همواره جفا کردن تا کی

همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر پیوسته بلا کردن تا کی بود ای دلبر من با تو دل یکتا وانگه تو ز غم…

ادامه مطلب

هر دل که قرین غم نباشد

هر دل که قرین غم نباشد از عشق بر او رقم نباشد من عشق تو اختیار کردم شاید که مرا درم نباشد زیرا که درم…

ادامه مطلب

می ده ای ساقی که می به

می ده ای ساقی که می به درد عشق آمیز را زنده کن در می پرستی سنت پرویز را مایه ده از بوی باده باد…

ادامه مطلب

مرحبا مرحبا برای هلالا

مرحبا مرحبا برای هلالا آسمان را نمای کل کمالا چند ازین پرده ز آفتاب برون آی جان ما را بخر ز دست خیالا اندر آی…

ادامه مطلب

ما باز دگر باره برستیم ز

ما باز دگر باره برستیم ز غمها در بادیهٔ عشق نهادیم قدمها کندیم ز دل بیخ هواها و هوسها دادیم به خود راه بلاها و…

ادامه مطلب

گر بگویی عاشقی با ما هم

گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانه‌ای با همه کس آشنا با ما چرا بیگانه‌ای ما چو اندر عشق تو یکرویه چون آیینه‌ایم…

ادامه مطلب

عشق آن معشوق خوش بر عقل

عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد عشق بازی را بکرد و خاک بر افلاک زد بر جمال و چهرهٔ او عقلها…

ادامه مطلب

صبح پیروزی برآمد زود بر

صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر خفتگان از خواب ناپاکی برانگیز ای پسر مجلس ما از جمال خود برافروز ای غلام می ز…

ادامه مطلب

ساقیا دانی که مخموریم در

ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را ساعتی آرام ده این عمر بی آرام را میر مجلس چون تو باشی با جماعت در نگر…

ادامه مطلب

روی چو ماه داری زلف سیاه

روی چو ماه داری زلف سیاه داری بر سرو ماه داری بر سر کلاه داری خال تو بوسه خواهد لیکن هم از لب تو هم…

ادامه مطلب

دوش مرا عشق تو ز جامه

دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیخت بی عدد از دیدگانم اشگ فرو ریخت دست یکی کرد با صبوری و خوابم آن ز دل از…

ادامه مطلب

دگر بار ای مسلمانان به

دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم به دست عشق رخت دل به میخانه فرستادم چو در دست صلاح و خیر جز بادی نمی‌دیدم…

ادامه مطلب

خیز تا ما یک قدم بر فرق

خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم وین تن مجروح را از مفلسی مرهم زنیم تیغ هجران از کف اخلاص بر حکم…

ادامه مطلب

چون نهی زلف تافته بر گوش

چون نهی زلف تافته بر گوش چون نهی جعد بافته بر دوش از دل من رمیده گردد صبر وز تن من پریده گردد هوش نه…

ادامه مطلب

جمالت کرد جانا هست ما را

جمالت کرد جانا هست ما را جلالت کرد ماها پست ما را دل آرا ما نگارا چون تو هستی همه چیزی که باید هست ما…

ادامه مطلب

ترا دل دادم ای دلبر شبت

ترا دل دادم ای دلبر شبت خوش باد من رفتم تو دانی با دل غمخور شبت خوش باد من رفتم اگر وصلت بگشت از من…

ادامه مطلب

تا سوی خرابات شد آن شاه

تا سوی خرابات شد آن شاه خرابات همواره منم معتکف راه خرابات کردند همه خلق همی خطبهٔ شاهی چون خیل خرابات بر آن شاه خرابات…

ادامه مطلب

بی تو ای آرام جانم

بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم چون تو پیش من نباشی شادمانی چون کنم هر زمان گویند دل در مهر دیگر یار بند…

ادامه مطلب

بتا پای این ره نداری چه

بتا پای این ره نداری چه پویی دلا جان آن بت ندانی چه گویی ازین رهروان مخالف چه چاره که بر لافگاه سر چار سویی…

ادامه مطلب

این که فرمودت که رو با

این که فرمودت که رو با عاشقان بیداد کن دوستانرا رنجه دار و دشمنان را شاد کن حسن را بنیاد افگندی چنان محکم که هست…

ادامه مطلب

ای نقاب از روی ماه

ای نقاب از روی ماه آویخته صبح را با ماهتاب آمیخته در خیال عاشقان از زلف و رخ صورت حال و محال انگیخته آسمان خاک…

ادامه مطلب

ای قوم مرا رنجه مدارید

ای قوم مرا رنجه مدارید علی‌الله معشوق مرا پیش من آرید علی‌الله گز هیچ زیاری نهمی بر لب او بوس یک بوسه به من صد…

ادامه مطلب

ای ساقی خیز و پر کن آن

ای ساقی خیز و پر کن آن جام کافتاده دلم ز عشق در دام تا جام کنم ز دیده خالی وز خون دو دیده پر…

ادامه مطلب

ای دریغا گر رسیدی دی به

ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو دوش زاری کردمی در آرزوی نام تو از عتاب خود کنون پرم به بر گر بهر…

ادامه مطلب

ای به بر کرده بی وفایی

ای به بر کرده بی وفایی را منقطع کرده آشنایی را بر ما امشبی قناعت کن بنما خلق انبیایی را ای رخت بستده ز ماه…

