اسلام که صید اهل ایمان فن اوست

اسلام که صید اهل ایمان فن اوست دام دل و دین طرز نگه کردن اوست خون دل عاشقان که صید حرمند در گردن آهوان صید…

ادامه مطلب

آن فتنه که در سربلند افسرتوست

آن فتنه که در سربلند افسرتوست ریزنده خونها ز سر خنجر توست در سرداری که عالمی را بکشی قربان سرت شوم چها در سر توست

ادامه مطلب

این آب که شعلهٔ‌وش ز جا می‌خیزد

این آب که شعلهٔ‌وش ز جا می‌خیزد وز میل به ذیل باد می‌آویزد ماناست به اشگ محتشم کز تف دل می‌جوشد و از درون برون…

ادامه مطلب

خانی که سپهرش به سجود آمده است

خانی که سپهرش به سجود آمده است مه بر درش از چرخ کبود آمده است در سایهٔ آفتاب عیسی نسبی است کز چرخ چهارمین فرود…

ادامه مطلب

سلاخ که ساختی به پردانی خویش

سلاخ که ساختی به پردانی خویش کار همه جز عاشق زندانی خویش می‌میرم از انتظار کی خواهی کرد سلاخی گوسفند قربانی خویش

ادامه مطلب

یاری که به نیش غم دلی ریش نکرد

یاری که به نیش غم دلی ریش نکرد بر من ستم از طاقت من بیش نکرد هرچند که انتظار بسیارم داد آخر نه وفا به…

ادامه مطلب

اسبی که بود پویه گهش چرخ نهم

اسبی که بود پویه گهش چرخ نهم در تک شکند تارک خورشید به سم برگرد جهان چو شعلهٔ جواله گر چرخ زند نگسلدش دم از…

ادامه مطلب

آن ماه که در خوبی او نیست خلاف

آن ماه که در خوبی او نیست خلاف ور مهر منیر خوانمش نیست گزاف در خلوت خواب او فلک دانی چیست چادر شب زرنگار بالای…

ادامه مطلب

این بستر خستگی که انداخته‌ام

این بستر خستگی که انداخته‌ام بروی ز تب هجری تو بگداخته‌ام ابروی تو لیک در نظر محرابیست کز سجده آن به فرقتت ساخته‌ام

ادامه مطلب

خسرومنشی که دور خواندش فرهاد

خسرومنشی که دور خواندش فرهاد در واقعه دیدم که به من اسبی داد این واقعه را معبران می‌گویند تعبیر مراد است مرادست مراد

ادامه مطلب

سلطان جهان که ماه تا ماهی ازوست

سلطان جهان که ماه تا ماهی ازوست وین زینت و زیب چرخ خرگاهی ازوست در روضهٔ سلطنت چو نخلست قدش کارایش تشریف شهنشاهی ازوست

ادامه مطلب

هرنجم که بر فلک رود زایت وی

هرنجم که بر فلک رود زایت وی رجعت کند اختلال در رفعت وی نواب ولی نجم غرایب اثریست که آثار سعادتست در رجعت وی

ادامه مطلب

آزار تو دور از تن زیبای تو باد

آزار تو دور از تن زیبای تو باد بهبود تو خاطر اعدای تو باد تا درد ز پای تو شود بر چیده هر سر که…

ادامه مطلب

ای جلوه‌ات از قامت چابک نازک

ای جلوه‌ات از قامت چابک نازک وی نخل قد تو را تحرک نازک از بس که لطیفی قدمت‌تر نشود گر به خرامی بر آب نازک…

ادامه مطلب

این بنده که ملک نظم پیوستش بود

این بنده که ملک نظم پیوستش بود تسخیر جهان مرتبهٔ پستش بود در دست نداشت غیر اشعار نفیس در پای تو ریخت آنچه در دستش…

ادامه مطلب

خواهم که شبی محو جمال تو شوم

خواهم که شبی محو جمال تو شوم نظارگی بزم وصال تو شوم وانگاه به یاد شمع رویت همه عمر بنشینم و فانوس خیال تو شوم

ادامه مطلب

عفوی که ز اندازه بدر خواهد بود

عفوی که ز اندازه بدر خواهد بود ظرفش ز جهان وسیع‌تر خواهد بود در ساحت صحرای گناهی که مراست جا یافته بیش جاوه گر خواهد…

