یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو

یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو در حیرتم از خود که چه خوش کرده‌ام از تو خواهم که حریفی چو تو خوبت بچشاند ته…

ادامه مطلب

هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد

هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد که باشم من که بار خاطر یاری ز من باشد گذاریدم همانجایی که میرم بر مداریدم…

ادامه مطلب

نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم

نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم نه تر است این مروت نه مراست چشم این هم چه بهانه ساخت…

ادامه مطلب

میان مردمانم خوار کردی عزت من کو

میان مردمانم خوار کردی عزت من کو سگ کوی تو بودم روزگاری حرمت من کو به سد جان می‌خرم گردی که خیزد از سر راهت…

ادامه مطلب

مستغنی است از همه عالم گدای عشق

مستغنی است از همه عالم گدای عشق ما و گدایی در دولتسرای عشق عشق و اساس عشق نهادند بر دوام یعنی خلل پذیر نگردد بنای…

ادامه مطلب

ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن

ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن آغاز عشق است ای پسر اینها مکن اینها مکن ول یاری بدان رسمی‌ست خوبان را کهن…

ادامه مطلب

گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت

گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت آتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت آمد چو باد و مضطربم کرد همچو…

ادامه مطلب

کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست

کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست چیست عشق و کیست مرد عشق و درد مرد چیست گلشن حسنی ولی بر آه سرد ما…

ادامه مطلب

قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب

قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب هم حریفان تو می‌گویند پیش از آفتاب آگهم از طرح صحبت تا شمار نقل بزم گر نسازم یک…

ادامه مطلب

عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است

عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است ولیک تیغ تغافل نه آنچنان تیز است دلیریی که دلم کرد و می‌زند در صلح به اعتماد…

ادامه مطلب

شد بی‌حساب کشور جانها خراب از او

شد بی‌حساب کشور جانها خراب از او ترک است و تندخو چه عجب بی حساب از او پروانه یک زمان دگر زنده بیش نیست ای…

ادامه مطلب

ز کوی آن پری دیوانه رفتم

ز کوی آن پری دیوانه رفتم نکو کردم خردمندانه رفتم بیا بشنو ز من افسانه عشق که دیگر بر سر افسانه رفتم ز من باور…

ادامه مطلب

دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود

دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود تا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود دی که میمد ز…

ادامه مطلب

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیز دستی که زد…

ادامه مطلب

خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را

خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را عشوه پرست من بیا، می زده مست…

ادامه مطلب

خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را

خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را سوخت عشق خانه سوز اول متاع خانه را خواه آتش گوی و خواهی قرب، معنی واحد…

ادامه مطلب

چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی

چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی جفاهای چنین از خوی او هرگز نمی‌دیدی سخن‌هایی که در حق تو سر زد از رقیب…

ادامه مطلب

تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست

تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد کز من…

ادامه مطلب

تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست

تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست عشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست اثر شیوهٔ منظور کند هر چه کند میل…

ادامه مطلب

به دل دیرین بنایی بود کندم

به دل دیرین بنایی بود کندم به جای او ز نو طرحی فکندم خریدارانه چشمی دید سویم نگفت اما هنوز از چون و چندم قبولی…

ادامه مطلب

بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش

بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش تا چو من افتاده‌ای نا گه بگیرد دامنش مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیت از کمین…

ادامه مطلب

آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند

آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند آهی زدیم و آینه‌ات را جلا نماند روزی که ما ز بند تو آزاد می‌شدیم بودند سد اسیر و…

ادامه مطلب

ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری

ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری ای خوشا آن کشوری کانجا تو صاحب کشوری ای سوار فرد از لشکر جدا افتاده‌ای یا از آن…

ادامه مطلب

آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو

آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو منصب پاسبانیم داده به گرد کوی تو چیست اشاره چون زیم حکم چه می‌کند بگو در بد…

ادامه مطلب

از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی

از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی من چه کردم کاینچنین بی‌اعتبارم می‌کنی روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو گر بگویم گریه‌ها بر روزگارم می‌کنی…

ادامه مطلب

یک ره سؤال کن گنه بی‌گناه خود

یک ره سؤال کن گنه بی‌گناه خود زین چشم پر تغافل اندک گناه خود زان نیمه شب بترس که در تازد از جگر تا کی…

