بهار عاریتی

بهار عاریتی خضری مگر گذشته ازین راه آه این چه معجزه ست کز دور سبز می زند و جلوه می کند تنوار خشک و پیر…

ادامه مطلب

نمازی در تنگنا

نمازی در تنگنا زان سوی بهار و زان سوی باران زان سوی درخت و زان سوی جوبار در دورترین فواصل هستی نزدیک ترین مخاطب من…

ادامه مطلب

خنیای خاک

خنیای خاک سپیده دم در کویر بلاغت رنگ هاست طلوع نور و نماز به خار و خارا و خاک فراز فرسنگ هاست سپیده دم در…

ادامه مطلب

مناجات

مناجات می شناسمت چشمهای تو میزبان آفتاب صبح سبز باغهاست می شناسمت واژه های تو کلید قفل های ماست می شناسمت آفریدگار و یار روشنی…

ادامه مطلب

در اقلیم بهار ۲

در اقلیم بهار ۲ آفتابی که بدین سوی افق کوچیده ست جامه ای بر تن هر خشک و تری پوشیده ست بی گمان هیچ زبانی…

ادامه مطلب

آبی

آبی لحظه ی خوب لحظه ی ناب لحظه ی آبی صبح اسفند لحظه ی ابرهای شناور لحظه ای روشن و ژرف و جاری حاصل معنی…

ادامه مطلب

در اقلیم بهار ۱

در اقلیم بهار ۱ دورها : دور و نزدیک ها : گم ابرها : پاره پاره رها محو آب سرگرم آیینه داری درهم آمیخته با…

ادامه مطلب

جوانی

جوانی این گل سرخ این گل سرخ صد برگ شاداب این گل سرخ تاج خدایان که به هر روز برگی از آن را می کنی…

ادامه مطلب

در اقلیم بهار ۳

در اقلیم بهار ۳ آن سبزی نو برگ بیدبن بین آن سوی جنون می کشد نگه را می خواهم ازین راه بگذرم لیک زیبایی گل…

ادامه مطلب

جرس

جرس بگو به باران ببارد امشب بشوید از رخ غبار این کوچه باغ ها را که در زلالش سحر بجوید ز بی کران ها حضور…

ادامه مطلب

ژانویه

ژانویه با چنین قامت بالنده ی سبز کاج در باغ خدایی ابدی ست گوش سرشار نماز باران بهر میلاد پسر خوانده ی خاک مشکنیدش مبریدش…

ادامه مطلب

دیباچه

دیباچه مثل درخت در شب باران به اعتراف با من بگو بگوی صمیمانه هیچ گاه تنهایی برهنه و انبوه خویش را یک نیم شب صریح…

ادامه مطلب

در پرسش از شکوفه بادام

در پرسش از شکوفه بادام اندام بیدبن ها در امتداد جوی از دور سبز می زند اما هنوز هم نزدیک شاخه ها همه لخت اند…

ادامه مطلب

در اقلیم پاییز

در اقلیم پاییز آن بلوط کهن آنجا بنگر نیم پاییزی و نیمیش بهار مثل این است که جادوی خزان تا کمرگاهش با زحمت رفته ست…

ادامه مطلب

از لحظه های آبی ۱

از لحظه های آبی ۱ سبوی حافظه سرشار و باز ریزش بارانکی ست روشن بار درین بلاغت سبز حضور روشن ایجاز قطره بر لب برگ…

ادامه مطلب

دو چهره درخت

دو چهره درخت درخت پر شکوفه با دو چهره در برابر نسیم ایستاده است نخست : چهره ی پیمبری که باغ را به رستگاری ستاره…

ادامه مطلب

از زبور تنهایی

از زبور تنهایی اسفالت باران خورده مثل فلس ماهی ها از روشنی گاهی بر هستی اشیا گواهی ها تنهایی ای آن سان که حتی سایه…

ادامه مطلب

سرود

سرود از آن سوی مرز باور و تردید می ایم خسته بسته می ایم همرنگ درخت در هجوم دی می پایم تا بهار می پایم…

ادامه مطلب

این کیمیای هستی

این کیمیای هستی با واژه های تو من مرگ را محاصره کردم در لحظه ای که از شش سو می آمد آه این چه بود…

ادامه مطلب

سوره روشنایی

سوره روشنایی روح ستاره ای مگر امشب در من حلول کرده که این سان از تنگنای حس و جهت پاک رسته ام بیداری است و…

ادامه مطلب

تردید

تردید گفتم : بهار آمده گفتی : اما درخت ها را اندیشه ی بلند شکفتن نیست گویا درخت ها باور نمی کنند که این ابر…

ادامه مطلب

مزمور عشق

مزمور عشق ای آینه ی روح شقایق همه تن شرم سرشار ترین زمزمه ی شوق گیاهان آهو بره ی بیشه ی اندیشه و تردید لب…

ادامه مطلب

باغ میرا

باغ میرا پاییز محزونی که در خون تو می خواند گامی به تو نزدیک و گامی دور آرام همراه تو می اید روزی تمام باغ…

ادامه مطلب

نامیدن

نامیدن به نام تو امروز آواز دادم سحر را به نام تو خواندم درخت و پل و باد و نیلوفر صبحدم را تو را باغ…

ادامه مطلب