یک دم به مزد دیده شب زنده دار خویش

یک دم به مزد دیده شب زنده دار خویش می خواستم چو اشک تو را در کنار خویش رنگین نگشت تیغ نگاهت زخون ما آخر…

ادامه مطلب

هست چو شبنم از خودی، ننگ حجاب بر سرم

هست چو شبنم از خودی، ننگ حجاب بر سرم تا رسد آفتاب من، گرم عتاب بر سرم پیر مغان اشارتم کرد به غسل توبه ای…

ادامه مطلب

هدف سینه ز من، ناوک مژگان از تو

هدف سینه ز من، ناوک مژگان از تو سخت جانی ز من و سستی پیمان ازتو کرد روزی که قضا، شادی و غم را قسمت…

ادامه مطلب

نمی آید به راه شوخ طنازی که من دارم

نمی آید به راه شوخ طنازی که من دارم به هم چون چشم عینک، دیدهٔ بازی که من دارم چنین گر چشم لیلی پرده بردارد…

ادامه مطلب

نشد شبی که می خونم از سبو نچکد

نشد شبی که می خونم از سبو نچکد فشردهٔ جگر از چشم تر به رو نچکد که قطره ای به لبم می چکاند از یاری…

ادامه مطلب

میگساران چو هوای گل و شمشاد کنید

میگساران چو هوای گل و شمشاد کنید لختی از خون جگر خوردن ما یاد کنید خوش قدان، خسرو وقت اید به اقبال بلند ملک دل…

ادامه مطلب

من روشن روان غافل به زندان بدن رفتم

من روشن روان غافل به زندان بدن رفتم کشیدم آتشین آهی، چو شمع از خویشتن رفتم گران جان نیستم در گلستان چون سرو پا در…

ادامه مطلب

مژگان نگر چو عربده جویان برآمده

مژگان نگر چو عربده جویان برآمده خنجر به دست، بر زده دامان برآمده شمشیرکین به کف، نگه کافر از فرنگ آیا پی کدام مسلمان برآمده؟…

ادامه مطلب

مبادا رو کسی زان قبلهٔ ابرو بگرداند

مبادا رو کسی زان قبلهٔ ابرو بگرداند که کافر می شود، از قبله هرکس رو بگرداند؟ درین وادی به حسرت مردم و چشم از صبا…

ادامه مطلب

لب از خون تر کنم گر ساغری نیست

لب از خون تر کنم گر ساغری نیست خوشم با ناله گر رامشگری نیست چه شد کافتاده ام دور از بر تو؟ تپیدن هست اگر…

ادامه مطلب

گرچه در سینه صد آتشکده آتش دارم

گرچه در سینه صد آتشکده آتش دارم لله الحمد که با سوزش دل خوش دارم بار عشقی اکه از آن چرخ به زنهارآمد کوه دردی…

ادامه مطلب

کی راست به میزان وجود و عدم آیم؟

کی راست به میزان وجود و عدم آیم؟ من بیشتر از هستم و از نیست کم آیم درکعبه گر از پرده در آید صنم ما…

ادامه مطلب

کشم خط از سواد خامه زلف عنبرافشان را

کشم خط از سواد خامه زلف عنبرافشان را به داغ رشک سوزد خامهام ناف غزالان را ز چاک سینه چون خورشید محشر بشکفد داغم گر…

ادامه مطلب

کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین

کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین عشق افکنده مرا از نظر یار چنین یاد آن قامت موزون نرود از دل ما مصرع سرو…

ادامه مطلب

غم دنیا ندارم، در پی عقبا نمی مانم

غم دنیا ندارم، در پی عقبا نمی مانم به شغل دشمنان، از دوست هرگز وا نمی مانم نمی گردد گره، مجنون صفت مشت غبار من…

ادامه مطلب

عمارت برنمی‌تابم، ملامتخانهٔ عشقم

عمارت برنمی‌تابم، ملامتخانهٔ عشقم نمی‌خواهد کسی آبادیم، ویرانهٔ عشقم ز داغ سینه دارم لاله‌زاری در کنار خود ز سوز دل سمندر ساز آتشخانهٔ عشقم پس…

