استاد ازل که درس بیداد نداد

استاد ازل که درس بیداد نداد جز مسئله داد مرا یاد نداد ما داد ز بیدادگران بستانیم گر محکمه داد به ما داد نداد

ادامه مطلب

از باده کبر مست و مخمور مشو

از باده کبر مست و مخمور مشو وز راه سلامت و خرد دور مشو روزی دو جهان اگر به کام تو شود از شادی این…

ادامه مطلب

یاری که کج و دوروست، شمشیرش کن

یاری که کج و دوروست، شمشیرش کن گر راست نشد نشانه تیرش کن ور دشمن یک رنگ تو چون شیر بود با رشته دوستی به…

ادامه مطلب

هر کس که به دل چو لاله داغی دارد

هر کس که به دل چو لاله داغی دارد کی میل گل و گردش باغی دارد ما گوشه نشین ز بی دماغی شده ایم خوش…

ادامه مطلب

نادانی و جهل تا که ما را کیش است

نادانی و جهل تا که ما را کیش است بدبختی ما همیشه بیش از پیش است هر چند ادارات خرابند همه بی شبهه خرابی معارف…

ادامه مطلب

ما بیرق صلح کل برافرشته‌ایم

ما بیرق صلح کل برافرشته‌ایم ما تخم تساوی به جهان کاشته‌ایم القصه سعادت بشر را یک بار در سایه این دو اصل پنداشته‌ایم

ادامه مطلب

گر تکیه کنی بر دم شمشیر مکن

گر تکیه کنی بر دم شمشیر مکن بی دغدغه بازی به دم شیر مکن خواهی که شود طالع بیدارت یار خوابی که ندیده ای تو…

ادامه مطلب

طوفان که طرفدار صفا خواهد بود

طوفان که طرفدار صفا خواهد بود معدوم کن جور و جفا خواهد بود گر جنگ کند برای حیثیت خویش نسبت بعقیده باوفا خواهد بود

ادامه مطلب

روزی به نبرد صف شکستن باید

روزی به نبرد صف شکستن باید بر خصم ره فرار بستن باید روز دگری بقصد یک حمله سخت از موقع خود عقب نشستن باید

ادامه مطلب

دنیای ضعیف کش که از حق دور است

دنیای ضعیف کش که از حق دور است حق را بقوی می دهد و معذور است بیهوده سخن ز حق و باطل چکنی رو زور…

ادامه مطلب

درباره دولت مستوفی‌الممالک

درباره دولت مستوفی‌الممالک بی‌مهری اگر با من شیدا نکنید یا کینه دیرینه هویدا نکنید با این همه عیب بهتر از مستوفی بی‌شبهه در این محیط…

ادامه مطلب

در کشور ما که دزد را واهمه نیست

در کشور ما که دزد را واهمه نیست جز گرگ شبان برای مشتی رمه نیست آنجا که مضار هست بهر همه است وانجا که منافع…

ادامه مطلب

در اول وهله پا فشردیم همه

در اول وهله پا فشردیم همه گوی سبق از زمانه بردیم همه از تفرقه بگسیخته شد چون صف ما از مرتجعین شکست خوردیم همه

ادامه مطلب

چون پرده خون دامن رنگین من است

چون پرده خون دامن رنگین من است چون رشته کوه بار سنگین من است آنکس که ز دست غم نمی گردد شاد با بی سروپائی…

ادامه مطلب

تا درس محبت تو آموخته‌ایم

تا درس محبت تو آموخته‌ایم در خرمن عمر آتش افروخته‌ایم بی‌جلوه شمع رویت از آتش غم عمری‌ست که پروانه‌صفت سوخته‌ایم

ادامه مطلب

به مناسبت ترور عشقی

به مناسبت ترور عشقی یک دم دل ما غمزدگان شاد نشد ویرانه ما از ستم آباد نشد دادند بسی به راه آزادی جان اما چه…

ادامه مطلب

با علم و عمل اگر مهیا نشویم

با علم و عمل اگر مهیا نشویم همدوش به مردمان دنیا نشویم نادانی و بندگیست توأم به خدای ما بنده شویم اگر که دانا نشویم

