کار شب پا

کار شب پا ماه می‌تابد، رود است آرام، بر سر شاخة «اوجا»، «تیرنگ» دم بیاویخته، در خواب فرورفته، ولی در «آیش» کار شب پا نه…

ادامه مطلب

در بسته ام

در بسته ام در بسته ام شب است تاریک هم چو گور با آن که دور ازو نه چنانم او از من است دور. خاموش…

ادامه مطلب

باد می گردد

باد می گردد باد می گردد و در باز و چراغ ست خموش خانه ها یک سره خالی شده در دهکده اند. بیمناک ست به…

ادامه مطلب

یادگار

یادگار در دامن این مخوف جنگل و این قله که سر به چرخ سوده است اینجاست که مادر من زار گهواره ی من نهاده بوده…

ادامه مطلب

گل نازدار

گل نازدار سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکن آن گل صحرا به غمزه شکفت صورت خود در بن خاری…

ادامه مطلب

در پیش کومه ام

در پیش کومه ام در پیش کومه ام در صحنه ی تمشک بیخود ببسته است مهتاب بی طراوت.لانه. * یک مرغ دل نهاده ی دریادوست…

ادامه مطلب

آی آدم ها

آی آدم ها آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یک نفر در آب دارد می سپارد جان. یک نفر دارد که…

ادامه مطلب

هاد

هاد طوفان زده ست هیات دریا و انگیخته نهفت صدایی در گوشه ها نهان دریای بی کران. اندیشه های گوش ات را با گوش های…

ادامه مطلب

فرق است

فرق است بودم به کارگاه جوانی دوران روزهای جوانی مرا گذشت در عشق های دلکش و شیرین (شیرین چو وعده ها) یا عشق های تلخ…

ادامه مطلب

داروگ

داروگ خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه. گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران.» قاصد روزان…

ادامه مطلب

ای شب

ای شب هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای برکن یا پرده ز روی…

ادامه مطلب

یاد

یاد یادم از روزی سیه می آید و جای نموری در میان جنگل بسیار دوری. آخر فصل زمستان بود و یک سر هر کجا در…

ادامه مطلب

قصه ی رنگ پریده ، خون سرد

قصه ی رنگ پریده ، خون سرد من ندانم با که گویم شرح درد قصه ی رنگ پریده ، خون سرد ؟ هر که با…

ادامه مطلب

خونریزی

خونریزی پا گرفته است زمانی است مدید نا خوش احوالی در پیکر من دوستانم، رفقای محرم! به هوایی که حکیمی بر سر، مگذارید این دلاشوب…

ادامه مطلب

آهنگر

آهنگر در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر فرتوت دست او بر پتک و به فرمان عروقش دست دائماً فریاد او این است، و این…

ادامه مطلب

همه شب

همه شب همه شب زن هرجایی به سراغم می آمد. به سراغ من خسته چو می آمد او بود بر سر پنجره ام یاسمین کبود…

ادامه مطلب

قایق

قایق من چهره ام گرفته من قایقم نشسته به خشکی با قایقم نشسته به خشکی فریاد می زنم: « وامانده در عذابم انداخته است در…

ادامه مطلب

خانه‌ام ابریست

خانه‌ام ابریست خانه ام ابری ست یکسره روی زمین ابری ست با آن. از فراز گردنه خرد و خراب و مست باد میپیچد. یکسره دنیا…

ادامه مطلب

انگاسی

انگاسی سوی شهر آمد آن زن انگاس سیر کردن گرفت از چپ و راست دید ایینه ای فتاده به خاک گفت : حقا که گوهری…

ادامه مطلب

هنوز از شب

هنوز از شب هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند سوسو. به…

ادامه مطلب

شیر

شیر شب آمد مرا وقت غریدن است گه کار و هنگام گردیدن است به من تنگ کرده جهان جای را از این بیشه بیرون کشم…

ادامه مطلب

حکایت

حکایت بـا جـاهــلـی و فــلـســفــی افـتـاد خـلافــی چـونـانـکـه بس افـتـد بـه سـر لـفـظ کــرانـه هـر مشـکل کـان بـود بـر آن کـرد جـوابـی مــرد از ره…

ادامه مطلب

آنکه می گرید

آنکه می گرید آنکه می گردد با گردش شب گفت و گو دارد با من به نهان. از برای دل من خندان ست آنکه می…

ادامه مطلب

هست شب

هست شب هست شب یک شبِ دم کرده و خاک رنگِ رخ باخته است. باد، نو باوه ی ابر، از بر کوه سوی من تاخته…

ادامه مطلب

شب همه شب

شب همه شب شب همه شب شکسته خواب به چشمم گوش بر زنگ کاروانستم با صداهای نیم زنده ز دور هم عنان گشته هم زبان…

ادامه مطلب

چشمه ی کوچک

چشمه ی کوچک گشت یکی چشمه ز سنگی جدا غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا گه به دهان بر زده کف چون صدف…

