لغز تیغ در مدح اتسز گوید

پیکری روشن چو جان ، لیکن بلای جان شده زاده از کان و پر از گوهر بسان کان شده مملکت را همچو جان بایسته قالب…

ادامه مطلب

قصیده هفتاد و دوم در مدح اتسز

ای یک غلام تو بگه حرب صد سپاه اندر جوار جاه تو اسلام را پناه مقبل ترین عالمی و طالع ترا هشت آسمان معسکر و…

ادامه مطلب

قصیده نود و یکم در مدح اتسز

ای در مصاف رستم دستان روزگار با باس تو هدر شده دستان روزگار مقهور دستبرد تو اجرام آسمان مجبور پای بند تو ارکان روزگار پیش…

ادامه مطلب

قصیده صد و هفتم در مدح اتسز

پناه ملک عجم ، شهریار دولت یار چراغ دین عرب ، پادشاه گیتی دار ابوالمظفر ، اتسز ، خدایگان بشر که اختیار ملوکست و افتخار…

ادامه مطلب

قصیده شصت و هفتم در مدح اتسز

ای روی تو چو خلد و لب تو چو سلسبیل بر خلد و سلسبیل تو جان و دلم سبیل در طاعت هوای تو آمد دلم…

ادامه مطلب

قصیده سی و چهارم در مدح اتسز

ای زگفتار تو پرداخته آیات هنر وی زکردار تو افروخته رایات ظفر گشته ایام ز اخبار تو با فخر و شرف گشته اسلام ز آثار…

ادامه مطلب

قصیده چهل و یکم در مدح اتسز

همه کار گیتی بود برقرار چو با دین و دانش بود شهریار بعدلست هر سلطنت را ثبات بعلمست هر مملکت را مدار جهان را بعدل…

ادامه مطلب

قصیده پنجاه و چهارم در مدح اتسز

شاهی، که قدر او ز ثریا نشان دهد درگاه او ز گنبد جافی امان دهد خوارزم شاه عالم و عادل، که خاک را سم سمند…

ادامه مطلب

قصیده اول در مدح خاقان کمال الدین محمود

در هجر روی و لعل تو،ای لعبت طراز بر روی زرد کرده ام از خون دل تراز ناکامم از تو ، ور چه برآوردمت بکام…

ادامه مطلب

در مدح علاءالدوله اتسز

چون علاء دولت و دین دروغا خنجر کشد رایت اعزاز حق بر گنبد اخضر کشد تا بود زین سان هلاک خسم او، از آفتاب هم…

ادامه مطلب

در مدح ادیب صابر بن اسمعیل ترمذی

بدیع شعر تو ، ای صابر بن اسمعیل مرا بسوی امانی وامن گشت دلیل بساحت تن و در جان من بهم کردند قصیدهٔ تو نزول…

ادامه مطلب

د رمدح شمس الدین ابوالفتح محمد بن علی وزیر گوید

ای صورت سیادت و ای مایهٔ سخا بر تو بی نفاق و عطای تو بی ریا از طبع تو فروخته شد آیت هنر وز کف…

ادامه مطلب

در مدح شمس‌الدین وزیر

ایا بفضل و کرم در جهان شده معروف ضمیر پاک ترا بر نهان چرخ وقوف تو شمس دینی، لیکن بسان شمس ترا مباد خوف زوال…

ادامه مطلب

نیز در ستایش ملک اتسز گوید

ای جهان از سر زلف تو معطر گشته همه آفاق ز روی تو معنبر گشته خوب چون یوسف پیغمبری و بی تو مرا دیده چون…

ادامه مطلب

قصیده هفتاد و چهارم در مدح اتسز

ای زلف مشک فام تو لاله سپر شده دلها بپیش غمزهٔ تیرت سپر شده با گونهٔ دو عارض و با طعم دو لبت بازار لاله…

ادامه مطلب

قصیده نود و هفتم در مدح اتسز

بزینت باغ چون خلد برینست ریاحین اندرو چون حور عینست نثار آسمان لؤلوی لالاست شعار بوستان دیبای چینست خمیده همچو خاتم شاخ گلبن برو گل…

ادامه مطلب

قصیده صد و نزدهم در مدح اتسز

زهی! از آدم و حوا نگشته چون تویی پیدا ز تو در خلد آسوده روان آدم‌ و حوا مفاخر بر درت واقف، معالی بر تنت…