ادامه مطلب

اسلام که گم کرده ز دل آرامم

اسلام که گم کرده ز دل آرامم بسیار خطر دارد ازو اسلامم ز آن آفت دین که هست اسلامش نام ترسم که به کافری برآید…

ادامه مطلب

ای بی تو چو هم دم به من خسته نموده

ای بی تو چو هم دم به من خسته نموده آیینه که بینم این تن غم فرسود آمد به نظر خیالی اما آن نیز چون…

ادامه مطلب

این حوض که دل هلاک نظارهٔ اوست

این حوض که دل هلاک نظارهٔ اوست صد آیهٔ فیض بیش دربارهٔ اوست در دعوی اعجاز زبانیست بلیغ آبی که زبانه کش ز فوارهٔ اوست

ادامه مطلب

خواهمچو جزا طرح عقاب اندازد

خواهمچو جزا طرح عقاب اندازد جرم دو جهان به جرم من ضم سازد تا عفو که چشم کائناتست بر آن چشم از همه پوشیده به…

ادامه مطلب

طراح که طرح این بنا ریخته است

طراح که طرح این بنا ریخته است انواع صنایع بهم آمیخته است دهقانی باغ سحر پنداری از اوست کز آب نهال‌ها برانگیخته است

ادامه مطلب

اسلام مگو آفت ایام است این

اسلام مگو آفت ایام است این افت چه بلای صبر و آرام است این کفر آمد و داد خاک ایمان بر باد از قوت اسلام…

ادامه مطلب

ای خامه ورق چون به مداد آرائی

ای خامه ورق چون به مداد آرائی آرای به مدح ملک بطحائی شاهی که کند در صفت نور رخش هر بیضه‌ای از زاغ قلم بیضائی

ادامه مطلب

این حوض که در دیده هر نکته رسی

این حوض که در دیده هر نکته رسی از جام جهان نماسبق برده بسی آیینهٔ صد صورت گوناگونست آیینهٔ بدین گونه ندیدست کسی

ادامه مطلب

خورشید سپهر سر بلندی بهزاد

خورشید سپهر سر بلندی بهزاد کز مادر دهر از همه عالم زیر سرت گفتند که بر بستر ضعف است ملول بهر شعفش به دلف بشین…

ادامه مطلب

عید آمد و بانگ نوبت سلطانی

عید آمد و بانگ نوبت سلطانی هرگوشه گذشت از فلک چوگانی بر چرخ برین جذر اصم گوش گرفت از غلغلهٔ کوس محمد خانی

ادامه مطلب

آصف که مهین سواد اقلیم بقاست

آصف که مهین سواد اقلیم بقاست وز آصفیش سلطنت ایمن ز فناست تا عارضه در خانهٔ دو روزش ننشاند معلوم نشد که سلطنت از که…

ادامه مطلب

ای شمع سرا پردهٔ شاهنشاهی

ای شمع سرا پردهٔ شاهنشاهی سرگرم تو ذرات ز مه تا ماهی گر پرده ز چهره افکنی برخیزد بانگ از عرب و عجم که ماهی…

ادامه مطلب

این عید حضور خان چو ملک افروزست

این عید حضور خان چو ملک افروزست عید که و مه مبارک و فیروزست کاشان به خود ار بنازد امروز بجاست چون عید بزرگ کاشیان…

ادامه مطلب

در بزم حکیمان ز می شورانگیز

در بزم حکیمان ز می شورانگیز نی‌تاب نشستن است و نی پای گریز از بهر من تنگ سراب ای ساقی مینا به سر پیاله کج‌دار…

ادامه مطلب

فرهاد ز کوه کندن بی‌بنیاد

فرهاد ز کوه کندن بی‌بنیاد آوازهٔ شهرتش در افاق افتاد این نادرهٔ فرهاد اگر کوه نکند صد کوه طلا به منعم و مفلس داد

ادامه مطلب

المنة لله که از سعی جمیل

المنة لله که از سعی جمیل این منزل فیض‌بخش بی‌مثل و عدیل شد ساخته همچو خانهٔ ابراهیم از تمشیت غلام شاه اسمعیل