ادامه مطلب

این زمزمه ها غیر مستحسن چیست

این زمزمه ها غیر مستحسن چیست وین قطع مذاکرات بنیان کن چیست گر دوست کند جفا و دشمن هم جور پس فرق میان دوست با…

ادامه مطلب

ای کاش که راز دل مبرهن می‌شد

ای کاش که راز دل مبرهن می‌شد مقصود و مرام ما معین می‌شد هرگونه سیاستی که دارد دولت تا حد لزوم صاف و روشن می‌شد

ادامه مطلب

ای خامه راست رو حقیقت جو باش

ای خامه راست رو حقیقت جو باش با خوردن خون دل حقیقت گو باش گر سر ببرندت ز حقیقت گوئی با دشمن و دوست یک…

ادامه مطلب

آنانکه کنند با دو صد طنازی

آنانکه کنند با دو صد طنازی دایم به مقدرات ایران بازی ای کاش کنند وقت خود را مصرف یک لحظه به فابریک آدم سازی

ادامه مطلب

آن شیخ که دم ز علم اخفش می‌زد

آن شیخ که دم ز علم اخفش می‌زد با ساده‌رخان باده بی‌غش می‌زد دیدم که برای دستمالی موهوم بی‌واسطه قیصریه آتش می‌زد

ادامه مطلب

آن خم که بود مدام در جوش، منم

آن خم که بود مدام در جوش، منم آن مرغ که شد به شام خاموش، منم در حلقه رندان خراباتی خویش آن پاک نشین خانه…

ادامه مطلب

آزادی اگر تیول یکدسته نبود

آزادی اگر تیول یکدسته نبود ملت ز دو سر چو مرغ پابسته نبود از ماهی برجسته نمی رفت سخن در مجلس اگر ناطق برجسته نبود

ادامه مطلب

از آز بپرهیز و امیری می کن

از آز بپرهیز و امیری می کن با گرسنگی سخن ز سیری می کن در جامعه گر تو سرفرازی خواهی از پای فتاده دستگیری می…

ادامه مطلب

یاران ز می غرور، مستی نکنید

یاران ز می غرور، مستی نکنید چون پای دهد دراز دستی نکنید اکنون که شدید «سوسیالیست » مآب خودخواهی و اشراف پرستی نکنید

ادامه مطلب

هر کس بطریق خاص شد یار کسی

هر کس بطریق خاص شد یار کسی یا بوالهوسانه محو دیدار کسی طوفان که بود مقصد او نفع عموم هرگز نشود عبث طرفدار کسی

ادامه مطلب

من حسرت آب زندگانی نخورم

من حسرت آب زندگانی نخورم در خوان جهان جز کف نانی نخورم چون زندگیم غم جهان خوردن بود مردم که دگر غم جهانی نخورم

ادامه مطلب

گل نیست دلم که رنگ و بو خواهد و بس

گل نیست دلم که رنگ و بو خواهد و بس در باغ چو من نام نکو خواهد و بس با خاک نشینی نکند ناله و…

ادامه مطلب

کابینهٔ مستوفی‌الممالک

کابینهٔ مستوفی‌الممالک کابینه ما اگرچه بی‌تصمیم است معبود شما به دشمنان تسلیم است از خادم حال گر امیدی نبود از خائن آینده هزاران بیم است

ادامه مطلب

طوفان که ز راستی به عالم علم است

طوفان که ز راستی به عالم علم است ویرانه کن بنای جور و ستم است محبوب از آن بود که حق یا باطل در مسلک…

ادامه مطلب

روزی است که اقدام غیورانه کنیم

روزی است که اقدام غیورانه کنیم از پیر و جوان جنبش مردانه کنیم و آن کاخ که آشیانه فتنه بود با آلت انتقام ویرانه کنیم

ادامه مطلب

دل زمزمه های انقلابی دارد

دل زمزمه های انقلابی دارد در عین جنون حرف حسابی دارد گوید که ز چیست مستشار بلدی این طور سر خانه خرابی دارد

