…

ادامه مطلب

کسی که سر بدر آرد ز روزن هستی

کسی که سر بدر آرد ز روزن هستی نگاه کن بدو نیکش که هر دو موجودست گر آفتاب سعات برو نظر نظر دارد همیشه همدم…

ادامه مطلب

دیده باشی برای دفع گزند

دیده باشی برای دفع گزند صورتی خوش که بر سر خشتست شکل ناکس همان صفت دارد صورتی خوب و معنیی زشتست اهلی شیرازی

ادامه مطلب

خار و گل باهم برآمد خاصه در گلزار شعر

خار و گل باهم برآمد خاصه در گلزار شعر ای سخن چین گل بچین از گلشن دیوان من من بصد خون جگر باغ گلی آراستم…

ادامه مطلب

به شعر فخر مکن راه شاعری مسپر

به شعر فخر مکن راه شاعری مسپر مگر شعار کنی در کلام حق قانون ز سوره شعرا « رب نجنی » اهلی ز سیرت شعرا…

ادامه مطلب

ای لییمان چه میگویید عیب مزبله

ای لییمان چه میگویید عیب مزبله زانکه در اصل است خاک او همان خاک شما گر ملوث گشته، اوث او نه از بطن خودست ظاهرش…

ادامه مطلب

هر که شد دنبال دنیا ترک کرد آسودگی

هر که شد دنبال دنیا ترک کرد آسودگی ترک دنیا کردن و آسودگی خوش دولتیست صبر کن با محنت فقر و ز کس راحت مخواه…

ادامه مطلب

مرا ملا معین کردنی دوش

مرا ملا معین کردنی دوش بدعوت در سرای خویشتن برد ز آش بی نمک مطبخ چی او که او سگ سخت اما کردنی خورد اهلی…

ادامه مطلب

کسی که بود سحر با فرشته در محراب

کسی که بود سحر با فرشته در محراب شبش بمیکده دیدم سگش دهان لیسید ببوی مستی عشق آنکه می خورد هیچ است بیاد ماست که؟…

ادامه مطلب

دولت و محنت عالم گذران است همه

دولت و محنت عالم گذران است همه گر بدولت برسی محنت درویش مجوی کامیاب از دو جهان گر کندت بخت بلند کام دلها طلب و…

ادامه مطلب

خوش است کنج حضور و دل از جهان فارغ

خوش است کنج حضور و دل از جهان فارغ که هر چه پیش تو آید خدای داند و بس نه بی حضور تو از کس…

ادامه مطلب

به زیر سایه گل خفته لیلی

به زیر سایه گل خفته لیلی غم مجنون به دشت و در چه داند جفای خار و گرمای بیابان کسی داند که اشتر می‌چراند اهلی…

ادامه مطلب

اهلی حریف ساقی و رندان دیر باش

اهلی حریف ساقی و رندان دیر باش بگذر ز شیخ و مسجد و کنج مراقبت صحبت مجو به هرکه ترا نیست نسبتی اول مناسبت طلب…

ادامه مطلب

نگذشته است گرد گناهی بهیچ باب

نگذشته است گرد گناهی بهیچ باب بر ذیل آل احمد و بر عترت علی این رحمتیست شامل عالم که خواجه گفت الصالحون لله و الطالحون…

ادامه مطلب

ماه فروین بطبع تریاک است

ماه فروین بطبع تریاک است بیش زهری گزنده تر از مار هر دو در یک زمین همی رویند گه جدا گه قرین چو گل با…

ادامه مطلب

کسی بکعبه رود کز صفای سینه پاک

کسی بکعبه رود کز صفای سینه پاک سر نیاز نهد کعبه را سجود کند تو خودپرستی و مست از غرور اگر روزی سجود کعبه کنی…

ادامه مطلب

رسول از ره معجز حکیم جانبخش است

رسول از ره معجز حکیم جانبخش است مسیح مرده او از حدیث شکر ریز مگو رسول حدیثست حکمت آمیزش بگو مسیح بود حکمتش حدیث آمیز…

ادامه مطلب

چو کوی محتسب ترکان نشین شد

چو کوی محتسب ترکان نشین شد در میخانه در کویش گشادند در میخانه ها هرچند بربست در بسته بروی او گشادند اهلی شیرازی

ادامه مطلب

بغیر نامه و پیغام بی نشانان را

بغیر نامه و پیغام بی نشانان را کتابتی است نهانی که از ریا دور است صفای همت باطن که عالم افروزد که حسن حرف زبانی…

ادامه مطلب

اهلی کسیکه حکمت پنهان حق نیافت

اهلی کسیکه حکمت پنهان حق نیافت دارد فغان ز غصه و از عیب آه هم بی عسریسرکی بود این سنة الله است شد مایه فرح…

ادامه مطلب

هر که در معنی است حرفی بیش

هر که در معنی است حرفی بیش در حقیقت مقام او بالاست چشم با چشمه نسبتی دارد لیکن اندر میان تفاوتهاست اهلی شیرازی

ادامه مطلب

مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند

مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند که چشم روشنم از دود داغ تاریک است چراغ آه تو اهلی جهان کند روشن ولی چه سود…