ادامه مطلب

ای شیخ که هست دایم از نخوت تو

ای شیخ که هست دایم از نخوت تو در طعنهٔ آلایش من عصمت تو گر عفو خدا کم بود از طاعت تو دوزخ ز من…

ادامه مطلب

این کوثر فیض بخش کز خجلت او

این کوثر فیض بخش کز خجلت او آب چه زمزم به زمین رفته فرو گر جوشد و بیرون رود از سرچه عجب کز عکس رخ…

ادامه مطلب

در عهد تو کامرانی خواهم کرد

در عهد تو کامرانی خواهم کرد از عمر گروستانی خواهم کرد دست چو ز تحفه کوتهست از پی عذر در پای تو جان فشانی خواهم…

ادامه مطلب

گاه از همه وجه طامعم می‌دانند

گاه از همه وجه طامعم می‌دانند گاه از همه باب حاتمم می‌دانند می‌آمی‌زند راستی را به دروغ آنها که زبان به این و آن می‌رانند

ادامه مطلب

آن ابر عطا که حاتمش کرده سجود

آن ابر عطا که حاتمش کرده سجود پیوسته چو بسته بر رخ مادر جود ناچار ما چار شدیم از کرمش راضی و ازو نیامد آن…

ادامه مطلب

ای صید سگ شیر شکار تو پلنگ

ای صید سگ شیر شکار تو پلنگ وی چرخ شکاری تو با چرخ به چنگ با آن که کند کلنگ بیخ همه چیز شاهین تو…

ادامه مطلب

با آن که به مهر آزمونم کردی

با آن که به مهر آزمونم کردی در بارگه وفا ستونم کردی با یان قدم دیر تحرک که مراست از خاطر خود زود برونم کردی

ادامه مطلب

در تکیه‌گه واسع این بزم جلیل

در تکیه‌گه واسع این بزم جلیل اندر دم امتیاز با سعی جمیل چون درک یکایک از شهان بیند دور فوق همه باد درک شاه اسمعیل

ادامه مطلب

گردون که به امر کن فکان چاکرتست

گردون که به امر کن فکان چاکرتست فرمانده از آنست که فرمانبر توست در سایه محال نیست خورشید که تو خورشیدی و سایهٔ خدا بر…

ادامه مطلب

اسلام مرا ای دل دیندار ببین

اسلام مرا ای دل دیندار ببین در صورت او قدرت جبار ببین چشمش که کشیده تیغ مژگانش بنگر گردن زن آهوان تاتار ببین

ادامه مطلب

ای قصر بلند آسمان پیش تو پست

ای قصر بلند آسمان پیش تو پست خلقت همهٔ زیردست از روز الست بر تافته روزگار دستم به جفا دریاب و گرنه میرود کار ز…

ادامه مطلب

بنیاد دو بینی چو شد از عشق خراب

بنیاد دو بینی چو شد از عشق خراب وان چشم دو بین که بود هم رفت به خواب دادیم هزار بوسه بر یک سده کردیم…

ادامه مطلب

در کعبه قدم نهاده‌ام وای به من

در کعبه قدم نهاده‌ام وای به من دور از ره دین فتاده‌ام وای به من از وسوسهٔ عشق مسلمان سوزی اسلام ز دست داده‌ام وای…

ادامه مطلب

گفتند ز حادثات این دیر خراب

گفتند ز حادثات این دیر خراب بر بستر درد رفته پای تو به خواب دست الم تو را خدا برتابد تا پای سلامتت درآید به…

ادامه مطلب

آن خسرو فرهاد لقب کز ره جود

آن خسرو فرهاد لقب کز ره جود هر ساتل به من تفقدی می‌فرمود بی‌لطفیش امسال اگر وزن کنم هم سنگ به کوه بیستون خواهد بود

ادامه مطلب

ای درگه خاصت از شرف کعبه عام

ای درگه خاصت از شرف کعبه عام وی چرخ به سدهٔ تو در سجده مدام نام تو از آن زمانه محراب نهاد تا خلق به…

ادامه مطلب

بر پیکر آن سرور خورشید علم

بر پیکر آن سرور خورشید علم کز عارضه‌ای گشته مزاجش درهم چندان به دمم دعا که برباد رود از آینهٔ وجود او گرد الم

ادامه مطلب