ادامه مطلب

قصیده شصت و ششم در مدح اتسز

ای حریم صدر تو ترسندگان را چون حرم از تو گشته بیضهٔ خوارزمشاهی محترم طایر عدل ترا صحن زمین زیر جناح ناظر قدر ترا سطح…

ادامه مطلب

قصیده سی و پنجم در مدح اتسز

ای از همه خلق اختیار گشته دین را سبب افتخار گشته در کسب معالی دلیر بوده بر اسب معانی سوار گشته گردون ، که زمین…

ادامه مطلب

قصیده چهل و سوم در مدح اتسز

در زلف تو ، ای نگار ، تابیست زان تاب دلم قرین تابیست با تاب دو زلف تو دلم را نی هیچ توان ، نه…

ادامه مطلب

قصیده پنجاه و هشتم در مدح اتسز

هوا تیره است، آن بهتر که گیری بادهٔ روشن ز دست لعبت مهروی مشکین موی سیمین تن شده انواع نزهت را لب نوشین او موضع…

ادامه مطلب

قصیده بیست و چهارم در مدح اتسز

ز عشقت ، ای عمل غمزهٔ تو خون خواری بسی کشید تن مستمند من خواری مراست عیش دژم تا شدی ز دست آسان چگونه عیشی…

ادامه مطلب

در مدح علاء الدوله ابوالمظفر اتسز

نه رخست آن ، که زهره و قمرست نه لبست آن ، که سر بسر لشکرست نیست درصد هزار سوسن و گل آن طراوت که…

ادامه مطلب

در مدح ادیب صابر بن ایمعیل ترمذی

صابر، ای طبع تو جهان هنر وی بتو تازه بوستان هنر ظاهرت صاحب ردای سداد باطنت مالک عنان هنر هر زمان خامهٔ تو در دو…

ادامه مطلب

خطاب به ملک اتسز

خسروا، از کمال دانایی روی دولت همی بیارایی گاه مال زمین همی ‌بخشی گاه فرق فلک همی سایی حرب جویان نهان شوند از بیم چون…

ادامه مطلب

در مدح سید تاجدالدین ابوالغنایم رافعی شیبانی

ای تاج دین تازی و ای سید عرب ای خدمت جناب تو اقبال را سبب ای بوالغنایمی، که ترا از غنایمست بخشودن خلایق و بخشیدن…

ادامه مطلب

وقتی اتسز بر لب جیحون جشن ساخته بود این قصیده بر بدیهه بگفت

ای بملک تو زینت ایام وی ز تیغ تو نصرة اسلام بندهٔ حل و عقد تو فلک سخرهٔ امر و نهی تو ایام دل پاک…

ادامه مطلب

قصیدۀ مصنوعه در مدح قزل ارسلان

ای ملک را ثنای صدر تو کار وی ملک را هوای قدر تو بار الترصیع مع التجنیس تیر حزمت ز ماه دید سپر تیر جزمت…

ادامه مطلب

قصیده هفتاد و پنجم در مدح اتسز

ای چهرهٔ تو رشک مه آسمان شده یاقوت فام دو لب تو قوت جان شده خلقی ز عشقت ، ای چو مه آسمان بحسن سرگشته…

ادامه مطلب

قصیده نود و هشتم در مدح اتسز

خسروا ، چون تو آسمان نارد خدمت و زمانه بگزارد باد را هیبت تو بر بندد کوه را حملهٔ تو بردارد پای تو فروش محمدت…

ادامه مطلب

قصیده صد و نهم در مدح اتسز

ای بسته و گشاده بسی دشمن و حصار در هر دو حال باد ترا کردگار یار تأیید تو شکسته بیک حمله صد مصاف اقبال تو…

ادامه مطلب

قصیده شصت و نهم در مدح اتسز

ای کرم را کف نهاده طریق نیست بی طاعت تو هیچ فریق صاحب دولت علی الاطلاق خسرو عالمی علی التحقیق حضرتت را سیادتست قررین رایتت…

ادامه مطلب

قصیده سی ام در مدح اتسز

رایت شهریار دین گستر سایه افگند بر جهان یکسر مسرعات فلک رسانیدند خبر فتح او بحر کشور رونقی یافت ملت ایزد قوتی یافت شرع پیغمبر…

ادامه مطلب

قصیده چهل و چهارم در مدح اتسز

فغان من از نعرهٔ پاسبان که افگند تعجیل در کاروان سبک برگرفتند بار مرا نهدند بر سینه بار گران برفت آن مه آسمان و ز…

