بمردن به آب اندرون چنگلوک

بمردن به آب اندرون چنگلوک به از رستگاری به نیروی غوک

ادامه مطلب

جهاندیده‌ای نام او ذی‌فنوس

جهاندیده‌ای نام او ذی‌فنوس که کردی بر آوای بلبل فسوس

ادامه مطلب

دمان همچنان کشتی مارسار

دمان همچنان کشتی مارسار که لرزان بود مانده اندر سنار

ادامه مطلب

فزاینده شان خوبی از چهر ولاف

فزاینده شان خوبی از چهر ولاف سراینده شان از گلو زند واف

ادامه مطلب

نه از خواب و از خورد بودش مزه

نه از خواب و از خورد بودش مزه نه بگسست از چشم او نایزه

ادامه مطلب

اگر بر سر مرد زد در نبرد

اگر بر سر مرد زد در نبرد سرو قامتش بر زمین پخچ کرد

ادامه مطلب

برو جست عذرا چو شیر نژند

برو جست عذرا چو شیر نژند بزد دست و چشم ادانوش کند

ادامه مطلب

چنان دان که این هیکل از پهلوی

چنان دان که این هیکل از پهلوی بود نام بتخانه ار بشنوی

ادامه مطلب

ز بس کینه جوی و دژ آهنگ بود

ز بس کینه جوی و دژ آهنگ بود فراخای گیتی برو تنگ بود

ادامه مطلب

فلاطوس برگشت و آمد براه

فلاطوس برگشت و آمد براه بر حجرۀ وامق نیکخواه

ادامه مطلب

نیابد همی کوهکان سیم پاک

نیابد همی کوهکان سیم پاک بکان اندرون گوهرش گشته خاک

ادامه مطلب

بآیین یکی شهر شامس بنام

بآیین یکی شهر شامس بنام یکی شهریار اندرو شادکام فلقراط نام از در مهتری هم از تخم آقوس بن مشتری

ادامه مطلب

به افرنجه افراطن نامدار

به افرنجه افراطن نامدار یکی پادشاهی بدی کامکار

ادامه مطلب

تو شیری و شیران بکردار غرم

تو شیری و شیران بکردار غرم برو تا رهانی دلم را ز گرم

ادامه مطلب

درشتی دل شاه و نرمی دلش

درشتی دل شاه و نرمی دلش ندانی هویدا کنی حاصلش

ادامه مطلب

فکندش بیک زخم گردون ز کفت

فکندش بیک زخم گردون ز کفت چو افکنده شد دست عذرا گرفت

ادامه مطلب

هر آنجا که پاره شد از در درون

هر آنجا که پاره شد از در درون شود استواری ز روزن برون

ادامه مطلب

یکی دوستش بود توفان بنام

یکی دوستش بود توفان بنام بسی آزموده بنا کام و کام

ادامه مطلب

به پیشش بغلتید وامق بخاک

به پیشش بغلتید وامق بخاک ز خون دلش خاک همرنگ لاک

ادامه مطلب

چو از راستی بگذری خم بود

چو از راستی بگذری خم بود چه مردی بود کز زنی کم بود

ادامه مطلب

ز جوی خورا به چه کمتر بگوی

ز جوی خورا به چه کمتر بگوی که بسیار گردد بیکبار اوی بیابان از آن آب دریا شود که ابر از بخارش ببالا شود

