یزدان خرد و کمال راه تو نهاد

یزدان خرد و کمال راه تو نهاد اجرام سپهر نیک خواه تو نهاد گردون ز جمال پایگاه تو نهاد عالم عرض جوهر جاه تو نهاد…

ادامه مطلب

گم بوده زتو جنت و کوثر یابد

گم بوده زتو جنت و کوثر یابد شاخ خرد از فکرت تو بر یابد طبع از نکت تو گنج گوهر یابد جان از سخن تو…

ادامه مطلب

سردست و مسافتیست تا فصل بهار

سردست و مسافتیست تا فصل بهار و اکنون پس ازین سرد بود ماه چهار گر جامه همی نقد کنی ور دینار زودی شرطست ، دست…

ادامه مطلب

چون پیش دل این هجر بناکامه نهم

چون پیش دل این هجر بناکامه نهم پروین ز سر شک دیده بر جامه نهم در نامۀ تو چو دست بر خامه نهم خواهم که…

ادامه مطلب

بی آنکه ز من بتو بدی گفت کسی

بی آنکه ز من بتو بدی گفت کسی بر کشتن من چه تیز کردی هوسی؟ زین کار همی نیایدم باک بسی صد کشته چو من…

ادامه مطلب

ای شاه ، جهان زود بکام تو شود

ای شاه ، جهان زود بکام تو شود دینار و درم زود بنام تو شود آزاده بسی زود غلام تو شود دین تو سن دهر…

ادامه مطلب

آن به که جهان را بدل شاد خوری

آن به که جهان را بدل شاد خوری باده ز کف حور پریزاد خوری پیوسته ز دست نیکوان باده خوری با دست غم جهان ،چرا…

ادامه مطلب

هر روز بتم با دگری پیوندد

هر روز بتم با دگری پیوندد با وی گوید حدیث و با وی خندد گر من نفسی شادزیم نپسندد مردم دل خویش بر چنین کس…

ادامه مطلب

گفتم بکنم دو دست کوتاه از تو

گفتم بکنم دو دست کوتاه از تو دل بر کنم ، ای صنم ، بیک راه از تو اکنون چو برید خواهم ، ای ماه…

ادامه مطلب

زان گونه ز پولاد ترا دست بخست

زان گونه ز پولاد ترا دست بخست کاندر رگت آویخت چو ماهی درشست این نادره بر گوشۀ جان باید بست الماس که الماس فرو برد…

ادامه مطلب

چون بد عهدی گشت از تو این عهد درست

چون بد عهدی گشت از تو این عهد درست در سستی دست از تو چرا دارم سست ؟ گر دست نشستمی ز تو روز نخست…

ادامه مطلب

بر عاج بنا گوش چو سیم و خز تو

بر عاج بنا گوش چو سیم و خز تو آغاز همی کند خط دل گز تو ترسم که برون برد سر از مرکز تو بفروش…

ادامه مطلب

ای صبر ، از آن نگار بیداد پرست

ای صبر ، از آن نگار بیداد پرست بر وی همه بیداد جهان یکسره هست نزدیک آمد کزین بلا بتوان رست ای صبر وفادار ،…

ادامه مطلب

از شست ، شها ، چو ناوکی بگذاری

از شست ، شها ، چو ناوکی بگذاری در تیره شب از دیده سبل برداری بر کرۀ شبدیز چو ران بفشاری کیمخت زمین بماه نو…

ادامه مطلب

نوروز شکفته از لقای تو برند

نوروز شکفته از لقای تو برند فردوس خجسته از رضای تو برند بنیاد درستی از وفای تو برند ارکان تمامی از بقای تو برند ازرقی…

ادامه مطلب

گر من ، صنما سوی تو ره یافتمی

گر من ، صنما سوی تو ره یافتمی بر دیده بدیدن تو بشتافتمی گر خاطر من ز هجر غمگین نبدی اندر غزل تو موی بشکافتمی…

ادامه مطلب

زان بر دو لبت ز بوسه مر زوق نیم

زان بر دو لبت ز بوسه مر زوق نیم کز حسن و جمال چون تو ممشوق نیم می طعنه زنی که تو مرا خوب نه…

