در مدح خواجه ابوالحسن حجاج، علی بن فضل بن احمد گوید

در مدح خواجه ابوالحسن حجاج، علی بن فضل بن احمد گوید بت من آن به دو رخ چون شکفته لاله ستان چو دید روی مرا…

ادامه مطلب

در مدح خواجه احمد بن حسن میمندی و وزارت یافتن او بعد از عزل ٦ ساله

در مدح خواجه احمد بن حسن میمندی و وزارت یافتن او بعد از عزل ٦ ساله ای ترک همی باز شود دل بسرکار آن خویله…

ادامه مطلب

در مدح سلطان محمد بن سلطان محمودبن ناصر الدین سبکتگین گوید

در مدح سلطان محمد بن سلطان محمودبن ناصر الدین سبکتگین گوید عشق خوشست ار مساعدت بود از یار یار مساعد نه اندکست و نه بسیار…

ادامه مطلب

در مدح شمس الکفات خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی

در مدح شمس الکفات خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی آمد آن نو بهار تو به شکن بازگشتی بکرد توبه من دوش تا یار عرضه…

ادامه مطلب

در مدح میر ابواحمد محمدبن محمود بن ناصر الدین و وصف شکارگاه

در مدح میر ابواحمد محمدبن محمود بن ناصر الدین و وصف شکارگاه چهار چیز گزین بود خسروان را کار نشاط کردن چوگان و رزم و…

ادامه مطلب

درمدح یمین الدوله محمود بن ناصرالدین و ذکر غزوات و فتوحات او در گنگ

درمدح یمین الدوله محمود بن ناصرالدین و ذکر غزوات و فتوحات او در گنگ بهار تازه دمید ای بروی رشک بهار بیا و روز مرا…

ادامه مطلب

نیز در مدح خواجه فاضل ابوبکر حصیری ندیم سلطان گوید

نیز در مدح خواجه فاضل ابوبکر حصیری ندیم سلطان گوید ای پسر نیز مرا سنگدل و تند مخوان تندی و سنگدلی پیشه تست ای دل…

ادامه مطلب

در تهنیت خلعت وزارت گوید

در تهنیت خلعت وزارت گوید ای دل میر اولیا بتو شاد خلعت میر بر تو فرخ باد روی دیوان او مزین گشت تا ترا خلعت…

ادامه مطلب

در ذکر مراجعت سلطان محمود از فتح سومنات گوید

در ذکر مراجعت سلطان محمود از فتح سومنات گوید یمین دولت شاه زمانه با دل شاد بفال نیک کنون سوی خانه روی نهاد بتان شکسته…

ادامه مطلب

در مدح امیر ابویعقوب عضدالدوله یوسف بن ناصرالدین

در مدح امیر ابویعقوب عضدالدوله یوسف بن ناصرالدین گر چون تو بترکستان ای ترک نگاریست هر روز بترکستان عیدی و بهاریست ور چون تو بچین…

ادامه مطلب

در مدح امیر ابو احمد محمد بن محمودبن ناصر الدین

در مدح امیر ابو احمد محمد بن محمودبن ناصر الدین عروس ماه نیسان را جهان سازد همی حجله به باغ اندر همی بندد ز شاخ…

ادامه مطلب

در صفت داغگاه امیر ابو المظفر فخر الدوله احمدبن محمد والی چغانیان

در صفت داغگاه امیر ابو المظفر فخر الدوله احمدبن محمد والی چغانیان چون پرند نیلگون بر روی پوشد مرغزار پرنیان هفت رنگ اندر سر آرد…

ادامه مطلب

در مدح خواجه ابوالفتح فرزند وزیرگوید

در مدح خواجه ابوالفتح فرزند وزیرگوید سیه زلف آن سرو سیمین من همه تاب و پیچست و بند و شکن نگار مرا سرو آزاد خوان…

ادامه مطلب

در مدح خواجه احمد بن حسن میمندی وزیر گوید

در مدح خواجه احمد بن حسن میمندی وزیر گوید نگار من آن لعبت سیمتن مه خلخ و آفتاب ختن برون آمداز خیمه و از دو…

ادامه مطلب

در مدح سلطان محمد بن محمود غزنوی

در مدح سلطان محمد بن محمود غزنوی سوسن داری شکفته برمه روشن بر مه روشن شکفته داری سوسن ماهی گر ماه درقه دارد و شمشیر…

ادامه مطلب

در مدح شمس الکفاة خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی

در مدح شمس الکفاة خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی مکن ای ترک مکن قدر چنین روز بدان چون شد این روز، درین روز رسیدن…

