یاد تو حریف من دیوانه بس است

یاد تو حریف من دیوانه بس است بزم طربم گوشه ویرانه بس است ما مست تو ایم فارغ از باغ و گلیم ما را گل…

ادامه مطلب

هرچند بدلخواه رود ظاهر عمر

هرچند بدلخواه رود ظاهر عمر زنهار که باش ای پسر حاضر عمر در اول عمر اگر هزارت مزه است جز بیمزگی نیاید از آخر عمر…

ادامه مطلب

هر دل که اسیر محنت اوست خوشست

هر دل که اسیر محنت اوست خوشست هر سه که غبار آن سر کوست خوشست از دوست بناوک غم آزرده مشو خوشباش که هر چه…

ادامه مطلب

هر چند دلم زعشق آزار کشید

هر چند دلم زعشق آزار کشید آزرده نشد ز عشق و این بار کشید چندان نبریدم از بتان کاخر کار سررشته عشق من به زنار…

ادامه مطلب

من نقد درستم نه مس روی اندود

من نقد درستم نه مس روی اندود وین نقد گر امتحان کنی دارد سود گر بر محکش زنی همانست که هست گر بشکنیش همان درستست…

ادامه مطلب

مشتاق تو فردوس برین را چکند

مشتاق تو فردوس برین را چکند وانهار نعیم و حور عین را چکند سرمست لبت کجا برد کوثر را مخمور تو شیر و انگبین را…

ادامه مطلب

ما گریه کنان بر سر خاک پدران

ما گریه کنان بر سر خاک پدران زین غم که شدند ازین جهان گذران در زیر زمین هم پدران میگریند بر تلخی این زندگی ما…

ادامه مطلب

گفتی غرضت ز بندگی چیست بگو

گفتی غرضت ز بندگی چیست بگو درویشی و کهنه ژندگی چیست بگو عشق تو حیات و زندگی می بخشد خوشتر ز حیات و زندگی چیست…

ادامه مطلب

گر کوزه تن سفال در یوزه شود

گر کوزه تن سفال در یوزه شود از حکمت حق دگر همان کوزه شود فیروزه مرده زنده شد پس چه عجب گر مرده دگر زنده…

ادامه مطلب

گر دل ز غبار غم درون پاک کند

گر دل ز غبار غم درون پاک کند وین گرد بلا روی بر افلاک کند در کاخ فلک نگنجد از بسیاری شاید که دل چرخ…

ادامه مطلب

گر بر عدم و وجود عالم نفسی

گر بر عدم و وجود عالم نفسی میبود بقدر غیرتم دسترسی میسوختم آیینه هستی همه را تا صورت خوب او نمیدید کسی اهلی شیرازی

ادامه مطلب

قرآن که درو گنج الهیست درون

قرآن که درو گنج الهیست درون از چار کتاب حق بقدرست فزون جمعش شد و چارده چو اسم جامع بحریست که خشک و تر از…

ادامه مطلب

عمرم که بگفتگو درین خانه گذشت

عمرم که بگفتگو درین خانه گذشت یکچند بوصف چشم مستانه گذشت یکچند بذکر جام و پیمانه گذشت القصه شب عمر بافسانه گذشت اهلی شیرازی

ادامه مطلب

عشق ار پی زینت و هنر میسوزد « کذا »

عشق ار پی زینت و هنر میسوزد « کذا » عشق آنهمه را بیک نظر میسوزد عقل آب روان و در پی سبزه باغ عشق…

ادامه مطلب

صاحب هنری را که بود طبع سلیم

صاحب هنری را که بود طبع سلیم خاک ره خلق باشد از خلق کریم گر مشک شوی دماغ خشکی مفروش مانند بنفشه باش مسکین و…

ادامه مطلب

سهل است که مرد گوشه یی بگزیند

سهل است که مرد گوشه یی بگزیند یا دامن صحبت از جهان برچیند من بنده آنکسم که از صحبت خلق برخیزد و کس بغیبتش ننشیند…

ادامه مطلب

زنهار بغیبت از کسی نام مبر

زنهار بغیبت از کسی نام مبر آن زنده که نیست در میان مرده شمر شرمت نبود که مرده گیری بزبان غیبت بگذار و همچو سگ…