ادامه مطلب

جان زخم سر زلف تو گرداند ریش

جان زخم سر زلف تو گرداند ریش دل زان دو لب لعل تو می باید عیش تا تیره نکردی ، ای نگار ، از لب…

ادامه مطلب

بر تیغ بلاهای تو تا پاک شوم

بر تیغ بلاهای تو تا پاک شوم با زهر سخن های تو تریاک شوم آن روز همی ز مهر تو پاک شوم کز داغ جفاهای…

ادامه مطلب

ای رای تو با ضمیر گردون شد جفت

ای رای تو با ضمیر گردون شد جفت پیدا بر تو هر چه فلک راست نهفت مدح چو تویی چو من رهی داند گفت الماس…

ادامه مطلب

از هیبت تو بریزد اندر صف جنگ

از هیبت تو بریزد اندر صف جنگ تیزی ز سنان ، زه از کمان ، پر ز خدنگ از جود تو خیزد ، ای شه…

ادامه مطلب

هر چند بدردم از دل محکم تو

هر چند بدردم از دل محکم تو گیرم کم جان و دل ، نگیرم کم تو یاهست کنم آنچه ترا کام و هواست یا نیست…

ادامه مطلب

گر عشق تو بر من آورد رنج بسر

گر عشق تو بر من آورد رنج بسر در حشر ز خون من نپرسد داور آری بحساب خون خویش ، ای دلبر با تو سخن…

ادامه مطلب

دی با رهی ، ای رنگ گل و بوی گلاب

دی با رهی ، ای رنگ گل و بوی گلاب از دیده و دل همی زدی آتش و آب از بخت ستم باشد ، ای…

ادامه مطلب

چون بر همه کس نمی شود راز نهفت

چون بر همه کس نمی شود راز نهفت من گوهر راز خود نمی دانم سفت تنهایت همی جویم ، ای مایۀ جفت هم با تو…

ادامه مطلب

بر جاه تو ، ای خواجه شود هر عیال

بر جاه تو ، ای خواجه شود هر عیال بر لوح قلم رفت بدین فرخ فال ای خواجه ، بحرمت خدای متعال کین فال که…

ادامه مطلب

ای دل ، ز شراب عشق گشتی سرمست

ای دل ، ز شراب عشق گشتی سرمست کز رنج خمار او بجان نتوان رست گر از دل من چنین فرو داری دست در روز…

ادامه مطلب

اقبال بر اندت که حکمت خوانی

اقبال بر اندت که حکمت خوانی ور نام طلب کنی ز نان در مانی بردار مرا ز خاک اگر بتوانی تا پیش تو بر خاک…

ادامه مطلب

ناگاه همی زدم من ، ای شمع و چراغ

ناگاه همی زدم من ، ای شمع و چراغ از شهر بباغ با دلی پر غم و داغ باغ ار چه بود جای تماشا و…

ادامه مطلب

گر عقل مکان گیر مصور بودی

گر عقل مکان گیر مصور بودی بر چهرۀ ملکت تو زیور بودی ور دانش را جنبش و محور بودی اندر فلک رای تو اختر بودی…

ادامه مطلب

دل تنگم از ان جهان پیوسته

دل تنگم از ان جهان پیوسته ………………………………… کی بگسلم از مهر چنان دلبندی ؟ چون هست رگ عشق بجان پیوسته ازرقی هروی

ادامه مطلب

چون بر کشی آن بلارک گوهردار

چون بر کشی آن بلارک گوهردار بر مرکب تازی فگنی زین افزار هر موی جداگانه بر اندام سوار فریاد همی کند که شاها ، زنهار…

ادامه مطلب

با عشق بتان چو اوفتادت سروکار

با عشق بتان چو اوفتادت سروکار خورشید شود همان بشادی بیدار از دولت و از روز بهی دل بردار عاشق نبود روز بد و دولت…

ادامه مطلب

ای چون هستی برده دل من بهوس

ای چون هستی برده دل من بهوس چون بنشینم غم فراق تو نه بس گر چون هستی بدستت آرم زین پس پنهان کنمت چو نیستی…