ادامه مطلب

در مدح میر ابوالفتح فرزند سید الوزراء احمد بن حسن میمندی

در مدح میر ابوالفتح فرزند سید الوزراء احمد بن حسن میمندی من ندانم که عاشقی چه بلاست هر بلایی که هست عاشق راست زرد و…

ادامه مطلب

درمدح عضدالدوله یوسف بن ناصر الدین

درمدح عضدالدوله یوسف بن ناصر الدین جشن فریدون خجسته باد وهمایون بر عضد دولت آن بدیل فریدون پشت سپه میر یوسف آنکه به رویش روز…

ادامه مطلب

نیز در مدح سلطان محمد بن سلطان محمود گوید

نیز در مدح سلطان محمد بن سلطان محمود گوید همی کند به گل سرخ بر بنفشه کمین همی ستاند سنبل ولایت نسرین بنفشه و گل…

ادامه مطلب

در تهنیت عید فطر و مدح امیر محمد بن محمود گوید

در تهنیت عید فطر و مدح امیر محمد بن محمود گوید رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر خنک آن کو رمضان را بسزا…

ادامه مطلب

در ذکر سفر سومنات و فتح آنجا و شکستن منات و رجعت سلطان گوید

در ذکر سفر سومنات و فتح آنجا و شکستن منات و رجعت سلطان گوید فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر سخن نوآر که نو…

ادامه مطلب

در مدح امیر ابویعقوب یوسف برادر سلطان محمود

در مدح امیر ابویعقوب یوسف برادر سلطان محمود همی روم سوی معشوق با بهار بهم مرا بدین سفر اندر ،چه انده ست و چه غم…

ادامه مطلب

در مدح امیر ابو احمد محمد بن محمود گوید

در مدح امیر ابو احمد محمد بن محمود گوید ای باد بهاری خبر از یار چه داری پیغام گل سرخ سوی باده کی آری هم…

ادامه مطلب

در صفت خزان و مدح امیر ابوالمظفرنصر بن سبکتگین برادر سلطان محمود گوید

در صفت خزان و مدح امیر ابوالمظفرنصر بن سبکتگین برادر سلطان محمود گوید چو زر شدند رزان، از چه؟ از نهیب خزان بکینه گشت خزان،…

ادامه مطلب

در مدح خواجه ابوالمظفر گوید

در مدح خواجه ابوالمظفر گوید دلم در جنبش آمد بار دیگر ندانم تا چه دارد باز در سر همانا عشقی اندر پیش دارد بلایی خواهد…

ادامه مطلب

در مدح خواجه بزرگ احمد بن حسن میمندی گوید

در مدح خواجه بزرگ احمد بن حسن میمندی گوید ای وعده تو چون سر زلفین تو نه راست آن وعده های خوش که همی کرده…

ادامه مطلب

در مدح سلطان محمدبن سلطان محمود گوید

در مدح سلطان محمدبن سلطان محمود گوید مرا سلامت روی تو باد ای سرهنگ چه باشدار بسلامت نباشد این دل تنگ دلم به عشق تو…

ادامه مطلب

در مدح شمس الکفات احمد بن الحسن میمندی

در مدح شمس الکفات احمد بن الحسن میمندی گفتم گلست یا سمنست آن رخ و ذقن گفتا یکی شکفته گلست و یکی سمن گفتم در…

ادامه مطلب

در مدح یمین الدولة سلطان محمود بن سبکتگین گوید

در مدح یمین الدولة سلطان محمود بن سبکتگین گوید ای ملک گیتی گیتی تر است حکم تو بر هرچه تو خواهی رواست در خور تو…

ادامه مطلب

درمدح وزیر زاده جلیل ابوالفتح عبدالرزاق بن احمد بن حسن میمندی گوید

درمدح وزیر زاده جلیل ابوالفتح عبدالرزاق بن احمد بن حسن میمندی گوید برفت یار من و من نژند و شیفته وار بباغ رفتم با درد…

ادامه مطلب

نیز در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود گوید

نیز در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود گوید ماه دو هفته من برد مه روزه بسر بامداد آمد و از عید مرا داد خبر…

ادامه مطلب

در تهنیت عید فطر و مدح خواجه جلیل عبدالرزاق بن احمد بن حسن میمندی گوید

در تهنیت عید فطر و مدح خواجه جلیل عبدالرزاق بن احمد بن حسن میمندی گوید حدیث نوشدن مه شنیده ای به خبر بکاخ در شو…

ادامه مطلب

در مدح امیرابواحمد محمد بن محمود غزنوی گوید

در مدح امیرابواحمد محمد بن محمود غزنوی گوید ای دل نا شکیب مژده بیار کامد آن شمسه بتان تتار آمد آن سرو جلوه کرده بناز…