ادامه مطلب

در موقع سخت می نباید شد سست

در موقع سخت می نباید شد سست کز عزم، شکسته را توان کرد درست خورشید موفقیت رخشان را در سایه اتفاق می باید جست

ادامه مطلب

در کعبه برهمنی نمی‌باید کرد

در کعبه برهمنی نمی‌باید کرد بی‌زور تهمتنی نمی‌باید کرد تا کار به دوستی میسر گردد اقدام به دشمنی نمی‌باید کرد

ادامه مطلب

در اول عشق باده نوشی اولی

در اول عشق باده نوشی اولی در آخر عمر می فروشی اولی تا دوره فترت است همچون خم می با خوردن خون دل خموشی اولی

ادامه مطلب

چندی ز هوس باده پرستی کردم

چندی ز هوس باده پرستی کردم می خوردم و از غرور مستی کردم چون پای امیدواریم خورد بسنگ دیدم که عبث دراز دستی کردم

ادامه مطلب

تا خدمت ابناء بشر پیشه ماست

تا خدمت ابناء بشر پیشه ماست آزادی و صلح و سلم اندیشه ماست آنکس که کند ریشه بیداد و ستم از مزرع ویران جهان تیشه…

ادامه مطلب

به مستوفی‌الممالک در هنگام تشکیل دولت

به مستوفی‌الممالک در هنگام تشکیل دولت ای دوست کلاه خویش را قاضی کن در آتیه کار بهتر از ماضی کن فرصت مده از دست و…

ادامه مطلب

با عزم متین شتاب می‌باید کرد

با عزم متین شتاب می‌باید کرد همراهی شیخ و شاب می‌باید کرد با دقت هرچه بیشتر در این بار مرد عمل انتخاب می‌باید کرد

ادامه مطلب

این خانه دگر چونی نوائی دارد

این خانه دگر چونی نوائی دارد وز راز درون بسر هوائی دارد یکسان نبود وضع سیاست دایم هر روز سیاست اقتضائی دارد

ادامه مطلب

ای غافل نشناخته زنگی از حور

ای غافل نشناخته زنگی از حور وز جهل نداده فرق ظلمت از نور عالم همه پر صدا ولی گوش تو کر دنیا همه با ضیا…

ادامه مطلب

ای جعبه که سرنوشت ما در ید توست

ای جعبه که سرنوشت ما در ید توست مقصود عموم تابع مقصد توست امروز که بی‌طرف شوی با بد و خوب فرداست که خوب و…

ادامه مطلب

آنانکه ز خون دو دست رنگین کردند

آنانکه ز خون دو دست رنگین کردند آزادی حق خویش تأمین کردند دارند در انظار ملل حق حیات آن قوم که انقلاب خونین کردند

ادامه مطلب

آن سلسله را که جز خطا باطن نیست

آن سلسله را که جز خطا باطن نیست کس نیست که بر خطایشان طائن نیست روزی به وثوق شاد و گاهی به قوام القصه که…

ادامه مطلب

آن اهل خطا که با خطاکار نمود

آن اهل خطا که با خطاکار نمود با کار خطا شبهه در افکار نمود بر رغم مدافعین بیگانه پرست آخر به خطای خویش اقرار نمود

ادامه مطلب

از سنگلج آوای غم اندوز آید

از سنگلج آوای غم اندوز آید بانگ خشنی ولی دل افروز آید یک لحظه در آن حوزه اگر بنشینی صد مرتبه فریاد جهانسوز آید

ادامه مطلب

آخر دل من ز غصه خون خواهد شد

آخر دل من ز غصه خون خواهد شد وز روزنه دیده برون خواهد شد با این افق تیره خدا داند و بس کاین مملکت خراب…

ادامه مطلب

یا هم چو ضعیف منزوی باید شد

یا هم چو ضعیف منزوی باید شد یا صاحب زور معنوی باید شد فریاد و فغان و ناله را نیست اثر در جامعه بشر قوی…

ادامه مطلب

هر کس که بعهد دوستی پایه نداشت

هر کس که بعهد دوستی پایه نداشت در دست برای سود سرمایه نداشت از دایره کم نه ای بیک نقطه بگرد پیراهن دوستی که پیرایه…

ادامه مطلب