ادامه مطلب

طرفی که من ز پهلوی دلدار بسته ام

طرفی که من ز پهلوی دلدار بسته ام خونابه خورده ام، لب اظهار بسته ام از بس مرا به مشرب پروانه الفت است آتش به…

ادامه مطلب

صبح از اثر چغانه برخیز

صبح از اثر چغانه برخیز سرمست می شبانه برخیز عمری ست نشسته ام به راهت با جلوه عاشقانه برخیز جان راست هوای وصل جانان ای…

ادامه مطلب

شتابان از جهان چون برق رفتن خوش بود ما را

شتابان از جهان چون برق رفتن خوش بود ما را که از داغ عزیزان نعل بر آتش بود ما را گریبان را به دست عقل…

ادامه مطلب

سر زلفی به عالم دام کردند

سر زلفی به عالم دام کردند دل رم خوردگان را، رام کردند چه جانها سوختند از داغ حسرت که تیغ غمزه، خون آشام کردند دلم…

ادامه مطلب

سپندآسا در آتشخانه می‌رقص

سپندآسا در آتشخانه می‌رقص به بال شعله، چون پروانه می‌رقص بیفکن خرقه، هنگام سماع است ز مستوری برآ، مستانه می‌رقص سرودی نیست به از غلغل…

ادامه مطلب

زهی ز صبح بناگوشت آفتاب خجل

زهی ز صبح بناگوشت آفتاب خجل ز خط غالیه سای تو، مشک ناب خجل به دل خیال تو آمد شبی و منفعلم که میزبان شود…

ادامه مطلب

زان نور دیده، شد مژهٔ خون فشان تهی

زان نور دیده، شد مژهٔ خون فشان تهی از طایر مراد مباد آشیان تهی رشک محبتم نگذارد نفس کشم دل از حدیث شوق پر است…

ادامه مطلب

ز عشق، شور جنون شد، یک از هزار مرا

ز عشق، شور جنون شد، یک از هزار مرا سواد سنبل خط، شد سیه بهار مرا به وادیی زده عشق تو پنجه در خونم که…

ادامه مطلب

ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد

ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد ز برق تیشهٔ من، آتشی در بیستون افتد عنان برتافتم از کین گردون نالهٔ خود را…

ادامه مطلب

رنگین سخنی چون کند از خامهٔ ما گل

رنگین سخنی چون کند از خامهٔ ما گل باغ از گره غنچه دهد روی نما گل در انجمن صحبت ما باغ و بهاریست خاموشی ما…

ادامه مطلب

دوشینه دلم داشت به یاد تو سرودی

دوشینه دلم داشت به یاد تو سرودی کز دیدهٔ مرغان حرم خواب ربودی هر چشم زدن، دیدهٔ دریا نسبم را غمهای تو از گریه سبکبار…

ادامه مطلب

دل در شکن زلفت، صبح طربی دارد

دل در شکن زلفت، صبح طربی دارد مهتاب بناگوشت فرخنده شبی دارد در عربده می باشد چون ترک تقاضایی مژگان تو پنداری از ما طلبی…

ادامه مطلب

دستان زن عشرتکده، فریاد نداند

دستان زن عشرتکده، فریاد نداند نالیدن ما، مرغ چمن زاد نداند ترسم که خراشیده شود آن دل نازک آهسته بنالید که صیاد نداند می خندد…

ادامه مطلب

در غمت ترک گفتگو کردم

در غمت ترک گفتگو کردم دهن زخم را رفو کردم هر چه می گفت از غمت شد راست با تو دل را چو روبه رو…

ادامه مطلب

در خاره، خدنگ نگهت کار نماید

در خاره، خدنگ نگهت کار نماید خود را به عبث، چشم تو بیمار نماید آن دست که بالاتر از آن دست دگر نیست دستی ست…

ادامه مطلب

دارد سر ما شورش سودایی اگر هست

دارد سر ما شورش سودایی اگر هست باشد دل ما، عاشق شیدایی اگر هست در دایرهٔ عشق پریشان نظر اوست آیینه صفت چشم تماشایی اگر…