ادامه مطلب

آقا توکا

آقا توکا به روی در، به روی پنجره ها به روی تخته های بام، در هر لحظه مقهور رفته، باد می کوبد. نه از او…

ادامه مطلب

می خندد

می خندد سحر هنگام، کاین مرغ طلایی نهان کرده ست پرهای زر افشان. طلا در گنج خود می کوبد، اما نه پیدا در سراسر چشم…

ادامه مطلب

شب پره ی ساحل نزدیک

شب پره ی ساحل نزدیک چوک و چوک!… گم کرده راهش در شب تاریک شب پره ی ساحل نزدیک دم به دم می کوبدم بر…

ادامه مطلب

جاده خاموش است

جاده خاموش است جاده خاموش ست، هر گوشه ای شب، هست در جنگل. تیرگی صبح از پی اش تازان رخنه ای بیهوده می جوید. یک…

ادامه مطلب

افسانه

افسانه افسانه : در شب تیره ، دیوانه ای کاو دل به رنگی گریزان سپرده در دره ی سرد و خلوت نشسته همچو ساقه ی…

ادامه مطلب

منت دونان

منت دونان زدن یا مژه بر مویی گره ها به ناخن آهن تفته بریدن ز روح فاسد پیران نادان حجاب جهل ظلمانی دریدن به گوش…

ادامه مطلب

سیولیشه

سیولیشه تی تیک تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب نک می زند سیولیشه روی شیشه. به او هزار بار ز روی…

ادامه مطلب

چراغ

چراغ پیت پیت … چراغ را در آخرین دم سوزش هر دم سماجتی ست. با او به گردش شب دیرین پنهان شکایتی ست. او داستان…

ادامه مطلب

مرغ شباویز

مرغ شباویز به شب آویخته مرغ شباویز مدامش کار رنج افزاست، چرخیدن. اگر بی سود می چرخد وگر از دستکار شب، درین تاریکجا، مطرود می…

ادامه مطلب

شب است

شب است شب است، شبی بس تیرگی دمساز با آن. به روی شاخ انجیر کهن « وگ دار» می خواند، به هر دم خبر می…

ادامه مطلب

تا صبح دمان

تا صبح دمان تا صبح دمان، در این شب گرم افروخنه ام چراغ، زیراک می خواهم بر کشم به جا تر دیواری در سرای کوران….

ادامه مطلب

مفسده ی گل

مفسده ی گل صبح چو انوار سرافکنده زد گل به دم باد وزان خنده زد چهره برافروخت چو اختر به دشت وز در دل ها…

ادامه مطلب

دل فولادم

دل فولادم ول کنید اسب مرا راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را و مرا هرزه درا، که خیالی سرکش به در خانه…

ادامه مطلب

پاسها از شب گذشته است

پاسها از شب گذشته است پاسها از شب گذشته است. میهمانان جای را کرده اند خالی. دیرگاهی است میزبان در خانه اش تنها نشسته. در…

ادامه مطلب

مرغ آمین

مرغ آمین مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده رفته تا آنسوی این بیداد خانه باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و…

ادامه مطلب

روی بندرگاه

روی بندرگاه آسمان یکریز می بارد روی بندرگاه. روی دنده های آویزان یک بام سفالین در کنار راه روی « آیش» ها که « شاخاک»…

ادامه مطلب

بهار

بهار بچه‌ها بهار گل‌ها وا شدند، برف‌ها پا شدند، از رو سبزه‌ها از رو کوهسار بچه‌ها بهار! داره رو درخت می‌خونه به‌گوش: «پوستین را بکن…

ادامه مطلب

گل زودرس

گل زودرس آن گل زودرس چو چشم گشود به لب رودخانه تنها بود گفت دهقان سالخورده که: حیف که چنین یکه بر شکفتی زود لب…

ادامه مطلب

در نخستین ساعت شب

در نخستین ساعت شب در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد: «…

ادامه مطلب

بز ملاحسن

بز ملاحسن بز ملا حسن مسئله گو چو به ده از رمه می کردی رو داشت همواره به همره پس افت تا سوی خانه ،‌…

ادامه مطلب

مهتاب

مهتاب می تراود مهتاب می درخشد شب تاب نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک غم این خفته چند خواب در چشم ترم می…

ادامه مطلب

ری را

ری را « ری را»…صدا می آید امشب از پشت « کاچ» که بند آب برق سیاه تابش تصویری از خراب در چشم می کشاند….

ادامه مطلب

برف

برف زردها بی خود قرمز نشده اند قرمزی رنگ نینداخته است بی خودی بر دیوار. صبح پیدا شده از آن طرف کوه ازاکو اما وازانا…

ادامه مطلب

کک کی

کک کی دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش کک کی که مانده گم. از چشم ها نهفته پری وار زندان بر او…

ادامه مطلب