یارش نتوان گفت که از یار بنالد

یارش نتوان گفت که از یار بنالد واندل نبود کز غم دلدار بنالد گر بند نهد دشمن و گر پند دهد دوست مشتاق گل آن…

ادامه مطلب

وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیدست

وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیدست آنکه دزدیده در آن دیده خونخوار تو دیدست چون کشد وسمه کمان دو کمان خانه ابروت…

ادامه مطلب

هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت

هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت یا شنیدی ز کسی کان بت عیار برفت غم کارم بخور امروز که شد کار از…

ادامه مطلب

هر کو نظر کند بتو صاحب‌نظر شود

هر کو نظر کند بتو صاحب‌نظر شود وانکش خبر شود ز غمت بیخبر شود چون آبگینه این دل مجروح نازکم هر چند بیشتر شکند تیزتر…

ادامه مطلب

نوبتی صبح برآمد ببام

نوبتی صبح برآمد ببام نوبت عشاق بگوی ای غلام مرغ سحر در سخن آمد به ساز ساز بر آواز خروسان بام کوکبهٔ قافله سالار صبح…

ادامه مطلب

نشان دل بی نشان از که جویم

نشان دل بی نشان از که جویم حدیث تن ناتوان با که گویم گر از کوی او روی رفتن ندارم مگیرید عیبم که در بند…

ادامه مطلب

میا در قلب عشق ایدل که بازی نیست جانبازی

میا در قلب عشق ایدل که بازی نیست جانبازی مکن بر جان خویش آخر ز راه کین کمین سازی همان بهتر که باز آئی از…

ادامه مطلب

من بقول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست

من بقول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست کز نکورویان اگر بد در وجود آید نکوست گر عرب را گفتگوئی هست با ما در میان حال…

ادامه مطلب

مسیح روح را مریم حجابست

مسیح روح را مریم حجابست بهشت وصل را آدم حجابست دلا در عاشقی محرم چه جوئی که پیش عاشقان محرم حجابست برو خود همدم خود…

ادامه مطلب

مرا که راه نماید کنون به خانهٔ دل

مرا که راه نماید کنون به خانهٔ دل که خاک راهم اگر دل دهم به خانهٔ گل من آن نیم که ز دینار باشدم شادی…

ادامه مطلب

ما مست می لعل روان پرور یاریم

ما مست می لعل روان پرور یاریم سودا زدهٔ زلف پریشان نگاریم برلعل لبش دست نداریم ولیکن تا سر بود از دامن او دست نداریم…

ادامه مطلب

گویند که صبرآتش عشقت بنشاند

گویند که صبرآتش عشقت بنشاند زان سرو قد آزاد نشستن که تواند ساقی قدحی زان می دوشینه بمن ده باشد که مرا یکنفس از خود…

ادامه مطلب

گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست

گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست گفتا که پری را چکنم رسم چنانست گفتم که نقاب از رخ دلخواه برافکن گفتا مگرت آرزوی دیدن…

ادامه مطلب

گر گنج طلب داری از مار مترس ای دل

گر گنج طلب داری از مار مترس ای دل ور خرمن گل خواهی از خار مترس ای دل چون زهد و نکونامی بر باد هوا…

ادامه مطلب

کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد

کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد یا سرو روان چون قد دلجوی تو باشد مانند کمان شد قد چون تیر خدنگم لیکن نه…

ادامه مطلب

کدام یار که ما را پیام یار آرد

کدام یار که ما را پیام یار آرد از آن دیار حدیثی بدین دیار آرد که می‌رود که ز یاران مهربان خبری بدین غریب پریشان…

ادامه مطلب

فروغ عارض او یا سپیده سحرست

فروغ عارض او یا سپیده سحرست که رشک طلعت خورشید و طیرهٔ قمرست لطیفه‌ئیست جمالش که از لطافت و حسن ز هر چه عقل تصور…

ادامه مطلب

طوبی لک ای پیک صبا خرم رسیدی مرحبا

طوبی لک ای پیک صبا خرم رسیدی مرحبا بالله قل لحاشتی ما بال رکب قد سری یاران برون رفتند و من در بحرخون افتاده‌ام طرفی…