ادامه مطلب

در مدح امیر ابواحمد محمدبن محمود غزنوی

در مدح امیر ابواحمد محمدبن محمود غزنوی همی سراید چنگ آن نگار چنگسرای نبید باید و خالی ز گفتگوی سرای غذای روح سماعست و آن…

ادامه مطلب

در مدح امیر ابو احمد محمد بن محمود غزنوی گوید

در مدح امیر ابو احمد محمد بن محمود غزنوی گوید چون موی میان داری چون کوه کمر داری چون مشک زره داری چون لاله سپر…

ادامه مطلب

در شکر گزاری از اسبی که سلطان محمود داده است

در شکر گزاری از اسبی که سلطان محمود داده است ای آنکه همی قصه من پرسی هموار گویی که چگونه ست بر شاه تراکار چیزیکه…

ادامه مطلب

در مدح خواجه ابوبکر حصیری گوید

در مدح خواجه ابوبکر حصیری گوید دل آن ترک نه اندر خور سیمین بر اوست سخن او نه ز جنس لب چون شکر اوست با…

ادامه مطلب

در مدح خواجه بزرگ و عذر تفصیر خدمت

در مدح خواجه بزرگ و عذر تفصیر خدمت ای رسانیده مرا حشمت و جاه تو به جاه فضل و کردار تو بگرفته ز ماهی تا…

ادامه مطلب

در مدح سلطان محمود بن سبکتگین غزنوی

در مدح سلطان محمود بن سبکتگین غزنوی با من به شابهار به سر برد چاشتگاه ماه من آنکه رشک برد زود و هفته ماه گفت:…

ادامه مطلب

در مدح عارض سپاه محمودی ابوبکر عمید الملک قهستانی

در مدح عارض سپاه محمودی ابوبکر عمید الملک قهستانی پشت من بشکست همچون پر شکن زلفین یار اشک من بیجاده گون و چشم من بیجاده…

ادامه مطلب

در مدح یمین الدوله سلطان محمود بن ناصر الدین سبکتگین غزنوی

در مدح یمین الدوله سلطان محمود بن ناصر الدین سبکتگین غزنوی بر آمد پیلگون ابری ز روی نیلگون دریا چو رای عاشقان گردان چو طبع…

ادامه مطلب

درمدح یمین الدوله محمود بن ناصرالدین و ذکر فتوحات او گوید

درمدح یمین الدوله محمود بن ناصرالدین و ذکر فتوحات او گوید سال و ماه نیک و روز خرم و فرخ بهار بر شه فرخنده پی…

ادامه مطلب

نیز در مدح شمس الکفاة ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی وزیر گوید

نیز در مدح شمس الکفاة ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی وزیر گوید تاخم می را بگشاد مه دوشین سر زهد من نیست شد و توبه…

ادامه مطلب

در تهنیت مهرگان و مدح عضد الدوله امیر یوسف

در تهنیت مهرگان و مدح عضد الدوله امیر یوسف مهرگان رسم عجم داشت به پای جشن اوبود چو چشم اندربای هر کجا در شدم از…

ادامه مطلب

در مدح امیر یوسف بن ناصر الدین

در مدح امیر یوسف بن ناصر الدین دوش همه شب همی گریست به زاری ماه من آن ترک خوبروی حصاری برد و بناگوش سایبانش همی…

ادامه مطلب

در مدح امیر ابواحمد محمدبن محمود غزنوی گوید

در مدح امیر ابواحمد محمدبن محمود غزنوی گوید ای دل تو چه گویی که زمن یاد کند یار پرسد که چگونه ست کنون یار مرا…

ادامه مطلب

در مدح امیر ابو احمد محمد بن محمود بن ناصر الدین

در مدح امیر ابو احمد محمد بن محمود بن ناصر الدین سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان…

ادامه مطلب

در ستایش سلطان مسعود غزنوی گوید

در ستایش سلطان مسعود غزنوی گوید بدین خرمی و خوشی روزگار بدین خوبی و فرخی شهریار چنان گشت گیتی که ما خواستیم خدایا تو چشم…

ادامه مطلب

در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسین میمندی

در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسین میمندی زمانه رغم مرا ای به رخ ستیزه ماه خطی کشید بر آن عارض سپید سیاه گمانش آن…

ادامه مطلب

در مدح خواجه حسین بن علی گوید

در مدح خواجه حسین بن علی گوید دلم همی نشود بر فراق یار صبور همی بخواهد پرسیدن و سلام از دور اگر فراق بخواهد دل…

ادامه مطلب