ادامه مطلب

قصیده پنجاه و پنجم در مدح اتسز

جانا، دلم ز فرقت تو خون همی شود و اندوه من ز عشق تو افزون همی شود خون کرده ای دلم ، نه نخستین کسی…

ادامه مطلب

ذوقافتین در مدح ملک اتسز

ای از مکارم تو شده در جهان خبر افگنده از سیاست تو آسمان سپر صاحب قران ملکی و بر تخت خسروی هرگز نبوده مثل تو…

ادامه مطلب

در مدح ضیاء الدین علی بن جعفر

ضیاء الدین، ترا در کامرانی هزاران سال بادا زندگانی وفاک الله نائبة اللیالی وصانک من ملمات الزمانی تو آن صدری که در صدر تو یابند…

ادامه مطلب

در مدح امام حسام الدین ابو حفص عمربن عبدالعزیز بن مازه بخاری

ای از کمال جاه تو ایام را نظام وی از وفور علم تو اسلام را قوام هستی حسام دین و ندیدست روزگار در قمع شرک…

ادامه مطلب

خطاب بباد در مدح علاء الدوله ابو المظفر نصرت الدین اتسز خوارزمشاه

ایا برنده باحباب قصهٔ احباب ابا دهنده باصحاب نامهٔ اصحاب بیک دگر تو رسانی ز عاشق و معشوق دقیقهای سؤال و لطیفهای جواب تراست صفوت…

ادامه مطلب

در مدح خاقان کمال الدین

ای آنکه حضرت تو بقدر آسمان شدست وز حادثات صدر تو ما را امان شدست با رأی پیر و بخت جوانی و عدل تو از…

ادامه مطلب

وله فی المدح

ای سال و ماه پیشهٔ تو رادی در هر دلی ز رادی تو شادی گشتی ستوده نزد همه گیتی زین سنت ستوده که بنهادی بار…

ادامه مطلب

قصیدۀ محذوف النقط در مدح محمد نام

که کرد کار کرم مرد وار در عالم ؟ که کرد اساس ممالک ممهد و محکم ؟ عماد عالم عدل و سوار ساعد ملک اساس…

ادامه مطلب

قصیده هشدهم در مدح اتسز

ای همایون در تو کعبهٔ بهروزی رایت عالی تو آیت پیروزی گشت بهروز هر آن کس که بتو پیوست خدمتت نیست مگر مایهٔ بهروزی روزی…

ادامه مطلب

قصیده نود و ششم در مدح اتسز

ای آنکه روزگار بطبعت مسخرست عزم تو باقضای سمایی برابرست جاوید باد ، تاکه در ایام ملک تو از خبث کافری همه عالم مطهرست کشته…

ادامه مطلب

قصیده صد و شانزدهم در مدح اتسز

هرچه جز معشوق و می از آن کران باید گرفت با غم جانان سبک رطل گران باید گرفت تو جوانی، ای نگار و بادهٔ پیرم…

ادامه مطلب

قصیده شصت و یکم در مدح اتسز

تویی که دل بتو کردند عاشقان تسلیم سلیم باشد ، اگر جان بتو دهند ، سلیم یکی منم ، که اگر صد هزار جان بودم…

ادامه مطلب

قصیده سوم در مدح شمس الدین وزیر

مایهٔ افتخار و صورت جاه ای هدی را ز حادثات پناه شمس دین آنکه عدل شامل او بر سر خلق هست ظل الله آن بد…

ادامه مطلب

قصیده چهل و دوم در مدح اتسز

ای چو چرخ بیستون رفیع وی چو کوه بیستون صدرت منیع چو زمانه دولتی داری عزیز چون ستاره همتی داری رفیع در مساعی کرده ‌های…

ادامه مطلب

قصیده پانزدهم در مدح اتسز

ایا چرخ از حملهٔ تو جهان غلام جناب رفیعت جهان شده فتح را تیغ تو سازگار شده عدل را ملک تو قهرمان سپاه ترا گشته…

ادامه مطلب

رد العجز الی الصدر در مدح اتسز

قرار از دل من ربود آن نگار بدان عنبرین طرهٔ بی قرار نگارست رخسارهٔ من ربود آن نگار ز هجران رخسارهٔ آن نگار کنار من…

ادامه مطلب