بلبل سرمست برای خدا

بلبل سرمست برای خدا مجلس گل بین و به منبر برآ هین به غنیمت شمر این روز چند زانک ندارد گل رعنا وفا ای دم…

ادامه مطلب

گر مه و گز زهره و گر

گر مه و گز زهره و گر فرقدی از همه سعدان فلک اسعدی نیستی از چرخ و ازین آسمان سخت لطیفی، ز کجا آمدی؟ چونک…

ادامه مطلب

آنچ دیدی تو ز درد دلم

آنچ دیدی تو ز درد دلم افزود بیا ای صنم زود بیا زود بیا زود بیا سود و سرمایهٔ من گر رود باکی نیست ای…

ادامه مطلب

پیکان آسمان که به اسرار

پیکان آسمان که به اسرار ما درند ما را کشان کشان به سماوات می‌برند روحانیان ز عرش رسیدند، بنگرید کز فر آفتاب سعادت، چه با…

ادامه مطلب

ماییم و بخت خندان، تا تو

ماییم و بخت خندان، تا تو امیر مایی ای شیوهات شیرین، تو جان شیوهایی آن لب که بسته باشد، خندان کنیش در حین چشمی که…

ادامه مطلب

ای آنک ما را از زمین بر

ای آنک ما را از زمین بر چرخ اخضر می‌کشی زوتر بکش، زوتر بکش، ای جان که خوش برمی‌کشی امروز خوش برخاستم، با شور و…

ادامه مطلب

بیا، که باز جانها را

بیا، که باز جانها را شهنشه باز می‌خواند بیا، که گله را چوپان بسوی دشت می‌راند بهارست و همه ترکان بسوی پیله رو کرده که…

ادامه مطلب

ماه رمضان آمد ای یار قمر

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما بربند سر سفره بگشای ره بالا ای یاوهٔ هر جایی وقتست که بازآیی بنگر سوی حلوایی تا کی…

ادامه مطلب

ای بانگ و صلای آن جهانی

ای بانگ و صلای آن جهانی ای آمده تا مرا بخوانی ما منتظر دم تو بودیم شادآ، که رسول لامکانی هین، قصهٔ آن بهار برگو…

ادامه مطلب

باز این دل سرمستم

باز این دل سرمستم دیوانهٔ آن بندست دیوانه کسی باشد، کو بی‌دل و پیوندست سرمست کسی باشد، کو خود خبرش نبود عارف دل ما باشد،…

ادامه مطلب

مستیان در عربده، رفتند و

مستیان در عربده، رفتند و رفتم گوشهٔ با دو یار رازدان و هم‌ره و هم توشهٔ اندران گوشه بدیدم آفتابی کز تفش جان و دل…

ادامه مطلب

هم روت خوش هم خوت خوش هم

هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا هم شیوه خوش هم میوه خوش هم لطف تو خوش هم جفا ای…

ادامه مطلب

با شیر رو به شانگی

با شیر رو به شانگی آوردمان دیوانگی افزودمان بیگانگی با هر بت یکدانگی از بادهٔ شبهای تو و ز مستی لبهای تو وز لطف غبغبهای…

ادامه مطلب

مستی و عاشقی و جوانی و

مستی و عاشقی و جوانی و یار ما نوروز و نوبهار و حمل می‌زند صلا هرگز ندیده چشم جهان این چنین بهار می‌روید از زمین…

ادامه مطلب

ای جان مرا از غم و

ای جان مرا از غم و اندیشه خریده جان را بستم در گل و گلزار کشیده دیده که جهان از نظرش دور فتاده‌ست نادیده بیاورده…

ادامه مطلب

تو برو، که من ازینجا

تو برو، که من ازینجا بنمی‌روم به جایی کی رود ز پیش یاری، قمری، قمر لقایی؟! تو برو، که دست و پایی بزنی به جهد…

ادامه مطلب

گر دلت گیرد و گر گردی

گر دلت گیرد و گر گردی مول زین سفر چاره نداری، ای فضول دل بنه، گردن مپیچان چپ و راست هین روان باش و رها…

ادامه مطلب

جهان اندر گشاده شد جهانی

جهان اندر گشاده شد جهانی که وصف او نیاید در زبانی حیاتش را نباشد خوف مرگی بهارش را نگرداند خزانی در و دیوار او افسانه…

ادامه مطلب

هر روز بگه ز در درآیی

هر روز بگه ز در درآیی بر دست شراب آشنایی بر ما خوانی سلام سوزان یا رب، چه لطیف و خوش، بلایی! ما را ببری…

ادامه مطلب

حد و اندازه ندارد نالها

حد و اندازه ندارد نالها و آه را چون نماید یوسف من از زنخ آن چاه را راه هستی کس نبردی گرنه نور روی او…

ادامه مطلب

نامه رسید زان جهان بهر

نامه رسید زان جهان بهر مراجعت برم عزم رجوع می‌کنم، رخت به چرخ می‌برم گفت که: « ارجعی » شنو، باز به شهر خویش رو…

