گهی سماع زنی گاه بر بط و گه چنگ

گهی سماع زنی گاه بر بط و گه چنگ گهی چغانه و طنبور و شوشک و عنقا

ادامه مطلب

تا خوید نباشد به رنگ لاله

تا خوید نباشد به رنگ لاله تا خار نباشد به بوی خیرو برفضل او گوا گذراند دل گرچه گوا نخواهند از خستو اندر میزد با…

ادامه مطلب

از ره صورت باشد چون او

از ره صورت باشد چون او گونه عنبر دارد و لادن

ادامه مطلب

کاروانی بی سرا کم داد جمله بارکش

کاروانی بی سرا کم داد جمله بارکش کاروانی دیگرم بخشید بختی جمله رنگ

ادامه مطلب

پیاده سپه آرای او دویست هزار

پیاده سپه آرای او دویست هزار چو پیل مست و پلنگ نژند و ببردمان

ادامه مطلب

از حسن رای تست که گیتی سرای تست

از حسن رای تست که گیتی سرای تست گیتی سرای تست ز کیماک تا خزر

ادامه مطلب

یکی شادمانی بد اندر جهان

یکی شادمانی بد اندر جهان خنیده میان کهان و مهان

ادامه مطلب

صحرای سنگ روی و که سنگلاخ را

صحرای سنگ روی و که سنگلاخ را از سم آهوان و گو زنان شیار کرد

ادامه مطلب

پسر آن ملکی تو که به مردی بگشاد

پسر آن ملکی تو که به مردی بگشاد زعدن تا خزران و زخزران تا ککری

ادامه مطلب

هر چون نگرم قصه من با کرم تو

هر چون نگرم قصه من با کرم تو چون قصه آن اشتر و ماه است و عرابی

ادامه مطلب

زو دوسترم هیچ کسی نیست و گرهست

زو دوسترم هیچ کسی نیست و گرهست آنم که همی گویم پازند قرانست

ادامه مطلب

بهانه جوید بر حال خویش و همت خویش

بهانه جوید بر حال خویش و همت خویش کزان مزاج ذخیره ست و زین مزاج سپار

ادامه مطلب

ناب است هر آن چیز که آلوده نباشد

ناب است هر آن چیز که آلوده نباشد زین روی ترا گویم کازاده نابی

ادامه مطلب

زسر ببرد شاخ و ز تن بدرد پوست

زسر ببرد شاخ و ز تن بدرد پوست بصید گاه ز بهر زه کمان تو رنگ

ادامه مطلب

بهره تو آفرین می شد زسعد مشتری

بهره تو آفرین می شد زسعد مشتری رقم خصم از نحس کیوان فریه و نفرین بود

ادامه مطلب

هوازی مرا گوید آن شکرین لب

هوازی مرا گوید آن شکرین لب که ای شاعر اندر سخن ژرف بنگر

ادامه مطلب

راست گفتی عتاب او بر من

راست گفتی عتاب او بر من هست از بهر بردن جناب

ادامه مطلب

به مهمان هوازی شاد گردم

به مهمان هوازی شاد گردم ز دست رنج و غم آزاد گردم

ادامه مطلب

نیکو مثلی زده ست شاها دستور

نیکو مثلی زده ست شاها دستور بز را چه به انجمن کشند و چه به سور

ادامه مطلب

دل بردو مرانیز به مردم نشمرد

دل بردو مرانیز به مردم نشمرد گفتار چه سودست چو ورغ آب ببرد

ادامه مطلب

بفروز و بسوز پیش خویش امشب

بفروز و بسوز پیش خویش امشب چندان که توان زعود و از چندن

ادامه مطلب

نامه مانی با نامه تو ژاژست

نامه مانی با نامه تو ژاژست شعر خوارزمی با شعر تو لامانی

ادامه مطلب

روز رزم از بیم او در دست و در پای عدو

روز رزم از بیم او در دست و در پای عدو کنده ها گردد رکاب و اژدها گردد عنان

ادامه مطلب

بر شاد گونه تکیه زده شاد و شاد کام

بر شاد گونه تکیه زده شاد و شاد کام دولت رهی و بخت مطیع و فلک غلام

