همای همت من آنچنان رمید از خلق

همای همت من آنچنان رمید از خلق که گر بعرش در افتد مجال پروازش ز آفتاب چنان بگذرد هم از دهشت که ذره یی نفتد…

ادامه مطلب

مکن ای خواجه میل سگ صفتان

مکن ای خواجه میل سگ صفتان بدعت بد در این دیار منه چون زنی را رئیس ده کردی خلق ده را تمام رخصت ده گرچه…

ادامه مطلب

گذشت عمر و دل از شعر و عاشقی بگذشت

گذشت عمر و دل از شعر و عاشقی بگذشت حدیث زلف دراز بتان نشد کوتاه ز شعر و مشق جنون با وجود موی سفید هنوز…

ادامه مطلب

زندگی شاخی است سبز و با رفیقان است خوش

زندگی شاخی است سبز و با رفیقان است خوش هر که ماند بی رفیقان شاخ بی برگی بود با فراق دوستان یارب خضر چون زنده…

ادامه مطلب

دختر مرده شوی را امسال

دختر مرده شوی را امسال که ز گلگونه چهره رنگین است مرو از ره به سرخی رویش که همان مرده شوی پارین است اهلی شیرازی

ادامه مطلب

تا ابد امید آزادیش نیست

تا ابد امید آزادیش نیست هر که او در دام شهوت مبتلاست بگذر از شهوت که پیران گفته اند هر که در شهوت فرو شد…

ادامه مطلب

ایدل ز خود بمیر که گردی خلاص از آنک

ایدل ز خود بمیر که گردی خلاص از آنک تا زنده یی مقید ایندام مانده‌ای تو شاهباز قدسی و تن سنگ پای تست بگسل ازو…

ادامه مطلب

از نفس توسن خود ایمن مشو گر او را

از نفس توسن خود ایمن مشو گر او را بر آخور ریاضت صد سال بسته باشی در وقت خشم و شهوت با اینهمه ریاضت زنجیر…

ادامه مطلب

یارب بگیر دست من پیر ناتوان

یارب بگیر دست من پیر ناتوان کز دست عمر گرانمایه شده تباه موی سیاه را بعبث کرده ام سفید روی سفید را بگنه کرده ام…

ادامه مطلب

مظهر حقند اشیا جملگی و اندر ظهور

مظهر حقند اشیا جملگی و اندر ظهور هر یکی راز اقتضای طبع خود خاصیتی است سیر آب اندر نباتات چمن یکسان بود لیک در هر…

ادامه مطلب

کشته همت مردان بر مقصود دهد

کشته همت مردان بر مقصود دهد زانکه باران گرم بر سرما دمبدم است هر قصوری که بود از کمی همت ماست ورنه از ابر کرم…

ادامه مطلب

شاه رسل که خاتم مهر رسالت است

شاه رسل که خاتم مهر رسالت است جاییکه او بود ره نوح و خلیل نیست در وصف شاه هر چه بگوییم و گفته اند بیش…

ادامه مطلب

خوشا کسیکه نیامد درین سراچه غم

خوشا کسیکه نیامد درین سراچه غم که از کدورت دنیا دلش مکدر نیست هزار سال بعیش و نشاط اگر گذرد بیکنفس که بغم بگذرد برابر…

ادامه مطلب

پیش از این سرزنش از خلق مرا بود که تو

پیش از این سرزنش از خلق مرا بود که تو بهر دنیا امرا و وزرا می بینی اهلی امروز که از صحبت این طایفه ات…

ادامه مطلب

ایکه گویی که بحسن سخن من اهلی

ایکه گویی که بحسن سخن من اهلی اضطرابی ننمود و لب تحسین نگشود بخدایی که مرا گنج معانی داده ست که بسرمایه کس همت من…

ادامه مطلب

از خوب و زشت دنیا غافل مباش ایدل

از خوب و زشت دنیا غافل مباش ایدل کاین شاهد از دو رویی سکسار صورت افتاد محبوب دلنوازست هر کس که آدمی روست وانگه که…

ادامه مطلب

یک نشانده اند مردم از آن دل کشد بدل

یک نشانده اند مردم از آن دل کشد بدل مردن در انفصال بود جان در اتصال شهوت کمال راحت از آنرو بود که نفس با…