ادامه مطلب

زان بادهٔ صوفی بود از

زان بادهٔ صوفی بود از جام، مجرد کز غایت مستی ز کفش جام بیفتد در حالت مستی چو دل و هوش نگنجید پس نیست عجیب…

ادامه مطلب

هرگز ندانستم که مه آید

هرگز ندانستم که مه آید به صورت بر زمین آتش زند خوبی و در جملهٔ خوبان چنین کی ره برد اندیشها، کان شیر نر زان…

ادامه مطلب

ای درد دهنده‌ام دوا ده

ای درد دهنده‌ام دوا ده تاریک مکن جهان، ضیا ده درد تو دواست و دل ضریرست آن چشم ضریر را صفا ده نومید همی شود…

ادامه مطلب

رها کن ناز، تا تنها

رها کن ناز، تا تنها نمانی مکن استیزه، تا عذرا نمانی مکن گرگی، مرنجان همرهان را که تا چون گرگ در صحرا نمانی دو چشم…

ادامه مطلب

هله خیزید که تا خویش ز

هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیم نفسی در نظر خود نمکان شور کنیم هله خیزید که تا مست و خوشی دست زنیم…

ادامه مطلب

ای خواب به روز همدمانم

ای خواب به روز همدمانم تا بی‌کس و ممتحن نمانم چونک دیک بر آتشم نشاندی در دیک چه می‌پزی، چه دانم یک لحظه که من…

ادامه مطلب

زهی دریا زهی بحر حیاتی

زهی دریا زهی بحر حیاتی زهی حسن و جمال و فر ذاتی ز تو جانم براتی خواست از رنج یکی شمعی فرستادش، براتی ز تندی…

ادامه مطلب

هست کسی کو چو من اشکار

هست کسی کو چو من اشکار نیست هست کسی کو تلف یار نیست؟ هست سری کو چو سرم مست نیست؟ هست دلی کو چو دلم…

ادامه مطلب

ای قد و بالای تو حسرت

ای قد و بالای تو حسرت سرو بلند خنده نمی‌آیدت، بهر دل من بخند ای ز تو عالم بجوش، لطف کن، ارزان فروش خندهٔ‌شیرین نوش…

ادامه مطلب

زین دودناک خانه گشادند

زین دودناک خانه گشادند روزنی شد دود و، اندر آمد خورشید روشنی آن خانه چیست؟ سینه و آن، دود چیست؟ فکر ز اندیشه گشت عیش…

ادامه مطلب

هله درده می بگزیده که

هله درده می بگزیده که مهمان توم ز پریشانی زلف توپریشان توم تلخ و شیرین لب ما را ز حرم بیرون آر نقد ده نقد،…

ادامه مطلب

ای یار گرم دار، و دلارام

ای یار گرم دار، و دلارام گرم دار پیش‌آ، به دست خویش سر بندگان بخار خاک تویم و تشنهٔ آب و نبات تو در خاک…

ادامه مطلب

شاهنشه مایی تو و به

شاهنشه مایی تو و به گلبرگ مایی هرجا که گریزی، بر ما باز بیایی گر شخص تو اینجاست من از راه ضمیری می‌بینمت ای عشوه…

ادامه مطلب

هله نوش کن شرابی، شده

هله نوش کن شرابی، شده آتشی به تیزی سوی من بیا و بستان بدو دست، تا نریزی قدح و می گزیده، ز کف خدا رسیده…

ادامه مطلب

ای ساقیان مشفق سودا فزود

ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام کار آمد مردانه باش مولا…

ادامه مطلب

شب مست یار بودم و در های

شب مست یار بودم و در های های او حیران آن جمال خوش و شیوهای او گه دست می‌زدم که زهی وقت روزگار گه مست…

ادامه مطلب

هله، رفتیم و گرانی ز

هله، رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم روی ازینجا به جهانی عجبی آوردیم دوست یک جام پر از زهر چو آورد به پیش زهر چون…

ادامه مطلب

ای دریغا که شب آمد همه

ای دریغا که شب آمد همه گشتیم جدا خنک آن را که به شب یار و رفیقست خدا همه خفتند و فتادند به یک‌سو چو…

ادامه مطلب

فتاد این دل به عشق

فتاد این دل به عشق پادشاهی دو عالم را ز لطف او پناهی اگر لطفش نماید رخ به آتش ز آتشها برون روید گیاهی چو…

ادامه مطلب

امروز به قونیه، می‌خندد

امروز به قونیه، می‌خندد صد مه رو یعنی که ز لارنده، می‌آید شفتالو در پیش چنین خنده، جانست و جهان، بنده صد جان و جهان…

ادامه مطلب

بیار آن می که ما را تو

بیار آن می که ما را تو بدان بفریفتی ز اول که جان را می‌کند فارغ ز هر ماضی و مستقبل بپوشد از نقش رویم،…

ادامه مطلب

عجب سروی، عجب ماهی، عجب

عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو دران…

ادامه مطلب

اگر سوزد درون تو چو عود

اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی بیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی یکی ساعت بسوزانی، شوی از نار نورانی…

ادامه مطلب