ادامه مطلب

روز غم اگر بکوتهی میگردد

روز غم اگر بکوتهی میگردد آن غم سبب روز بهی میگردد پر شاد مشو که جام عدل مه نو آن لحظه که پر گشت تهی…

ادامه مطلب

دردی که دوای او قضا را نرسد

دردی که دوای او قضا را نرسد جز این دل ریش مبتلا را نرسد ما بخش غمیم و غم همه قسمت ماست هرگز نرسد غمی…

ادامه مطلب

در عشق تو دور از دل خرم ماییم

در عشق تو دور از دل خرم ماییم همصحبت درد و همدم غم ماییم گر وصل ترا بخلق عالم بخشند محروم ترین خلق عالم ماییم…

ادامه مطلب

خوشباش که بنده گر نکویانه نکوست

خوشباش که بنده گر نکویانه نکوست محروم نمیشود کس از رحمت دوست گر خوانده شوی چاره همان بندگیست ور رانده شوی کجا روی کان به…

ادامه مطلب

خواهی بگذری چابک و چست

خواهی بگذری چابک و چست میزان عمل بکف نگهدار درست میزان رسن باز نگهدار ویست میزان عمل نگاه دارنده تست اهلی شیرازی

ادامه مطلب

جز محنت و غصه حاصل دنیا چیست

جز محنت و غصه حاصل دنیا چیست حال بدو نیک این جهان پیدا نیست کاش این دو سه روز هم نمیبود کسی کاین زندگی ارزنده…

ادامه مطلب

تا کی غم دل عاشق بی بخت خورد

تا کی غم دل عاشق بی بخت خورد خواهد ز دلم سگ و صد لخت خورد من رحم بدل کردم و خون ریخت دلم در…

ادامه مطلب

تا حال من حزین چه خواهد بودن

تا حال من حزین چه خواهد بودن و انجام ز کفر و دین چه خواهد بودن گه زهر غمم دهند و گه نوش طرب تا…

ادامه مطلب

بیروی تو چند جان بحسرت بدهم

بیروی تو چند جان بحسرت بدهم باز آی و خلاص ازین مشقت بدهم یا از من خسته بار محنت بردار یا صبر بقدر بار محنت…

ادامه مطلب

برخاست میان بسته دلم چابک و چست

برخاست میان بسته دلم چابک و چست میخواست که کار خود کند جمله درست چون کرد به بیوفایی عمر نگاه کنجی بنشست و از جهان…

ادامه مطلب

با صاحب حسن دیده حس باشد

با صاحب حسن دیده حس باشد قطع نظرش ز اهل مجلس باشد تا از گل رخ بنفشه اش بر ندمد چشمش بزمین چو چشم نرگس…

ادامه مطلب

ایمرغ چمن که کار عشقست ترا

ایمرغ چمن که کار عشقست ترا مقصود ز حسن یار عشق است ترا با هر گل این باغ هزارت عشقست عشق است ترا هزار عشق…

ادامه مطلب

ای یوسف جان که من خریدار توام

ای یوسف جان که من خریدار توام سودا زده گرمی بازار توام از کوی خودم بخواری ایسرو مران گر خادم اگر گلم ز گلزار توام…

ادامه مطلب

ای غایت هر هنر که در آدم هست

ای غایت هر هنر که در آدم هست مقصود منی ز هر چه در عالم هست من خسته دلم ز خدمت گر دورم از ضعف…

ادامه مطلب

ای برهمن آن عارض چون لاله پرست

ای برهمن آن عارض چون لاله پرست رخسار بتان چارده ساله پرست گر چشم خدای بین نباشد باری خورشید پرست به که گوساله پرست اهلی…

ادامه مطلب

اهلی ز جهانیان چو مجنون بگسل

اهلی ز جهانیان چو مجنون بگسل صحبت بحریفان دل آزار بهل با طرفه غرالان سیه چشم نشین کارایش عالمند و آسایش دل اهلی شیرازی