ادامه مطلب

شمیم باغ بهشتست با نسیم عراق

شمیم باغ بهشتست با نسیم عراق که گشت زنده ز انفاس او دل مشتاق برون ز خامه که او هم زبان بود ما را که…

ادامه مطلب

شام خون آشام گیسو را اگر چین کرده‌اند

شام خون آشام گیسو را اگر چین کرده‌اند زلف پرچین را چرا برصبح پرچین کرده‌اند خال هندو را خطی از نیمروز آورده‌اند چین گیسو را…

ادامه مطلب

سحر چون باد عیسی دم کند با روح دمسازی

سحر چون باد عیسی دم کند با روح دمسازی هزار آوا شود مرغ سحر خوان از خوش آوازی بده آبی و از مستان بیاموز آتش…

ادامه مطلب

ساقی سیمبر بیار شراب

ساقی سیمبر بیار شراب مطرب خوش نوا بساز رباب مست عشقیم عیب ما مکنید فاتقوا الله یا اولی الالباب عقل چون دید اهل میکده را…

ادامه مطلب

زنده‌اند آنها که پیش چشم خوبان مرده‌اند

زنده‌اند آنها که پیش چشم خوبان مرده‌اند مرده دل جمعی که دل دادند و جان نسپرده‌اند چشم سرمستان دریاکش نگر وقت صبوح تا ببینی چشمه‌ها…

ادامه مطلب

ز جام عشق تو عقلم خراب می‌گردد

ز جام عشق تو عقلم خراب می‌گردد ز تاب مهر تو جانم کباب می‌گردد مرا دلیست که دائم بیاد لعل لبت بگرد ساقی و جام…

ادامه مطلب

رمضان آمد و شد کار صراحی از دست

رمضان آمد و شد کار صراحی از دست بدرستی که دل نازک ساغر بشکست من که جز باده نمی‌بود بدستم نفسی دست گیرید که هست…

ادامه مطلب

دیشب درآمد آن بت مه روی شب نقاب

دیشب درآمد آن بت مه روی شب نقاب بر مه کشید چنبر و درشب فکند تاب رخسارش آتش و دل بیچارگان سپند لعل لبش می…

ادامه مطلب

دوش چون از لعل میگون تو می‌گفتم سخن

دوش چون از لعل میگون تو می‌گفتم سخن همچو جام از باده لعلم لبالب شد دهن مرده در خاک لحد دیگر ز سر گیرد حیات…

ادامه مطلب

دلبرا سنبل هندوی تو در تاب چراست

دلبرا سنبل هندوی تو در تاب چراست زین صفت نرگس سیراب تو بیخواب چراست چشم جادوی تو کز بادهٔ سحرست خراب روز و شب معتکف…

ادامه مطلب

دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا

دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا که نماندست کنون طاقت بیداد مرا راز من جمله فرو خواند بر دشمن و دوست اشک ازین واسطه از…

ادامه مطلب

در باز جان گر آرزوی جان طلب کنی

در باز جان گر آرزوی جان طلب کنی بگذر ز سر اگر سر و سامان طلب کنی در تنگنای کفر فرو مانده‌ئی هنوز وانگه فضای…

ادامه مطلب

خوشا با دوستان در بوستان گل

خوشا با دوستان در بوستان گل که خوش باشد بروی دوستان گل شکوفه مو بدست و ابر دایه صبا رامین و ویس دلستان گل سمن…

ادامه مطلب

خدنگ غمزهٔ جادو چو در کمان آرد

خدنگ غمزهٔ جادو چو در کمان آرد هزار عاشق دلخسته را بجان آرد در آن دقیقهٔ باریک عقل خیره شود دلم حدیث میانش چو در…

ادامه مطلب

چون نیست ما را با او وصالی

چون نیست ما را با او وصالی کاجی بکویش بودی مجالی زین به چه باید ما را که آید از خاک کویش باد شمالی همچون…

ادامه مطلب

چون آتش خور شعله زد از شیشه شفاف

چون آتش خور شعله زد از شیشه شفاف در آب معقد فکن آن آتش نشاف گر باد صبا مشک نسیمست عجب نیست کآهوی شب افتاد…