ادامه مطلب

شب از حملۀ روز گردد ستوه

شب از حملۀ روز گردد ستوه شود پرّ زاغش چو پرّ خروه

ادامه مطلب

نشست و همی راند بر گل سرشک

نشست و همی راند بر گل سرشک از آن روزگار گذشته برشک

ادامه مطلب

بتندید عذرا چو مردان جنگ

بتندید عذرا چو مردان جنگ ترنجید بر بارگی تنگ تنگ

ادامه مطلب

به آسیب پای و بزانو و دست

به آسیب پای و بزانو و دست همی مردم افکند چون پیل مست

ادامه مطلب

چو آمیغ برنا شد آراسته

چو آمیغ برنا شد آراسته دو خفته سه باشند برخاسته

ادامه مطلب

ز فزیدیوس و ز دیفیریا

ز فزیدیوس و ز دیفیریا چه مایه شبه شد به لوقاریا

ادامه مطلب

کزو بتکده گشت هامون چو کف

کزو بتکده گشت هامون چو کف بآتش همه سوخته همچو خف

ادامه مطلب

هزاران بدش اندرون طاق و خم

هزاران بدش اندرون طاق و خم به بجکم درش نقش باغ ارم

ادامه مطلب

بجستند تاراج و زشتیش را

بجستند تاراج و زشتیش را بآکج کشیدند کشتیش را

ادامه مطلب

به فرزند باقیست کام پدر

به فرزند باقیست کام پدر به فرزند زنده ست نام پدر نه من کمتر از اندر وسم بمهر نه هارو و نه نیز عذرا بچهر

ادامه مطلب

چو راهی بباید سپردن بگام

چو راهی بباید سپردن بگام بود راندن تعبیه بی نظام نقیبان ز دیدن بمانند کند گر ایشان همیشه نباشند غند

ادامه مطلب

زن بد کنش معشقولیه نام

زن بد کنش معشقولیه نام نبودش جز از بد دگر هیچ کام

ادامه مطلب

کسی کرد نتوان ز زهر انگبین

کسی کرد نتوان ز زهر انگبین نسازد ز ریکاشه کس پوستین

ادامه مطلب

همانگه سپاه اندر آمد بجنگ

همانگه سپاه اندر آمد بجنگ سپه همچو دریا و دریا چو گنگ

ادامه مطلب

بدیشان نبد ز آتش مهر تیو

بدیشان نبد ز آتش مهر تیو بیک ره برآمد ز هر دو غریو

ادامه مطلب

بود مرد آرمده در بند سخت

بود مرد آرمده در بند سخت چو جنبنده گردد شود نیکبخت

ادامه مطلب

چو رفتند سوی جزیرۀ کیوس

چو رفتند سوی جزیرۀ کیوس یکی مرد بدنام او منقلوس

ادامه مطلب

ز گرمی بر آن کوکبه بانگ زد

ز گرمی بر آن کوکبه بانگ زد که آن بانگ تب لرزه بر مانگ زد

ادامه مطلب

کف یوز پر مغز آهو بره

کف یوز پر مغز آهو بره همه چنگ شاهین دل گودره

ادامه مطلب

همه دیده پر خون و رخ پر سرشک

همه دیده پر خون و رخ پر سرشک سرشکش روان بر شکفته سرشک

ادامه مطلب

بجوشید لشکر چو مور و ملخ

بجوشید لشکر چو مور و ملخ کشیدند از کوه تا کوه نخ زمینی همه روی او دیولاخ بدیدن درشت و به پهنا فراخ

ادامه مطلب

بیک ماه بالا گرفت آن نهال

بیک ماه بالا گرفت آن نهال فزون زانکه دیگر درختان بسال

ادامه مطلب

چو روزی که دارد به خاور گریغ

چو روزی که دارد به خاور گریغ هم از باختر بر زند باز تیغ

ادامه مطلب

ز دریا بخشکی برون آمدند

ز دریا بخشکی برون آمدند ز بر بر سوی زیفنون آمدند

ادامه مطلب

که فرخ منوس آن شه دادگر

که فرخ منوس آن شه دادگر که بد پادشاه جهان سریسر جدا ماند بیچاره از تاج و تخت بدرویشی افتاد و شد شور بخت سر…

ادامه مطلب

همه نام کینشان بپرخاش مرد

همه نام کینشان بپرخاش مرد دل جنگجوی و بسیج نبرد همی توختند و همی تاختند همی سوختند و همی ساختند

ادامه مطلب

بر آن راهداران جوینده کام

بر آن راهداران جوینده کام یکی مهتری بد دیانوش نام

ادامه مطلب

بیکّی جزیره که نامش بلاش

بیکّی جزیره که نامش بلاش رسیدند شادی ز دل کرده لاش

ادامه مطلب

چو سر کفته شد غنچۀ سرخ گل

چو سر کفته شد غنچۀ سرخ گل جهان جامه پوشید همرنگ مل

ادامه مطلب