ادامه مطلب

مسیحا را اگر گویند خاموش

مسیحا را اگر گویند خاموش نخواهد لب گشودن در سخن باز و گرز آواز ناخوش گون، خر را دهان بندی ز کون آید در آواز…

ادامه مطلب

کلک اهلی همچو مژگانش در افشان دایم است

کلک اهلی همچو مژگانش در افشان دایم است این نه بهر آن بود کو صاحب دفتر شود صد هزاران قطره بارد همچو ابر نوبهار بر…

ادامه مطلب

راد در معنی جوانمرد آمده

راد در معنی جوانمرد آمده هر که نامش راد، دایم نامراد نامرادی لازم این نام شد نامراد آنکس که دارد نام راد اهلی شیرازی

ادامه مطلب

خودستایی عیب درویشان بود

خودستایی عیب درویشان بود لیک اگر پرسی ز فضل اندوزیم سامری در پیش من گوساله ایست کزید بیضاست سحر آموزیم عیسی ام در نطق و…

ادامه مطلب

تخم کرم فشان تو درین خاکدان که مرد

تخم کرم فشان تو درین خاکدان که مرد یکجو کرم به است ز صد خرمن زرش گنج زرش چه سود کسی کو کریم نیست قارون…

ادامه مطلب

ای هنرور مال عالم هست دست‌افزار کار

ای هنرور مال عالم هست دست‌افزار کار تیشه‌ای می‌بایدت گر پیشه‌ات کان کندن است جان به دشواری کند دست تهی در کار دهر کار بی‌افزار…

ادامه مطلب

از حق بدعا دین طلب ای خواجه نه روزی

از حق بدعا دین طلب ای خواجه نه روزی کاین رزق مقدر شده از لطف اله است آه سحری کز پی نان است چه باشد؟…

ادامه مطلب

هرچند کسی علم و هنر دارد و کوشش

هرچند کسی علم و هنر دارد و کوشش باید مدد بخت ز توفیق إلهی تا بخت نباشد نشود کار کسی راست ور بخت بود راست…

ادامه مطلب

مست خوبان خون خورد از دل بجای می بلی

مست خوبان خون خورد از دل بجای می بلی عشق ورزیدن بخوبان خون دل خوردن بود عاشقی شمعیست کافروزد چراغ دل ولی اولش سوز و…

ادامه مطلب

کسی که صاحب عقل است هوشیار بود

کسی که صاحب عقل است هوشیار بود همیشه خاطر شاعر به جان نگه دارد زبان تیز و دل نازکی است شاعر را نگاه دار دلش…

ادامه مطلب

ذات محمد و علی آیینه حق اند

ذات محمد و علی آیینه حق اند آیینه خود ضرورت آن حسن و ناز بود این باعث وجود من و تست ورنه حق از بودن…

ادامه مطلب

خار خاری که بجان ریشه زد از عشق گلی

خار خاری که بجان ریشه زد از عشق گلی کی بقطع نظری از هوش وی برهی صدره از وی ببری سر زند از دل دگرت…

ادامه مطلب

بگذر ز بزرگی که بود مایه آزار

بگذر ز بزرگی که بود مایه آزار زشت است ز یوسف صفتان شیوه گرگی خاشاک ضعیف از تبر غم نخورد زخم شد زیر تبر کنده…

ادامه مطلب

با وجود پادشاهان سخن کز لطف نظم

با وجود پادشاهان سخن کز لطف نظم بر حدیث هر یکی واجب بود صد آفرین عقل و فهم شاعران در عجز و حیرت آورند سعدی…

ادامه مطلب

نفس مدعی که کون خر است

نفس مدعی که کون خر است همه شورست و هیچ سوزش نیست روحبخشی مسیح داند و بس کون خر غیر عر و گوزش نیست اهلی…

ادامه مطلب

مرغان عرش بر سر طوبی نشسته اند

مرغان عرش بر سر طوبی نشسته اند چون مرغ دل اسیر هوی و هوس نی اند ما همچو مرغ خانه ببند کسان اسیر آزاده آن…