ادامه مطلب

چو چشم خفته بگشودی ببستی خواب بیداران

چو چشم خفته بگشودی ببستی خواب بیداران چو تاب طره بنمودی ببردی آب طراران ترا بر اشک چون باران من گر خنده می‌آید عجب نبود…

ادامه مطلب

چگونه سرو روان گویمت که عین روانی

چگونه سرو روان گویمت که عین روانی نه محض جوهر روحی که روح جوهر جانی کدام سرو که گویم براستی بتو ماند که باغ سرو…

ادامه مطلب

توئی که لعل تو دست از عقیق کانی برد

توئی که لعل تو دست از عقیق کانی برد فراقت از دل من لذت جوانی برد ز چین زلف تو باد صبا بهر طرفی نسیم…

ادامه مطلب

ترک تیرانداز من کز پیش لشکر می‌رود

ترک تیرانداز من کز پیش لشکر می‌رود دلربا می‌آیدم در چشم و دلبر می‌رود بامدادان کان مه از خرگاه می‌آید برون ز آتش رخسارش آب…

ادامه مطلب

تا دلم در خم آن زلف سمن‌سا افتاد

تا دلم در خم آن زلف سمن‌سا افتاد کار من همچو سر زلف تو در پا افتاد بسکه دود دل من دوش ز گردون بگذشت…

ادامه مطلب

پرده ابر سیاه از مه تابان بگشای

پرده ابر سیاه از مه تابان بگشای روز را از شکن طرهٔ شبگون بنمای کاکل مشک فشان برمه شب پوش مپوش سنبل غالیه سا بر…

ادامه مطلب

بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن

بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن هزار نالهٔ شبگیر بر کشید چو من مگر چو باد صبا مژدهٔ بهار آورد بباد داد دل…

ادامه مطلب

به بوستان جمالت بهار بسیارست

به بوستان جمالت بهار بسیارست ولیک با گل وصل تو خار بسیارست مدام چشم تو مخمور و ناتوان خفتست چه حالتست که او را خمار…

ادامه مطلب

بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت

بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت جگر لاله بر آن دلشدهٔ زار بسوخت حبذا شمع که از آتش دل چون مجنون در هوای رخ…

ادامه مطلب

برآمد بانگ مرغ و نوبت بام

برآمد بانگ مرغ و نوبت بام کنون وقت میست و نوبت جام چو کار پختگان بی باده خامست بدست پختگان ده باده خام بهر ایامی…

ادامه مطلب

ببوستان می گل بوی لاله گون مستان

ببوستان می گل بوی لاله گون مستان مگر ز دست سمن عارضان پردستان جهان ز عمر تو چون داد خویش می گیرد تو نیز کام…

ادامه مطلب

با روی چون گلنارش از برگ سمن باز آمدم

با روی چون گلنارش از برگ سمن باز آمدم با زلف عنبر بارش از مشک ختن باز آمدم تا آن نگار سیمبر شد شمع ایوانی…

ادامه مطلب

ایکه لبت آب شکر ریختست

ایکه لبت آب شکر ریختست بر سمنت مشگ سیه بیختست نقش ترا خامهٔ نقاش صنع بر ورق جان من انگیختست ساقی از آن آب چو…

ادامه مطلب

ای میان تو چو یک موی و دهان یکسر موی

ای میان تو چو یک موی و دهان یکسر موی نتوان دیدن از آن موی میان یک سر موی بی‌میان و دهن تنگ تو از…

ادامه مطلب

ای که شهد شکربن تو برد آب نبات

ای که شهد شکربن تو برد آب نبات خاک خاک کف پای تو شود آب حیات بشکر خنده ز تنک شکر شورانگیز تا شکر ریخته‌ئی…

ادامه مطلب

ای شمع چگل دوش در ایوان که بودی

ای شمع چگل دوش در ایوان که بودی وی سرو روان دی بگلستان که بودی وی آیت رحمت که کست شرح نداند کی بود نزول…

ادامه مطلب