ادامه مطلب

هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران

هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران سبزهٔ او هنوز به از گل باغ دیگران خلق روان به هر طرف بهر سراغ یار من…

ادامه مطلب

نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم

نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم آن خط غلامی که ندادیم دریدیم در دست نداریم به جز خار ملامت زان دامن گل کز چمن…

ادامه مطلب

مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد

مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد هر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد تخم امید ما از و…

ادامه مطلب

مشورت با غمزه چشمت را پیِ تسخیرِ کیست

مشورت با غمزه چشمت را پیِ تسخیرِ کیست باز این تدبیر بهرِ جانِ بی‌تدبیرِ کیست دستِ یاري کـآستین مالیده جیبِ ما گرفت جیبِ ما بگذاشت،…

ادامه مطلب

ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد

ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد زهریست این که اندک و بسیار می‌کشد عمرت دراز باد که ما را فراق تو خوش می‌برد به…

ادامه مطلب

گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله

گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله ز بسکه بی تو خورم خون دل پیاله پیاله خوش است بزمگه یار و نالهٔ نی مطرب…

ادامه مطلب

که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید

که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید کلاه کج نهد و بر سر گذر بدر آید رسید بار دگر بار حسن حکم چه باشد…

ادامه مطلب

قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست

قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست خوبی و فرخندگی جمله در این فال هست حال نکو بگذرد، بخت مددها کند طالع خود دیده‌ام،…

ادامه مطلب

طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست

طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست گلشنم نزدیک اما رخصت پرواز نیست در قفس گر ماند بلبل باغ عیشت تازه باد رونق گلزار از…

ادامه مطلب

شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد

شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد در پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد دود آتشکده از کلبه عاشق خیزد گر به کاشانهٔ…

ادامه مطلب

ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم

ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم به طبیب من که گوید که چه زار و ناتوانم به گمان این فکندم تن ناتوان به کویت…

ادامه مطلب

راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را

راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را این چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را سنگی نفتد این طرف از گوشهٔ آن بام…

ادامه مطلب

دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو

دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو قفس بر هم شکست این مرغ، خرم بوستانی کو نگاه گرم آتش در حریف انداز می‌خواهم…

ادامه مطلب

خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد

خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد پایی که این ره سر کند دیگر به دامان کی رسد سهل است کار پای من…

ادامه مطلب

چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را

چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را ای مسلمانان نمی‌دانم گناه خویش را ای که پرسی موجب این ناله‌های دلخراش سینه‌ام بشکاف تا…

ادامه مطلب

چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود

چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود تغییر طور خویش چرا مدعا چه بود ما کشتهٔ جفا نه برای وفا شدیم سد جان فدای…

ادامه مطلب

تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد

تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد تنک شراب ستم ظرف این شراب ندارد چه دیده‌ای و درین چیست مصلحت که نگاهت تمام…

ادامه مطلب

تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد

تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد ملکت سرمدیش نامزد فرمان باد آن عصایی که شکست سر قیصر با اوست پیش قصرت به سر دست…

ادامه مطلب

به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن

به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن حیات خضر خواهی فکر آب زندگانی کن ز اهل نشأه حرفی یاد دارم جان من…

ادامه مطلب

بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا

بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا گر می‌کشی بکش به گناه دگر مرا پیشت به قدر غیر مرا اعتبار نیست بی اعتبار کرده فلک…

ادامه مطلب

این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست

این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست آرزو بخش دل اندوهگین من کجاست جانم از غم بر لب آمد، آه از این غم، چون…

ادامه مطلب

ای آنکه عرض حال من زار کرده‌ای

ای آنکه عرض حال من زار کرده‌ای با او کدام درد من اظهار کرده‌ای آزاد کن ز راه کرم گر نمی‌کشی ما را چه بی‌گناه…

ادامه مطلب

آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان

آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان طوق در گردن همان زنجیر در پا همچنان رفته بودم ز آتش امید در دل شعله‌ها آمدم…

ادامه مطلب

آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر

آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر زیر پای خود سر عجز گدای خود نگر این چه استغنا و ناز است ، این چه…

ادامه مطلب