ادامه مطلب

خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست

خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست عینک حجاب گردد، اگر دیده تار نیست دشتی که شوق آبله پا قطره می زند یک خار، زیر…

ادامه مطلب

خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید

خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید مگر یک بار هم از کوچه راه انتظار آید گوارا نیست آب زندگانی، بی حریفانم به حسرت…

ادامه مطلب

حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است؟

حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است؟ از باده بگو، شیشه و پیمانه کدام است؟ محراب دل آن جلوهٔ آغوش فریب است نشناختهام کعبه…

ادامه مطلب

چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند

چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند از قافلهٔ اشک فراتر قدمی چند حیف است تن و جان شود از وصل حجابت تا…

ادامه مطلب

چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟

چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟ چه رنگ است این که در خون می کشد، دامان محشر را؟ صفایی کز…

ادامه مطلب

جلوهٔ ناز تو ای سرو روان ما را بس

جلوهٔ ناز تو ای سرو روان ما را بس دولت وصل تو از هر دو جهان ما را بس در اسیری شکن زلف تو ما…

ادامه مطلب

تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است

تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است به خون خود زده ای دست، اگر نگار این است کف بریدهٔ بی نسبت…

ادامه مطلب

تابی به سر زلف زد و طرّه به خم داد

تابی به سر زلف زد و طرّه به خم داد اسباب پریشانی ما دست به هم داد ناقوس صنم خانهٔ دل ناله برآورد چاک عجبی…

ادامه مطلب

تا تشنه به خون، نرگس مستانه ی یار است

تا تشنه به خون، نرگس مستانه ی یار است اندیشهٔ شیرینی جان، خواب و خمار است در عشق حلال است مرا چاشنی شور زخمم نمکستان…

ادامه مطلب

بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را

بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را به باد دامنی روشن نما، شمع مزارم را نمی آید به لب افسانهٔ بخت سیاه من نگاه…

ادامه مطلب

بهار شد که چمن جام ارغوان گیرد

بهار شد که چمن جام ارغوان گیرد ز جوش سبزه زمین رنگ آسمان گیرد به طرف باغ بساط زمردی فکنند ز لاله برهمن خاک، طیلسان…

ادامه مطلب

به فردا وعده داد امروز جان ناشکیبا را

به فردا وعده داد امروز جان ناشکیبا را که شادی مرگ سازد، وعده فردای او ما را غبار خاطر از آه فلک پیما به شور…

ادامه مطلب

به خون هر چند دستی غمرهٔ بیدادگر دارد

به خون هر چند دستی غمرهٔ بیدادگر دارد شهید خنجر مژگان شدن اجر دگر دارد به دور آسمان افتادگان را نیست امّیدی مگر ما را…

ادامه مطلب

به افسونها، شنیدم بوالهوس را، شاد می کردی

به افسونها، شنیدم بوالهوس را، شاد می کردی چه می کردم، اگر با او مراهم یاد می کردی؟ خوشا روزی که هر کس غیر من…

ادامه مطلب

بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی

بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی گل داغ مرا بو کن، که بوی عشق دریابی عیار حسن را آیینهٔ حیران، کند کامل مگردان…

ادامه مطلب

بر سر زدیم لالهٔ داغی به جای گل

بر سر زدیم لالهٔ داغی به جای گل داریم گریه ای که بود خونبهای گل ما و سرود ناله درد آشنای خوبش تا کی رسد…

ادامه مطلب

با یار گفتم از غم بسیار، اندکی

با یار گفتم از غم بسیار، اندکی گفتا که هست حوصله درکار، اندکی تاکی به ناز، دیده فروبستهای ز من؟ یکبار دامن مژه بردار، اندکی…

ادامه مطلب

ای نثار ره تیغ تو سرافشانی شمع

ای نثار ره تیغ تو سرافشانی شمع داغ سودای تو آرایش پیشانی شمع تا سحر در حرم وصل تو پا بر جا بود کس درین…

ادامه مطلب