ادامه مطلب

کس از سرشت بدو نیک خلق آگه نیست

کس از سرشت بدو نیک خلق آگه نیست بدان خدای که جان داد خلق عالم را خدا شناس توان شد بعلم و عقل ولی بهیچ…

ادامه مطلب

دلا، گر گنج میجویی گدای مرد معنی شود

دلا، گر گنج میجویی گدای مرد معنی شود بصورت گر چه از خلق جهان درویش تر باشد ببر از اهل صورت زانکه ناکس مار رنگین…

ادامه مطلب

چند مردم بکشی رسم بزرگی آنست

چند مردم بکشی رسم بزرگی آنست که گنه بینی و از غایت احسان بخشی سهل باشد چو اجل جان ستدن از هر کس سعی آن…

ادامه مطلب

بغیر حق، دل اهلی ز هرچه لذت یافت

بغیر حق، دل اهلی ز هرچه لذت یافت بذات حق که در آخر تمام زحمت بود ز بعد مستی عیش از غبار غم دانست که…

ادامه مطلب

ای مست غفلت آخر تا چند لطف دانش

ای مست غفلت آخر تا چند لطف دانش در عالم حقیقت هشیار و نکته دان باش بشنود و حرف از من کآن حاصل دو کون…

ادامه مطلب

نظر بصورت یاری فکن که چون خورشید

نظر بصورت یاری فکن که چون خورشید بپا کدامنی از مادر فلک زاده مبین بصورت آلوده دامنان زنهار که خار بهتر از آن گل که…

ادامه مطلب

گفت کسی خوش بود عمر دو کاندر یکی

گفت کسی خوش بود عمر دو کاندر یکی تجربه جمع آوری در دگر آری بکار گر بدو صد عمر نوح تجربه حاصل شود بیشتر از…

ادامه مطلب

کس از شهوت بطن سودی نیافت

کس از شهوت بطن سودی نیافت شکم خواره را کار جان دادن است شب آبستن از پرخوری چون زنان سحر بر سر پای در زادن…

ادامه مطلب

دم عیسی که می خرد امروز

دم عیسی که می خرد امروز چو خران رخت خوب میباید هنر و فضل در جهان به جوی طالع و بخت خوب میباید اهلی شیرازی

ادامه مطلب

حال درویش خسته باز مپرس

حال درویش خسته باز مپرس غم دیرینه بازگو چکنم بسخن گر شوی صلاح اندیش چون نباشی سخن شنو چکنم چون فلک آتشم بخرمن زد فکر…

ادامه مطلب

بترس از غیرت سلطان عشق ای آنکه می پرسی

بترس از غیرت سلطان عشق ای آنکه می پرسی که بر خاک زمین دایم چرا افلاک میگردد به سر میشد ز مغروری زد او را…

ادامه مطلب

اهل فضلند تیره روز و ضعیف

اهل فضلند تیره روز و ضعیف پای طاوس زشت و باریک است پر طاوس را چراغ بسی است لیک پای چراغ تاریک است اهلی شیرازی

ادامه مطلب

می و مطرب همه در بزم یارست

می و مطرب همه در بزم یارست مجو ایزاهد از خلوت مگر غم جهنم خلوتست و بزم جنت تو گر جنت نمیخواهی جهنم اهلی شیرازی

ادامه مطلب

مجرد باش چون مردان بعالم

مجرد باش چون مردان بعالم مکن میل زنان گر مرد کاری چو با زن جفت گشتی بر حذر باش که در سوراخ مار انگشت داری…

ادامه مطلب

کارم درست بود نخست و چومه شکست

کارم درست بود نخست و چومه شکست یارب برحمت آخر من چون نخست کن یک گوشه نظر فکن از آفتاب وصل کار شکسته ام چو…

ادامه مطلب

دو حرفی بخدمت فرستادمت

دو حرفی بخدمت فرستادمت سلام و پیامی بصد دردسر سلام آنکه باشی سلامت مدام پیام آنکه ما را ز خاطر مبر اهلی شیرازی

ادامه مطلب

چه اختیار کسی را ز عاشقان گر یار

چه اختیار کسی را ز عاشقان گر یار یکی بلطف بخواند و یکی ز چشم انداخت ببزم شاه دو عودست و هر دو دارد دوست…

ادامه مطلب

بر تخت عافیت دل من پادشاه بود

بر تخت عافیت دل من پادشاه بود تا کرد شاه عشق تو در جان سرایتی در ملک دل چو عرصه شطرنج فتنه‌هاست غوغا بود دو…

ادامه مطلب

آنشب که محمد سوی معراج برآمد

آنشب که محمد سوی معراج برآمد بنگر که کمال نظرش تا بچه حد دید زد عقده هستی گره میم در احمد شد عقده گشا احمد…

ادامه مطلب

مگو که یاد تو اهلی نمیکند نفسی

مگو که یاد تو اهلی نمیکند نفسی که ذکر خیر تو تا زنده است میگوید مرنج اگر نرسد جانب تو نامه او که می نویسد…

ادامه مطلب