ادامه مطلب

میان خواجه و توو میان خواجه و من

میان خواجه و توو میان خواجه و من تفاوتست چنان چون میان زرو گمست

ادامه مطلب

در ایوانی که تو خواهی ترا باغ ارم سازد

در ایوانی که تو خواهی ترا باغ ارم سازد چو ایوان مداین مر ترا ایوان و خم سازد

ادامه مطلب

بدانسان که هستی چنان می نمای

بدانسان که هستی چنان می نمای زن هرزه لاف و ختنبر مباش

ادامه مطلب

مرا گریستن اندر غم تو آیین گشت

مرا گریستن اندر غم تو آیین گشت چنانکه هیچ نیاسایم از غریو و غرنگ

ادامه مطلب

د رتنور ویل بادا دشمنت

د رتنور ویل بادا دشمنت از بلسک چینور آویخته

ادامه مطلب

بخت شماو عز شما هر دو بر فزون

بخت شماو عز شما هر دو بر فزون وان مخالفان و بد اندیش در نهار

ادامه مطلب

میدانت حربگاهست خون عدوت آب

میدانت حربگاهست خون عدوت آب تیغ اسپر غم و شنه اسبان سماع خوش

ادامه مطلب

تا مورد سبز باشد چون زمرد

تا مورد سبز باشد چون زمرد تالا سرخ باشد چون مرجان

ادامه مطلب

با هنر او همه هنرها یافه

با هنر او همه هنرها یافه با سخن او همه سخنها ترفند

ادامه مطلب

من پیرم و فالج شده ام اینک بنگر

من پیرم و فالج شده ام اینک بنگر تا نولم کژ بینی و کفته شده دندان

ادامه مطلب

چون درو عصیان و خذلان تو ای شه راه یافت

چون درو عصیان و خذلان تو ای شه راه یافت کاخها شد جای کوف و باغها شد جای خاد

ادامه مطلب

ایا خورشید سالاران گیتی

ایا خورشید سالاران گیتی سوار رزمساز و گرد نستوه

ادامه مطلب

ماه منیر صورت ماه درفش تست

ماه منیر صورت ماه درفش تست روز سپید سایه چتر بنفش تست

ادامه مطلب

خیز تا گل چنیم و لاله چنیم

خیز تا گل چنیم و لاله چنیم پیش خسرو بریم و توده کنیم

ادامه مطلب

ای کرده مرا خنده خریش همه کس

ای کرده مرا خنده خریش همه کس مارا ز تو بس جانا مارا ز تو بس

ادامه مطلب

من چون چنان بدیدم جستم زجای خواب

من چون چنان بدیدم جستم زجای خواب با هو به دست کرده بر اشتر شدم فراز

ادامه مطلب

تا نبود چون همای فرخ کرگس

تا نبود چون همای فرخ کرگس همچو نباشد به شبه باز خشین پند

ادامه مطلب

ای دیده ها چو دیده غوک آمده برون

ای دیده ها چو دیده غوک آمده برون گویی که کرده اند گلوی ترا خبه

ادامه مطلب

کوس تو کرده ست بر هر دامن کوهی غریو

کوس تو کرده ست بر هر دامن کوهی غریو اسب تو کرده ست بر هر خامه ریگی صهیل

ادامه مطلب

تا سرخ بود چون رخ معشوقان نارنج

تا سرخ بود چون رخ معشوقان نارنج تا زردبود چون رخ مهجوران آبی

ادامه مطلب

اندر میزد حاتم طایی تویی به جود

اندر میزد حاتم طایی تویی به جود اندر نبرد رستم دستان روزگار

ادامه مطلب

لیک نزدیک او چنان باشد

لیک نزدیک او چنان باشد که سگ از دور می کند دوله

ادامه مطلب

تا زر نباشد به قدر سرمه

تا زر نباشد به قدر سرمه تا لاد نباشد به شبه لادن

ادامه مطلب

آشکو خد برزمین هموار بر

آشکو خد برزمین هموار بر همچنان چون بر زمین دشوارتر

ادامه مطلب