ادامه مطلب

انصاف بده که نیک یاری

انصاف بده که نیک یاری زو هیچ مگو که خوش نگاری در رود زدن شکر سماعی در گوی زدن شکر سواری مه جبهت و آفتاب…

ادامه مطلب

اقتدا بر عاشقان کن گر

اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد ور نداری درد گرد مذهب رندان مگرد ناشده بی عقل و جان و دل درین ره کی…

ادامه مطلب

همه جانست سر تا پای

همه جانست سر تا پای جانان از آن جز جان نشاید جای جانان به آب روی و خون دل توان ریخت برای چون تو جان…

ادامه مطلب

هر زمان از عشق جانانم

هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست گر چه او را هر نفس بر من جفایی دیگرست من برو ساعت به ساعت فتنه زانم کز…

ادامه مطلب

موی چون کافور دارم از سر

موی چون کافور دارم از سر زلفین تو زندگانی تلخ دارم از لب شیرین تو خاک بر سر کردم از طور رخ پر آب تو…

ادامه مطلب

مرا عشق نگارینم چو آتش

مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد به مژگان در همی دانم مرا عقد درر بندد بیاید هر شبی هجران به بالینم فرو کوبد…

ادامه مطلب

لولو خوشاب من از چنگ شد

لولو خوشاب من از چنگ شد یکبارگی لالهٔ سیراب من بی‌رنگ شد یکبارگی دلبری را من به چنگ آورده بودم در جهان ای دریغا دلبرم…

ادامه مطلب

گاه آن آمد بتا کاندر

گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی شور در میراث خواران بنی آدم زنی بارنامهٔ بی‌نیازی برگشایی تا به کی آتش اندر بار مایهٔ…

ادامه مطلب

عشق ازین معشوقگان بی وفا

عشق ازین معشوقگان بی وفا دل بر گرفت دست ازین مشتی ریاست جوی دون بر سر گرفت عالم پر گفتگوی و در میان دردی ندید…

ادامه مطلب

شور در شهر فگند آن بت

شور در شهر فگند آن بت زنارپرست چون خرامان ز خرابات برون آمد مست پردهٔ راز دریده قدح می در کف شربت کفر چشیده علم…

ادامه مطلب

ساقیا برخیز و می در جام

ساقیا برخیز و می در جام کن در خرابات خراب آرام کن آتش ناپاکی اندر چرخ زن خاک تیره بر سر ایام کن صحبت زنار…

ادامه مطلب

روی تو ای دلفروز گر نه

روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست زلف سیه زو چرا بدر دو تا هست روی چو ماه تو گر چه مایهٔ نور است…

ادامه مطلب

دلم بردی و جان بر کار

دلم بردی و جان بر کار داری تو خود جای دگر بازار داری نباشد عاشقت هرگز چو من کس اگر چه عاشق بسیار داری ز…

ادامه مطلب

دستی که به عهد دوست

دستی که به عهد دوست دادیم از بند نفاق برگشادیم زان زهد تکلفی برستیم در دام تعلق اوفتادیم از پیش سجاده بر گرفتیم طاعات ز…

ادامه مطلب

خورشید تویی و ذره ماییم

خورشید تویی و ذره ماییم بی روی تو روی کی نماییم تا کی به نقاب و پرده یک ره از کوی برآی تا برآییم چون…

ادامه مطلب

چو آمد روی بر رویم که

چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم که آنگه خوش بود با من که من بی‌خویشتن باشم من آنگه خود کسی…

ادامه مطلب

جاوید زی ای تو جان شیرین

جاوید زی ای تو جان شیرین هرگز دل تو مباد غمگین از راه وفا گسسته ای دل بر اسب جفا نهاده ای زین عاشق‌ترم ای…

ادامه مطلب

تخم بد کردن نباید کاشتن

تخم بد کردن نباید کاشتن پشت بر عاشق نباید داشتن ای صنم ار تو بخواهی بنده را زین سپس دانی نکوتر داشتن چند ازین آیات…

ادامه مطلب

تا رقم عاشقی در دلم آمد

تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید عاشقی از جان من نبست آدم برید در صفت عاشقی لفظ و عبارت بسوخت حرف و بیان شد…

ادامه مطلب

بی صحبت تو جهان نخواهم

بی صحبت تو جهان نخواهم بی خشنودیت جان نخواهم گر جان و روان من بخواهی یک دم زدنت امان نخواهم جان را بدهم به خدمت…

ادامه مطلب

باز ماندم در بلایی

باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان از هوای بی وفایی الغیاث ای دوستان باز آتش در زد اندر جانم و آبم ببرد باد دستی…

ادامه مطلب

این چه جمالست و ناز کز

این چه جمالست و ناز کز تو در ایام تست وین چه کمالست باز کز شرف نام تست جان همه جانها کوثر و تسنیم تست…

ادامه مطلب

ای مهر تو بر سینهٔ من

ای مهر تو بر سینهٔ من مهر نهاده ای عشق تو از دیدهٔ من آب گشاده بسته کمر بندگی تو همه احرار از سر کله…

ادامه مطلب

ای کعبهٔ من در سرای تو

ای کعبهٔ من در سرای تو جان و تن و دل مرا برای تو بوسم همه روز خاکپایت را محراب منست خاکپای تو چشم من…

ادامه مطلب

ای زلف تو بند و دام عاشق

ای زلف تو بند و دام عاشق ای روی تو ناز و کام عاشق در جستن تو بسی جهانها بگذشته به زیر گام عاشق بنمای…

ادامه مطلب