ادامه مطلب

آنی که حسد مه از صفای تو برد

آنی که حسد مه از صفای تو برد گل پیرهن صبر برای تو درد چون ذره که جوشد بهوا داری مهر مرغ دل خلق در…

ادامه مطلب

آنرا که خیال دلفروزی باشد

آنرا که خیال دلفروزی باشد باید که دل او چو شمع سوزی باشد کاین حسن و جمال و نوجوانی و صفا همچون گل تازه پنج…

ادامه مطلب

آن چار کتاب حق که آمد ز نخست

آن چار کتاب حق که آمد ز نخست بیشک همه حجت الهی است درست قرآن که جوامع الکلم آمده است لب همه جمع کرد و…

ادامه مطلب

آسوده در لطف حق از هر سوریست

آسوده در لطف حق از هر سوریست آنجا نبری گمان که بر کس زوریست بر درگه بی نیازی حی غنی موریست سلیمان و سلیمان موریست…

ادامه مطلب

از جام کرم قسمت هر کس دوریست

از جام کرم قسمت هر کس دوریست وین درخور مشرب ار نباشد جوریست موسی صفت از معرف حق همه را طوریست ولیک طور هر کس…

ادامه مطلب

آخر ز جهان غرقه بخون باید رفت

آخر ز جهان غرقه بخون باید رفت وز دایره سپهر دون باید رفت زان روی بپیریت شود پشت دوتا کز این در کوتاه برون باید…

ادامه مطلب

یا رب مهل اندر گنه اندوختنم

یا رب مهل اندر گنه اندوختنم بنما ره علم و حکمت آموختنم از برق کرم چراغم افروخته کن هر چند چو شمع لایق سوختنم اهلی…

ادامه مطلب

هرچند بود کلید هر کار زبان

هرچند بود کلید هر کار زبان مگشای بقول هرزه بسیار زبان ایخواجه تو شمعی و سخن باد هواست خواهی نرود سرت نگهدار زبان اهلی شیرازی

ادامه مطلب

هر چیز که در علم تو معلوم بود

هر چیز که در علم تو معلوم بود موجود باشد اگر چه معدوم بود نخل دو جهان شکستن و ساختن در دست ارادت تو چون…

ادامه مطلب

هر چند که تنگدستی ای شاخ بهار

هر چند که تنگدستی ای شاخ بهار بوی کرم از تو میدمد لیل و نهار خوشباش که تنگدستی غنچه گل بهتر ز فراغ دستی شاخ…

ادامه مطلب

می را که خمار در کمین است چه سود

می را که خمار در کمین است چه سود خیرش بهزار شر قرین است چه سود گر سود تنست عقل و دین راست زیان سودی…

ادامه مطلب

مستی که ندامت از شرابش باشد

مستی که ندامت از شرابش باشد ور ترس خدا دلی کبابش باشد بهتر ز کسی که مست باشد ز غرور در سجده حق سری به…

ادامه مطلب

مجنون چه اگر تشنه بحسن لیلی است

مجنون چه اگر تشنه بحسن لیلی است لیلی بمثل قطره و مجنون سیلی است یونس بدرون ماهی اندر صورت ماهی بدرون یونس اندر معنی است…

ادامه مطلب

گه بر در کعبه ایم گه بر در دیر

گه بر در کعبه ایم گه بر در دیر گه همدم خویشیم و گهی محرم غیر خیر و شر کار حالیا پیدا نیست باشد که…

ادامه مطلب

گر منکر حشر و نشر و رستاخیزی

گر منکر حشر و نشر و رستاخیزی در نقش غلط ز عقل رنگ آمیزی هر شامگهت روز پسین است ز خواب هر صبح، قیامتی که…

ادامه مطلب

گر در همه آفاق بگردی چو نسیم

گر در همه آفاق بگردی چو نسیم کار همه کس بسنجی از طبع سلیم دشوار تر از سؤال کاری نبود خواهی ز کریم خواه و…

ادامه مطلب

گر با همه کس راست روی پیشه کنی

گر با همه کس راست روی پیشه کنی فردوس چو شیران خدا بیشه کنی هر نیک و بدی که با کسی خواهی کرد باید همه…

ادامه مطلب