ادامه مطلب

از خاک چمن بوی سمن می آاید

از خاک چمن بوی سمن می آاید وز ابر طراوتی بتن می آاید بر آتش عشق می فزاید در دل هر باد که از سوی…

ادامه مطلب

ناشاد مرا ، ای بت نوشاد ، مکن

ناشاد مرا ، ای بت نوشاد ، مکن از داد خدا بترس و بیداد مکن نیکویی کن مرا ببد یاد مکن مر خصم مرا از…

ادامه مطلب

گر شاه سه شش خواست سه یک زخم افتاد

گر شاه سه شش خواست سه یک زخم افتاد زنهار مگو که کعبتین داد نداد کان نقش که کرد رای شاهنشه یاد در خدمت شاه…

ادامه مطلب

دل بر کندم زین تن بیمار ، ای دوست

دل بر کندم زین تن بیمار ، ای دوست بازم خرازین بلطف یک بار ، ای دوست مگذار مرا بردر پندار ، ای دوست چون…

ادامه مطلب

تا هجر تو کرد بر وصال تو شتاب

تا هجر تو کرد بر وصال تو شتاب دارم دل جوشان چو بر آتش سیماب ترسم که دگر نبینم ، ای در خوشاب اندر شب…

ادامه مطلب

با زور تو ، ای عالم احسان و کرم

با زور تو ، ای عالم احسان و کرم بر رای تو موقوف شود شغل عجم آن کس که کنون جست ز رای تو درم…

ادامه مطلب

ای تو تبتی مشک و حسودت زرغنج

ای تو تبتی مشک و حسودت زرغنج با بور تو رخش پور دستان خرمنج بادا رخ حاسدت ترنجیده و زرد سر بر طبقی نهاده پیشت…

ادامه مطلب

از جور و ستیز تو بهر بیهده ای

از جور و ستیز تو بهر بیهده ای در هر نفس از سینه بر آرم سده ای ای روی تو در چشم رهی بتکده ای…

ادامه مطلب

می کوشیدیم کز تو سازیم کسی

می کوشیدیم کز تو سازیم کسی نتوانستیم و جهد کردیم بسی سروی نتوان ساخت بحیلت ز خسی تو در هوسی بدی و ما در هوسی…

ادامه مطلب

گر خواهی ، ازین حشمت والا بمثل

گر خواهی ، ازین حشمت والا بمثل بر تارک خورشید نهی پای محل مر جاه ترا خدای ما ، عزوجل جاوید رقم ز دست بر…

ادامه مطلب

زان روز که من عشق تو کردم آغاز

زان روز که من عشق تو کردم آغاز دربند بلا ماندم و در دام گداز هر ناز که دانی بکن ، ای مایۀ ناز باشد…

ادامه مطلب

چون بی تو زنم بیاد مهر تو نفس

چون بی تو زنم بیاد مهر تو نفس گویم پس ازین دروغ بی معنی بس بی مایه چو خاشاکم و بی قدر چو خس گر…

ادامه مطلب

ایام درشت رام تاج الملکست

ایام درشت رام تاج الملکست جان ابدی بنام تاج الملکست آرام جهان قوام تاج الملکست گردنده فلک غلام تاج الملکست ازرقی هروی

ادامه مطلب

ای آنکه تویی نور دل و شمع روان

ای آنکه تویی نور دل و شمع روان تا بی خبرم از تو ، نه پیدا نه نهان بی من تو بکام خویش ای جان…

ادامه مطلب

از حمله سمند تو ، ز آسیب نعال

از حمله سمند تو ، ز آسیب نعال لرزان کند اجزای زمین از زلزال وز هیبت تیغ تو عدو را مه و سال الماس رود…

ادامه مطلب

نی مهر تو در هیچ نگین می گنجد

نی مهر تو در هیچ نگین می گنجد نی مهر تو در جان حزین میگنجد جولانت خواهم اگر چه ، ای مرد حکیم در قالب…

ادامه مطلب