ادامه مطلب

کسی نزاری مجنون کجاست در عالم

کسی نزاری مجنون کجاست در عالم به زور نیز چو فرهاد مرد کاری نیست ببین که هر دو چه دیدند پس مراد ز دوست بطالع…

ادامه مطلب

ذره خاکی که دست قدرت او را برگرفت

ذره خاکی که دست قدرت او را برگرفت آدم از سیر و سلوک و گردش اطوار شد قطره آبی ز دریا برد ابرش در هوا…

ادامه مطلب

حیران کارخانه صنعم که صد گره

حیران کارخانه صنعم که صد گره در کار عقل مصلحت اندیش ازو بود ترکیب خاک پشه نگه کن که با وجود گر ذره یی سه…

ادامه مطلب

بنده را مردن از طلب خوشتر

بنده را مردن از طلب خوشتر خاصه ذکر روی بندگی طلبد مردن اسکندرش بسی بهتر که از خضر آب زندگی طلبد شاعران در جهان دو…

ادامه مطلب

ای نجم سعادت اثرای کوکب مسعود

ای نجم سعادت اثرای کوکب مسعود بر اهلی مسکین فکن از لطف نگاهی خواهند جو و کاه خران از من درویش با آنکه به دستم…

ادامه مطلب

هر پسر را که بود آب رخ از دولت تیغ

هر پسر را که بود آب رخ از دولت تیغ پیش ارباب نظر چون زر و کش باشد خوش بود گر پسران دست بدارند از…

ادامه مطلب

گنج سخنم مایه ندزدم چو حریفان

گنج سخنم مایه ندزدم چو حریفان در مال کسان میل بدین پایه حرام است ما را که خدا داده بود چشمه حیوان دریوزه آب از…

ادامه مطلب

کسی که سر بدر آرد ز روزن هستی

کسی که سر بدر آرد ز روزن هستی نگاه کن بدو نیکش که هر دو موجودست گر آفتاب سعات برو نظر نظر دارد همیشه همدم…

ادامه مطلب

دیده باشی برای دفع گزند

دیده باشی برای دفع گزند صورتی خوش که بر سر خشتست شکل ناکس همان صفت دارد صورتی خوب و معنیی زشتست اهلی شیرازی

ادامه مطلب

خار و گل باهم برآمد خاصه در گلزار شعر

خار و گل باهم برآمد خاصه در گلزار شعر ای سخن چین گل بچین از گلشن دیوان من من بصد خون جگر باغ گلی آراستم…

ادامه مطلب

به شعر فخر مکن راه شاعری مسپر

به شعر فخر مکن راه شاعری مسپر مگر شعار کنی در کلام حق قانون ز سوره شعرا « رب نجنی » اهلی ز سیرت شعرا…

ادامه مطلب

ای لییمان چه میگویید عیب مزبله

ای لییمان چه میگویید عیب مزبله زانکه در اصل است خاک او همان خاک شما گر ملوث گشته، اوث او نه از بطن خودست ظاهرش…

ادامه مطلب

هر که شد دنبال دنیا ترک کرد آسودگی

هر که شد دنبال دنیا ترک کرد آسودگی ترک دنیا کردن و آسودگی خوش دولتیست صبر کن با محنت فقر و ز کس راحت مخواه…

ادامه مطلب

مرا ملا معین کردنی دوش

مرا ملا معین کردنی دوش بدعوت در سرای خویشتن برد ز آش بی نمک مطبخ چی او که او سگ سخت اما کردنی خورد اهلی…

ادامه مطلب

کسی که بود سحر با فرشته در محراب

کسی که بود سحر با فرشته در محراب شبش بمیکده دیدم سگش دهان لیسید ببوی مستی عشق آنکه می خورد هیچ است بیاد ماست که؟…

ادامه مطلب

دولت و محنت عالم گذران است همه

دولت و محنت عالم گذران است همه گر بدولت برسی محنت درویش مجوی کامیاب از دو جهان گر کندت بخت بلند کام دلها طلب و…

ادامه مطلب

خوش است کنج حضور و دل از جهان فارغ

خوش است کنج حضور و دل از جهان فارغ که هر چه پیش تو آید خدای داند و بس نه بی حضور تو از کس…

ادامه مطلب